پسر انسان
پسر انسان، از دانشنامه جامع مجازی ویکی مهدویت
عناوین مختلفی برای مفهوم منجی آخرالزمان در کتابهای عهد عتیق و عهد جدید ذکرشده است؛ یکی از این عناوین که مخصوصاً در عهد جدید، مکرر برای منجی آخرالزمان ذکرشده، عنوان «پسر انسان» است. این واژه، معنا و رسالتی فراتر ازآنچه برای ماشیح در یهود ذکر شده را برای منجی آخرالزمان ارائه میدهد.
مفهوم "پسر انسان" ریشه در عهد عتیق، بهویژه در کتابهای دانیال و حزقیال دارد. در این کتابها، این عنوان بر برگزیدگی و نقش فرجامشناختی دلالت دارد. دانیال نبی آن را در مفهومی فراتر، همراه با داوری و نجات کیهانی به کار برد. در عهد جدید، عیسی بهکرات از این عنوان برای اشاره به خود استفاده کرد. این کاربرد هم بر انسانیت او و هم بر نقش منجیانه و آخرالزمانیاش تأکید داشت. "پسر انسان" در الهیات عهد جدید، فراتر از مفهوم زمینی "مسیحا"ی یهودی است. این عنوان شامل اختیارات فرازمینی مانند داوری و ارتباط با رستاخیز میشود.
پسر انسان در عهد عتیق
عهد عتیق در جایگاه مهمترین منبع دینی یهودیان میتواند بیانگر این سیر تطور در طول تاریخ یهود باشد. در بین کتب عهد عتیق، دو کتاب دانیال و حزقیال بیشترین کاربرد لفظ پسر انسان را به خود اختصاص دادهاند. دانیال و حزقیال که از انبیای تبعیدی هستند هر دو، لفظ پسر انسان را در معنای برگزیدگی آن به کار بردهاند؛ اما دانیال نبی علاوه بر معنای برگزیدگی، آن را در معنای نجاتشناختی و فرجامشناختی هم بهکار برده است و او تنها کسی است که در بین انبیای عهد عتیق، پسر انسان را در این معنای خاص به کار برد.[1]
دانیال و حزقیال در اسارت بابلی به سر میبردند و برای قوم خود نبوت میکردند و منجیباوری در این دوران نه تنها به نقطه اوج خود رسیده بود، بلکه دچار تغییرات و تحولات بهویژه در زمینه کارکرد شده بود؛ به طوری که این دوران، نقطه عطفی در تحولات معنای مسیحا به شمار آمد؛ از این رو برای رصد بهتر این سیر تطور ناگزیریم آن را در سه مرحله قبل، حین و بعد از اسارت بابلی بررسی کنیم.
اعتقاد به مسیحا قبل از اسارت بابل
پس از حضرت موسی؟ع؟ هرگاه بنیاسرائیل در تنگنا قرار میگرفتند، با نیایش به درگاه خداوند از او طلب نجات میکردند و خداوند هم یک «داور» یا «منجی» برای آنان میفرستاد و آنان به کمک «منجی» از تنگنا عبور میکردند و به آرامش میرسیدند؛ بنابراین تا این دوره تنها نجاتدهنده، خداوند بود و او بود که بنیاسرائیل را با ارسال منجی نجات میداد. اما وقتی یورشهای اقوام بیگانه به بنیاسرائیل زیاد و گسترده شد و «داوران» از پس آن برنمیآمدند، این امید در دل آنان قوت گرفت که تنها با تشکیل یک ملت متحد تحت رهبری واحد خواهند توانست در برابر دشمنان ایستادگی کنند. در این زمان بود که نجات از سوی انسانی که مقام پادشاهی و برگزیدگی داشت، جای نجات از سوی یهوه را گرفت.
بعد از این زمان، آنچه قبلاً از یهوه انتظار میرفت، حالا از یک انسان خاکی انتظار داشتند که مسح شده و به مقام برگزیدگی رسیده بود؛ بنابراین قوم نزد سموئیل نبی[2] آمده، چنین درخواستی کردند. سموئیل نبی به درخواست بزرگان قوم برای برگزیدن پادشاه، با کراهت جواب مثبت داد و بهطور موقت، طالوت[3] را به پادشاهی نصب، و او را با روغن، مسح و تقدیس کرد تا مسیحا باشد؛ اما چون از نظر بنیاسرائیل او ویژگیهای اصلی یک مسیحای واقعی را نداشت، از همان آغاز بر او طعنه زده، میگفتند: «این شخص چگونه ما را برهاند؟»[4] سموئیل بعد از طالوت، داوود را بهعنوان مسیحا انتخاب کرد. با انتخاب داوود به پادشاهی، آرزوی قوم برای قیام یک منجی کاملاً برآورده شد[5].
عصر داوود و فرزندش سلیمان را میتوان دورۀ شکوفا شدن آرمان مسیحایی در اذهان قوم یهود دانست. در این دوره که نجات، از سوی انسان خاکی، اما برگزیده خدا صورت میگرفت و از نجات صرفاً الهی خارج شده بود، چشم قوم بنیاسرائیل به منجی حاضر در بین قوم بود. در این زمان، آرمان نجات از گرایش مادی، به رهایی از دشمنان ستمگر تحول یافت.
بعد از سلیمان که اختلاف در بین قوم بنیاسرائیل افتاد و آنها به دو کشور شمالی و جنوبی تبدیل شدند، اندیشۀ مسیحایی قوت گرفت و بهصورت یک اصل ثابت دین یهود درآمد؛ اما با اوضاعی که رخ داده بود دیگر امیدی به نجات در آن زمان برای آن قوم وجود نداشت؛ بلکه نجات را در آینده از سوی شخصی انتظار میکشیدند که از نسل داوود و با ویژگیهای داوودی باشد. این اندیشه، آنقدر برای یهودیان ثمر داشت بود که توانسته بعد از هزاران سال از مرگ سلیمان، یهود را با آن همه گرفتاریها و سختیهای جانکاه سر پا نگه دارد.[6]
تحولات جاری بر قوم اسرائیل در دوران تجزیه حكومت تا سقوط دو دولت شمالی و جنوبی و اسارت قوم، تأثیر زیادی بر اندیشه منجی آخرالزمانی گذاشت. مهمترین وقایع این دوران ازجمله اسارت آشوری و بابلی، ویرانی اورشلیم و هیکل، مصیبتها و بلاهای بعد از فروپاشی حکومت متحد یهود بود که زمینهای برای رشد اندیشه منجی آخرالزمان شد. طبق گفته بعضی از محققان، بحث منجی آخرالزمان در کتابهای عهد عتیق تا دوران عاموس[7](نیمة اول قرن هشتم) بیان نشده است.[8] عاموس کسی بود که از ویرانی[9]، عذاب قوم[10]، داوری[11] و بازگشت به سرزمین[12] بنیاسرائیل خبر داد. هوشع[13] پس از مرگ عاموس، كار او را ادامه داد و از خشم خدا به ضد قوم خود[14] سخن راند و از آنان برای بهبودی اوضاع، درخواست توبه کرد.[15] در زمانیكه عاموسخدمت خود را به پایان میرساند، اشعیا و میكاه[16] پیشگویی خود را آغاز كردند.[17] این دو پیامبر، قوم خود را از گناه بازمیدارند و دریاره عواقب گناهان به آنان هشدار میدهند و ضمن ترغیب آنان به توبه و بازگشت به خدا، قوم را به آمدن مسیحا بشارت میدهند.[18]
اما کلام میکاه نبی علاوه بر عقوبت قوم، دربردارندة نشانههایی از امید به آینده هم هست. او در کتاب خود از صلحی عالمگیر در جهان تحت کنترل خدا صحبت میکند.[19] او همچنین پیشگویی میکرد که از نسل داوود، پادشاهی ظهور خواهد کرد که صلح و سلامتی را به قوم خواهد بخشید.[20]
صفنیا[21] هم در کتاب خود مجازات خداوند نسبت به قوم یهودا و مورد داوری قرار گرفتن این قوم بهسبب بیعدالتیها را پیشگویی میکند و به قومش یادآوری میکند که اگر به سوی خدا بازگردند و از او اطاعت کنند، از این داوری و مجازات، جان سالم به درمیبرند. او در آخرین مبحث کتاب خود، درباره شکوه و قدرت بنیاسرائیل صحبت میکند که خداوند مجدداً آن را نصیب این قوم خواهد ساخت، هنگامیکه آنان را از دست دشمنانشان نجات میدهد.[22] صفنیا در کتاب خود از اصلاح کل جهان خبر میدهد و میگوید در آن زمان تمام قومها خداوند را عبادت میکنند.[23]
اعتقاد به مسیحا در حین اسارت بابلی
در زمان اسارت بابلی، اندیشه منجیباوری به اوج خود رسید؛ زیرا قوم بنیاسرائیل میدانستند اولاً این اسارت نتیجه نافرمانی از خدا و توجه نکردن به هشدارهای انبیای الهی است و ثانیاً تنها کسی که میتواند آنها را بعد از توبه و بازگشت بهسوی خدا از این اسارت نجات دهد، منجیای از نسل داوود خواهد بود؛ بنابراین انبیایی که با قوم بنیاسرائیل در تبعید بودند این نوید را به قوم میدادند که روزی از سوی فرزند داوود نجات خواهند یافت و به شوکت سابق بازخواهند گشت.
یکی از انبیای الهی که چنین نویدی میداد و در زمان اسارت به سر میبرد اشعیای تبعیدی[24]بود که بابهای 40 تا 66 «کتاب اشعیا» منسوب به اوست. او اولین پیامبری بود که اندیشۀ مسیحا را بهصورت فراملیتی مطرح کرد و نظریۀ «بازماندگان» را ابداع نمود.[25] او اعلام میکرد که تبعید قطعی است و مجازات الهی بر قوم گناهکار فرود خواهد آمد؛ ولی باقیماندگانی برخواهند گشت و حکومت عدل و راستی را بر سرزمین «صهیون» بر پا خواهند کرد. او با پیشگوییهای خود از تولد کودکی به نام عمانوئیل[26] صحبت میکرد که منجی آینده بنیاسرائیل است و آرامش را بر تخت داوودی استوار خواهد کرد[27] و سرانجام او را مصداق عالیترین آرمان قوم یهودی دانست:
و نهالی از تنهیسَّی بیرون آمده، شاخهای از ریشههایش خواهد شکفت و روحخداوند بر او قرار خواهد گرفت، یعنی روححکمت و فهم و روح مشورت و قوّت و روح معرفت و ترس خداوند؛ و خوشی او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رؤیت چشم خود داوری نخواهد کرد و بر وفق سمع گوشهای خویش تنبیه نخواهد نمود؛ بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومانِ زمین بهراستی حکم خواهد نمود و جهان را به عصای دهان خویش زده، شریران را به نفحه لبهای خود خواهد کُشت و کمربند کمرش، عدالت خواهد بود و کمربند میانش، امانت و گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر و پرواری با هم، و طفلکوچک، آنان را خواهد راند و گاو با خرس خواهد چرید و بچههای آنان با هم خواهند خوابید و شیر مثل گاو، کاه خواهد خورد و طفلشیرخواره بر سوراخ مار بازی خواهد کرد و طفلِ از شیر بازداشته شده، دست خود را بر خانه افعی خواهد گذاشت؛ و در تمامی کوه مقدّس من ضرر و فسادی نخواهند کرد؛ زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود؛ مثلآبهایی که دریا را میپوشاند.[28]
اشعیا جهانشمولترین دیدگاه را دربارۀ مسیحا در «بابل» ارائه داده است. او در زمان اسارت بابلی، شکست بابل و پیروزی خداوند یهود را پیشگویی کرد و کورش فارس را همان مسیحای خدا نامید که منجی بنیاسرائیل و سپس جهان خواهد شد؛[29] زیرا کوروش دستور بازگشت یهودیان را زیر نظر زروبابل[30] به اورشلیم صادر کرد.
درحالیکه بسیاری از تبعیدیان با بازگشت به اورشلیم مخالف بودند، بیشتر پیروان زروبابل، او را فرستادۀ خدا میدانستند و امیدوار بودند که دوران مسیحایی بهوسیله او آغاز شود. حتی حَجّی و زکریا معتقد بودند که زروبابل، مسیحای منتظر است؛ اما این دو پیامبر، حکومت او را محدود به «اورشلیم» و «بنیاسرائیل» میدانستند؛ بنابراین سعی کردند با تحریک مردم برای ساختن معبد، زروبابل را که تنها بازماندۀ خاندان داوودی بود، در این جهت یاری دهند؛[31] اما این امر به کام خیلی از دشمنان یهودا خوش نیامد و آنان را متهم کردند که دنبال برپایی سلطنت داوودی هستند؛ ازاینرو زروبابل مجبور به ترک اورشلیم شد و به بابل بازگشت و تمام آرزوهای مسیحایی مردم بر باد رفت.[31]
ارمیای نبی[32] هم در دوران مأموریت طولانی خود، از بلاها و مصیبتهایی که بنا بود بهسبب بتپرستی و گناه بر سر قوم اسرائیل بیاید، به ایشان هشدار داد. در زمان حیات او بود که پیشگویی سقوط اورشلیم، ویرانی آن شهر و معبد بزرگ آن به دست نبوکدنصر، پادشاه بابل تحقق یافت. او همچنین شاهد تبعید پادشاه یهودا و مردم آنجا به بابل بود. ارمیا بازگشت قوم خود را از تبعید و احیای مجدّد آن را نیز پیشگویی کرد. او عصر مسیحایی را پیشگویی میکرد و مسیحا را یک شهریار از جنس بشر و نهالی از خاندان داوود میدانست که خواهد آمد؛[33] زیرا خدا به داوود وعده داده بود که سلطنت را همیشه در نسل او ثابت بدارد.[34]
حزقیال نبی[35] هم که در دوران اسارت بابلی نبوت میکرد در کتاب خود از رؤیایی سخن میگوید که خدا در آن رؤیا از اتحاد اسرائیل و یهودا خبر میدهد و اینکه یک پادشاه از نسل داوود بر آنها سلطنت خواهد کرد. او همواره به مردم یادآوری میکرد: خداوند همانطور که در سرزمین یهودا با آنان بوده، در بابل نیز همراه ایشان است. حزقیال در بخش پایانی کتاب خود به پایان یافتن اسارت و بازگشت به اورشلیم وعده میدهد.[36]
دانیال نبی یکی از مؤثرترین پیامبران بنیاسرائیل بود که اندیشة مسیحایی را ترویج و مردم را نصیحت میکرد که روز موعود نزدیک است. او که همراه قوم در بابل به اسارت رفت به واسطه تعبیر خواب پادشاه در درگاه وی موقعیت ویژهای یافت و از صاحبمنصبان حکومتی شد. کتاب او بیشتر در باب رؤیاها و پیشگوییهای آخرالزمان است. مقداری از این پیشگوییها درباره دوره پیش از عصر مسیحایی و مقداری مربوط به دوره پس از مسیحایی است؛ اما پیشگوییهای پیش از عصر مسیحایی مربوط به حکومتهای ظالم و ستمگر گوناگونی میشود که تا عصر مسیحایی ادامه دارند.
اما دوره پس از مسیحایی مربوط میشود به دوران ملکوت خدا که قوم بنیاسرائیل در آن از موقعیت خاصی برخوردارند. از این دوران در قالب مفاهیمی چون: جاودانگی قوم، شکوه آینده ایشان که در آن همة مقدسان سهمی خواهند داشت، انتشار آرمانهای قوم در سراسر جهان، ایمان بیگانگان و اعتراف به شایستگی یهود و خدای آن، تعبیر میشود.[37]
عنوان پسر انسان در عهد قدیم، زاییدة این دوران است. حزقیال و دانیال نبی که در اسارت بابلی به سر میبردند و از آوارگی قوم و سختیهای آنان باخبر بودند، مردم را به نجات، آن هم از سوی شخصی به نام پسر انسان وعده میدادند، تا بدین طریق، تخم امید را در دلهای آنان بکارند و از طرفی هم به قوم خود گوشزد کنند که اگر توبه نکنند و در راه نجات خود و قوم خود نکوشند، باید در روز داوری به پسر انسان جواب دهند؛ بنابراین این دو پیامبر بهویژه دانیال نبی که بحث داوری را به مسئله نجات گره میزند و نام منجی را از مسیحا و ماشیح به پسر انسان با کارکرد بیشتر مانند داوری تغییر میدهد، درصدد برانگیختن قوم به طرف توبه و آشتی دادن آنان با خدا است.
اعتقاد به مسیحا پس اسارت بابلی
تاریخِ یهود بعد از آنکه به سرزمین مقدس رسیدند، چندان روشن نیست؛ اما آنچه معلوم است این است که این قوم با رویکرد جدیدی وارد سرزمین مقدس شد. آنان که قبل از جلای وطن به مواعظ انبیا و کاهنان توجهی نمیکردند، وقتی به وطن برگشتند به مواعظ انبیا گوش فرا میدادند و در عمل به شریعت، کاهلی و سستی نمیکردند. در این زمان، قدرت در حکومت کاهنان در دست کاتب بود؛ چون از شریعت سر درمیآورد. عزرای کاتب،[38] تورات را مطابق فهم مردم نگاشت و به شاگردان خود فرمان نسخهبرداری از آن را داد. عزرا به کمک نحمیا[39] حکومتی مبنی بر شریعت بنا کرد. او تمام عقاید و اعمال را در شریعت گنجاند؛ بهگونهای که تمام جوانب زندگی را در برمیگرفت.[40]
اعتقادات یهودی بعد از آنکه به سرزمین مقدس رسیدند، درمورد آرمان مسیحایی نه تنها افول نکرد، بلکه پرفروغتر از همیشه شد؛ زیرا هنوز سخنان ملاکی نبی(آخرین پیامبر عهد عتیق) در گوش آنان طنینانداز بود. او بار دیگر یهود را مژده میداد که خداوند قربانیهای «یهودا» و «اورشلیم» را دوباره میپذیرد.[41]
ملاکی اندیشهای نو بر اندیشه مسیحایی افزود. او از آمدن الیاس نبی خبر داد. ملاکی او را فرشته عهد میدانست که فرارسیدن روز بزرگ خدا را اعلام میکند و میان پدران و فرزندان آشتی خواهد بود.[42] ملاکی شرط تحقق وعدۀ الهی در مورد برپایی سلطنت الهی زیر نظر مسیحا را عمل به شریعت موسی میدانست.
در عصر کاهنان و پس از جلای بابل، اعتقاد به رستاخیز مردگان، بهاندیشۀ مسیحایی گره خورد. یهودیانی که در اسارت بابلی قرار داشتند، وقتی این باور را از ایرانیان مشاهده کردند و پی بردند که این اندیشه در راستای اعتقاد آنان به جاودانگی قوم بنیاسرائیل است، درصدد تبیین و رشد آن در جوامع یهودی برآمدند. از طرفی چون به قیام مسیحا در پایان تاریخ معتقد بودند، اندیشۀ رستاخیز مردگان به مسئلۀ قیام مسیحا پیوند خورد؛ ازاینرو بسیاری از مؤمنان یهود معتقد بودند پس از مرگ خود و هنگام قیام مسیحا، برای دیدن شکوه آینده قوم، برخواهند خاست.[43]
پس از حکومت کاهنان، بهمرور فرقههای گوناگونی در اورشلیم شکل گرفت و نوشتههای متعددی به نام ادبیات «اپوکریفایی» و «مکاشفهای» نگاشته شد. این نوشتهها مورد تأیید نبود؛ اما تا حدودی توانست باور مسیحایی را در بین مردم تقویت کند. تأثیر این نوشتهها بر مسیحیت بیش از یهودیت بود؛ ولی باید توجه داشت که مؤلفان این آثار، یهودی بوده، این کتابها هم برای پاسخگویی به نیازهای محیط یهودی پدید آمده بود.
همانگونه که گفته شد، باور به مسیحا در قوم یهود در زمان تنگناها و گرفتاریها شدت میگرفت. یکی از این زمانها، عهد سلطه رومیان بود. در این زمان چون یهودیان در رنج و محنت به سر میبردند، اندیشه ظهور مسیحا در بینشان قوت گرفت.[44] در همین زمان بود که وقتی یحیای تعمیددهنده، ظهور عیسی بن مریم را به قوم بشارت داد و فرمود: «توبه کنید؛ زیرا ملکوت آسمان نزدیک است»[45] تودههای مردم بهسوی او رفتند.
عیسی هم بر همین اساس، خود را مسیحا خواند و به شاگردانش، مسیحا بودن خود را اعلام کرد و به آنان گفت به کسی نگویند که او مسیح است. بسیاری از یهودیان، مسیحا بودن او را نپذیرفتند؛[46] چون او به نجات بنیاسرائیل موفق نشد. بدین ترتیب یهودیان که زیر بار مسیحایی حضرت عیسی نرفتند، همچنان منتظر مسیحای موعود خود ماندند؛ بهویژه پس از تخریب معبد در سال 70 م و سپس 132 م و پراکندگی و آوارگی آنان، این اندیشه قوت یافت. آنان هنوز منتظر ظهور پسر داوود برای نجات قوم خود هستند.[47]
با توجه به این سیر منجیباوری در عهد عتیق، معلوم میشود که پسر انسان، همان مسیحای یهودی است که تا حدودی آسمانی شده و دارای کارکردهای جدید است. در عهد عتیق مفهوم مسیحای سیاسی–ملی به چهرهای آسمانی، اما جهانیتر تغییر شکل میدهد. پسر انسان، شخصیتی به موازات مسیحا نیست. او همان مسیحا است که فوقانسانیتر شده است. نجات مسیحا نیز، نوعی نجات این جهانی با جنبههای سیاسی، دینی و اخلاقی بود؛ ولی نجات پسر انسان با حفظ این جنبهها، جنبه فرجامشناختی و کیهانی به خود میگیرد. مسیحای دورۀ عهد عتیق دارای پادشاهی مستقل از پادشاهی یهوه نبود؛ ولی پسر انسان حاکم دورهای پیش از دوره پادشاهی خداوند است. این دوره بعدها در هزارهگرایی مسیحی به مدت هزار سال حکومت مسیح تبدیل شد.[48]
بههرحال این موعودباوری تحولیافته یهودی دارای موعودی شخصی، اما نامتعین، دارای جنبۀ الهی، با رسالتی دینی-اجتماعی و البته عمدتاً اجتماعی و هنوز قومی و ملی است. این موعودباوری دیگر، کاملاً به گذشته(احیای پادشاهی اسرائیل) نظر ندارد؛ بلکه به اموری مانند نو کردن عالم میاندیشد؛ بنابراین در سنخ موعودهای پایانی درآمده و کارکردی کیهانی دارد.[49]
پسر انسان در عهد جدید
مردم که تحت فشار سلطة رومیان بودند و روزگارشان به سختی میگذشت، در انتظار ظهور یک منجی بودند که آنان را از این گرفتاریها نجات و وضعشان را سامان دهد. در این زمان عیسی رسالتش را آغاز کرد؛ اما نه بهعنوان مسیحای مورد انتظار قوم یهود؛ زیرا او از اینکه خود را مسیحا معرفی کند ابا داشت و نوعاً خود را پسر انسان معرفی میکرد. حتی وقتی در جلسۀ محاکمهای که از سوی بزرگان یهود برگزار شده بود قرار گرفت؛ در جواب سؤال کاهن اعظم که از او پرسید: «آیا تو مسیحا هستی؟»، فرمود: «تو گفتی! و نیز شما را میگویم بعد از این پسر انسان را خواهید دید که بر دست راست قوّت نشسته بر ابرهای آسمان میآید»[50]
حضرت عیسی نه تنها ابا داشت خود را مسیحا معرفی کند، بلکه طبق گزارش اناجیل، به شاگردان خود سفارش میکرد که کسی او را به این نام نخواند[51] و او را بیشتر به «پسر انسان» بشناسند. مقصود حضرت عیسی از بهکارگیری این لفظ، بهطور دقیق مشخص نیست؛ اما آن حضرت اولین نفری نبود که این لفظ را به معنای فرجامشناختی و مسیحایی به کار میبرد. سابقه این کاربرد به کتاب دانیال و پس از آن به اول خنوخ،[52] مکاشفۀ عزرا و مکاشفۀ باروخ بازمیگردد.[53] ویل دورانت در این باره میگوید:
اصطلاح پسر انسان را که دانیال مترادف مسیح کرده بود، عیسی به کار برد، بدواً بیآنکه مقصود خودش باشد؛ ولی سرانجام، در اظهارات خود که فرمود: «پسر انسان، مالک روز سبت نیز هست» خودش را مصداق مسیحا قرار داد.[54]
مفهوم «پسر انسان» فراتر از مسیحایی است که یهود متقدم، منتظر آمدنش بود؛ زیرا مفهوم «پسر انسان» علاوه بر اینکه بر مسیحای ملی–سیاسی یهود دلالت دارد، بر ویژگیهای دیگری هم دلالت میکند.
یکی از ویژگیهایی که پسر انسان بر آن دلالت میکند، ولی از مفهوم مسیحا در نزد یهود متقدم چنین معنایی برنمیآید، خصلت فرجامشناختی پسرانسان است؛ زیرا آمدن او همراه با پایان امپراتوری این دنیا است.[55]
ویژگی دومی که برای پسر انسان است، ولی برای مسیحا متصور نیست، بحث داوری پسر انسان است. در دانیال، آمدن پسر انسان را پس از برقرارساختن تختهای داوری و نشستن وجود ازلی بر آن نوید میدهد.[56]
ویژگی سومی که میتوان برای پسر انسان برشمرد که مسیحای یهود متقدم در آن هیچ نقشی ندارد، پیوند پسر انسان با رستاخیز مردگان است. پسر انسان در جریان رستاخیز مردگان گاهی ایفای نقش میکند. اوست که مردگان را میخواند و بهعنوان واسطه در زنده کردن مردگان دخالت میکند.[57]
یوحنا در انجیلش مینویسد: وقتی مردم از شفای بیماران از سوی عیسی تعجب میکنند، عیسی در جواب آنان میگوید:
من معجزههای بزرگتر از شفای این مرد انجام خواهم داد، تا شما تعجب کنید؛ زیرا همچنان که پدر، مردگان را برمیخیزاند و زنده میکند، همچنین پسر نیز هر که را میخواهد زنده میکند.[58]
در ادامه حضرت عیسی میفرماید:
هر که به پیغام من گوش دهد و به خدا که مرا فرستاده است ایمان بیاورد، زندگی جاوید دارد و هرگز به خاطر گناهانش بازخواست نخواهد شد؛ بلکه از همان لحظه از مرگ نجات پیدا کرده، به زندگی جاوید خواهد پیوست. مطمئن باشید زمانی فرا خواهد رسید و در واقع الآن فرا رسیده است که صدای من به گوش مردهها خواهد رسید و هر که به آن گوش دهد، زنده خواهد شد. پدرم خدا در خود حیات دارد و به من نیز که فرزند او هستم، عطا کرده تا در خود حیات داشته باشم. او به من اختیار داده است تا گناهان مردم را داوری کنم؛ چون من پسر انسان نیز هستم. از این گفته من تعجب نکنید؛ چون وقت آن رسیده است که تمام مردهها در قبر صدای مرا بشنوند و از قبر بیرون بیایند تا کسانی که خوبی کردهاند، به زندگی جاوید برسند و کسانی که بدی کردهاند، محکوم گردند.[59]
کلاوزنر دربارۀ اینکه چرا عیسی خودش را پسر انسان مینامید، مینویسد:
عیسی با این عنوان میخواست مسیحا بودن خودش را آشکار سازد؛ هرچند که بیشتر اوقات آن را پوشاند. از طرفی، او اشاره داشت به اینکه یک انسان عادی است و از طرفی میخواست نشان دهد که او پیامبری همچون حزقیال است که این واژه را به کار میبرد؛ به علاوه، منظورش آن بود که پسر انسان به مثابه پیامبری همچون حزقیال در کنار دو مفهوم دیگر است. بر این اساس، عیسی خود را پیامبری میداند که همچون انسانی عادی و «عبد یهوه» رنج و تحقیر میبیند؛ اما همان پسر انسان است که در آخرالزمان، با شکوه و جلال خواهد آمد و پادشاهی خداوند را برقرار میسازد.[60]
رودولف بولتمان، پژوهشگر آلمانی عهد جدید معتقد است که اشاره عیسی به پسر انسان، اشاره به شخصی غیر از خودش است و اطلاق پسر انسان بر عیسی از ابداعات کلیسای اولیه است؛ اما جورج کئرد[61] یکی از محققان عهد جدید معتقد است که عیسی این اصطلاح را بهکار برد، تا بر وحدت ذاتیاش با نوع بشر و بیش از همه با ضعفا و افتادگان، تأکید کند و نیز به وظیفه ویژة خود بهعنوان نمایندة از پیش تعیینشده اسرائیل جدید و حامل داوری و ملکوت خدا اشاره کند.[62]
یکی از عناوینی که حضرت عیسی به آن خوانده میشود، عنوان «پسر خدا» است. این اصطلاح در عهد عتیق به معنای وسیع بهکار رفته است و شاید بهترین ترجمة آن «تعلق داشتن به خدا» باشد. اصطلاح پسر خدا در عهد عتیق گاهی برای قوم اسرائیل به مفهوم عام[63] به ویژه پادشاهی داوود و جانشینان او اشاره میکند که مأمور حکومت بر آن قوم بودند.[64] این عنوان با چنین مفهومی را هم در مورد عیسی و هم در مورد مسیحیان میتوان به کاربرد.[65]
حضرت عیسی در بیشتر مواقع خود را «پسر انسان» معرفی میکرد؛ اما دهها مورد در عهد جدید وجود دارد که عیسی را «پسر خدا» خواندهاند. ازجمله کتبی که عیسی را پسر خدا میخواند، اناجیل اربعه است. در اناجیل همنوا هیچوقت عیسی، خود را پسر خدا معرفی نمیکند و بر پسر انسان بودن خود تأکید دارد؛ مثل زمانی که عیسی در نواحی قیصریّه فیلِپس از شاگردان خود میپرسد: «مردم مرا که پسر انسانم چه شخص میگویند؟» اما دیگران هستند که او را پسر خدا میخوانند و گویا آنان کسی را پسر خدا میگفتند که توانایی انجام کارهای خارقالعاده را داشته باشد.[66] در اناجیل همنوا مواردی یافت میشود که دیگران حضرت عیسی را «پسر خدا» خواندهاند؛ ازجمله: مرقس در طلیعه کلامش عیسی را پسر خدا معرفی میکند؛[67] ابلیس وسوسهگر هنگام وسوسه عیسی ادعا میکند که او اگر پسر خداست باید از عهده انجام کارهایی فوقالعاده برآید؛[68] هنگامیکه عیسی دیوها و ارواح پلید را خارج میکند، معترف میشوند که او پسر خداست؛[69] شاگردان عیسی پس از دیدن معجزه راه رفتن وی روی آب، چنین عنوانی را برای وی به کار میبردند؛[70] کاهن اعظم در جلسه محاکمه از عیسی میپرسد که آیا تو پسر خدا هستی؟؛[71] رهگذرانی که عیسی را بر صلیب میدیدند و میگفتند که پسر خدا باید بهگونهای فرا بشری، توانایی نجات خود را داشته باشد؛[72] یوز باشی[73] با دیدن ظهور تغییرات طبیعی پس از مرگ عیسی بر صلیب، او را «پسر خدا» خواند.[74]
غیر از موارد فوق در اناجیل همنوا فقط یک مورد با معنایی متفاوت دیده میشود: شهادت پطرس در مورد عیسی است که او را «پسر خدا» معرفی میکند؛[75] اما در انجیل مرقس[76] در عین اینکه این شهادت ضبط شده، اما عبارت «پسر خدا» نیامده است. گویی مؤلف انجیل متی این عبارت را به سخنان رهبر بزرگ مسیحیت یهودیتبار افزوده است، تا تلفیقی بدیع از دو تصویر را ارائه دهد؛ تصویر مسیح(پادشاه یهودیان) و تصویر پادشاه رومیان که «پسر خدا» خوانده میشد.[77]
در مواردی هم پیام آسمانی عیسی را «پسر خدا» میخواند، پیام آسمانی که به مریم مادر عیسی نوید فرزندی را که «پسر خدا» است میدهد؛[78] ندای آسمانی پس از تعمید عیسی؛[79] و صدای آسمانی بعد از زمانی که عیسی با الیاس و موسی بر روی کوه ملاقات کرد.[80]
غیر از اناجیل همنوا در سایر کتب عهد جدید هم عبارت «پسر خدا» آمده است که در دو حیطه قابل بررسی است؛ حیطه اول جایی که غیر عیسی این عنوان را در مورد عیسی بیان کرده است؛ مانند جایی که پولس در رسالههای خود درمورد عیسی عنوان «پسر خدا» به کار میبرد،[81] یا جایی که یوحنا[82] و پطرس[83] در رسالههای خود عنوان «پسر خدا» را در مورد عیسی به کار میبرند، یا در مکاشفاتی که یوحنا داشته و عیسی را «پسر خدا» میخواند.[84]
لوقا در اعمال رسولان در سه جا عنوان «پسر خدا» را به کار میبرد؛ یک جا از زبان خواجهسرای حبشی[85] در جواب فیلپس؛[86] جای دیگر در وصف حال پولس؛[87] و در سومین جا از زبان یحیی.[88]
حیطۀ دوم، جایی است که عیسی خود را «پسر خدا» معرفی میکند. در بین کتب عهد جدید، تنها کتابی که به «پسر خدا» بودن عیسی از زبان خود عیسی اشاره میکند، انجیل یوحنا است.[89]
انجیل یوحنا از حیث تاریخ نگارش، آخرین انجیل است و بعد از اناجیل همنوا و رسالههای پولس نگاشته شده است؛ بنابراین احتمال دارد نویسنده، اناجیل دیگر و مخصوصاً رسالههای پولس را که از نیمقرن جلوتر در کلیساها خوانده میشد در اختیار داشته است؛ ازاینرو با توجه به نوشتههای قبلی مخصوصاً رسالههای پولس، انجیل خود را بر اساس عناصر فلسفه یونان نگاشته است؛[90] تا بدینوسیله بین اعتقاد مسیحیان و یونانیان آن روز ارتباطی عمیق ایجاد کند.[91]
از این رو بین علمای مسیحی در اینکه «مراد از عنوان پسر خدایی که در کلام عیسی آمده، چیست؟» اختلاف شده است. بعضی میگویند چنین استعمالی مجازی است و استعمال حقیقی نمیتواند باشد؛[92] در همین رابطه بِرَون میگوید:
گرچه اصطلاح «پسر خدا» در متون یوحنایی بهوفور دیده میشود، معنای آن با آنچه بعداً، بهویژه پس از شورای نیقیه در مسیحیت رایج شد، کاملاً متفاوت است. هنگامیکه در این متون از «پسر خدا» سخن به میان میآید، موضوع سخن بیش از آنکه عیسی باشد، خدا و رابطۀ وی با بشریت است: «زیرا خدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانه خود را داد، تا هر که بر او ایمان آورد، هلاک نگردد؛ بلکه حیات جاودانی یابد»(یوحنا 3: 16)؛ پس اگر در این انجیل میبینیم که عیسی ادعا میکند پسر خداست، این بدان معناست که خدا به او اختیار، قدرت و رسالتی داده است تا بشریت را نجات دهد و آنچه را که در حضور خدا کشف کرده است، به آنان اعلام کند»[93]
در انجیل یوحنا غیر از مواردی که عیسی خود را «پسر خدا» معرفی میکند، موارد دیگری وجود دارد که افرادی مانند یحیی؛[94] مرتا؛[95] نتنائیل؛[96] یوحنا؛[97] و یهودیان[98] این عنوان را به حضرت عیسی نسبت داده و او را با عنوان «پسر خدا» خواندهاند.
مسلماً اطلاق از حیث زمانی، عنوان پسر انسان بر عیسی بر عنوان پسر خدا تقدم دارد؛ زیرا عنوان پسر انسان در زمان حیات عیسی حداقل در بین شاگردان او رواج داشت؛ اما عنوان پسر خدا در زمان پولس و بیشتر از زبان وی ترویج یافت و او تا چندی بعد از تصلیب عیسی، برکیش یهودی بود. نوشتههای او که دربردارندة بیشترین عنوان پسر خداست بین سالهای 45 تا 64 م نوشته شده است که موجب شکلگیری یک نظام الهیاتی عیسی-خدایی شد که این نظام بهواسطه تبلیغ پولس ترویج یافت. این نظام اعتقادی حدود بیست سال حاکم بود، تا اینکه اولین انجیل از اناجیل همنوا نگاشته شد که نگرش عیسی(ع)بشری را داشت. از این زمان بود که الهیات عیسی-بشری یا پطرسی در کنار الهیات پولسی قرار گرفت.[99] سپس بین مسیحیان بر سر اینکه مسیح خداست یا بشر، اختلاف صورت گرفت. تا زمان قسطنطین، اولین امپراتور مسیحی، وی با هدف حلوفصل اختلافات در باب مسیحشناسی، شورایی را که مرکب از اسقفهای سراسر جهان مسیحی بود و تصمیمهای آنان برای همۀ کلیساها معیار و حجت بود در شهر نیقیۀ ترکیه تشکیل داد. این شورا عیسی را با خدا «همذات» دانست و با رد دیدگاه آریوس[100] بر الوهیت عیسی تأکید کرد.[101]
یکی از عناوینی که عهد جدید، هم برای پدر و هم برای عیسی به کار میبرد عنوان «رب» است. عیسی وقتی با فریسیان دربارة معنای مزمور[102] بحث میکند، این نام را به طور تلویحی به خود نسبت میدهد؛ اما هنگام سخن با شاگردانش به طور صریح به خود نسبت میدهد. او در سرتاسر زندگیاش درملأ عام، حاکمیت الهی خود را با تسلط داشتن بر طبیعت، بیماریها، ارواح خبیثه، مرگ و گناه نشان داد.[103]
اینکه عهد جدید، عیسی را خدا میداند، بدین معنا است که دارای کارکرد خدایی است؛ یعنی او را بهعنوان کسی معرفی میکند که کارها یا وظایفی را انجام میدهد که خاص خداست؛ مثل اینکه عیسی را نجاتدهنده؛[104] یا منجی بشریت[105] میداند و چون نجات دادن، از اعمال خداست، به عیسی، خداوند میگویند؛ چون عمل خدا گونه دارد.[106]
در عهد جدید، عناوین دیگری برای حضرت عیسی -غیر ازآنچه ذکر شد- وجود دارد که جهت اختصار آن عناوین را تحت عنوان واحدی جمع کردیم؛ مانند عنوان منجی بشریت، نجاتدهنده، خدا، که تحت عنوان خداوند و عنوان نبی، کاهن عهد جدید و رئیس کاهنان و رب تحت عنوان مسیحا و پسر انسان به آن پرداخته شد.[107]
با توجه به بررسیهای صورتگرفته در عهد جدید، معلوم شد عیسایی که خود را پسر انسان میخواند و خود را یک بشر عادی -البته از نوع برگزیده خدا– معرفی میکرد، به عیسایی با قابلیتهای خداگونه برای نجات بشر تبدیل میشود.
پانویس
- ↑دانیال 7: 13.
- ↑آخرین قاضی(داور) عبرانیان بود. ر.ک: مستر هاکس، قاموس کتاب مقدس، ص 876.
- ↑در کتاب مقدس به شائول از سبط بنیامین معروف است. ر.ک: مستر هاکس، قاموس کتاب مقدس، ص 511.
- ↑اول سموئیل 10: 27.
- ↑گرینستون جولیوس، انتظار مسیحا در آیین یهود، ص 19.
- ↑ژیلبرت و لیبی کلاپرمن، تاریخ قوم یهود، ج 2، ص 9.
- ↑عاموس در منطقة «تقوع»، واقع در جنوب اورشلیم، به شغل چوپانی و انجیرچینی اشتغال داشت؛ اما خداوند او را برگزید و رسالتی به او محول کرد؛ بنابراین او به وعظ و پیشگویی پرداخت و بیشتر موعظهها و پیشگوییهای او متوجه سامره، پایتخت حکومت شمالی اسرائیل بود.(ر.ک: حبیب سعید، المدخل الی الکتاب المقدس، ص 124-127) .
- ↑غسان خلف، المرشد الی الکتاب المقدس، ص 444-446.
- ↑عاموس 7: 9.
- ↑عاموس 3: 2.
- ↑عاموس 4: 12.
- ↑عاموس 9: 15.
- ↑هوشع نبی همعصر عاموس نبی و از پیامبران حکومت شمالی بود که در دوره پادشاهی یربعام دوم در منطقة شمالی نبوت میکرد.(ر.ک: بطرس عبدالملک و همکاران، قاموس الکتاب المقدس، ص 671) .
- ↑هوشع 13: 5-9.
- ↑هوشع 14: 1-9.
- ↑از پیامبران حکومت جنوبی(یهودا) در قرن هشتم(ق.م) بودند. درحالیکه عاموس و هوشع در منطقة شمالی نبوت میکردند اشعیا و میکاه در حکومت جنوبی(یهودا) نبوت میکردند.(همان) .
- ↑محمدی، آخرالزمان در ادیان ابراهیمی، ص 104.
- ↑سلیمانی اردستانی، یهودیت، ص 182 و 184.
- ↑میکاه، 4: 1-4
- ↑میکاه، 5: 1-5
- ↑از پیامبران حکومت جنوبی(یهودا) بودند که در قرن هفتم قبل از میلاد نبوت میکردند(ر.ک: سلیمانی اردستانی، کتاب مقدس، ص 124 و 126) .
- ↑کتاب مقدس، ترجمه تفسیری، ص 870.
- ↑صفنیا 3: 9.
- ↑که حدود دویست سال بعد از اشعیای اول در اسارت بابلی به سر میبرد.
- ↑طاهری آکردی، یهودیت، ص 210.
- ↑یعنی «خدا با ماست» اشعیا 7: 14.
- ↑مکدونالد، تفسیر کتاب مقدس، ص 10-13 و در تفسیر کتاب صحیفه اشعیای نبی.
- ↑اشعیا 11: 1-9.
- ↑طاهری آکردی، یهودیت، ص 211.
- ↑شخصی بود که از طرف کوروش، والی اورشلیم شد و تمام ظروف طلایی معبد که از سوی بخت نصر به غارت رفته بود، به دست او به اورشلیم برگردانده شد. او اولین کسی بود که شرایع و رسوم دینی را برای جماعت یهود بیان میکرد و در بنای معبد جدید بسیار کوشید(ر.ک: مستر هاکس، قاموس کتاب مقدس، ص 443) .
- الفبگرینستون جولیوس، انتظار مسیحا در آیین یهود، ص 33.
- ↑یکی از کاهنان شهر عناتوت(واقع در سرزمین بنیامین) منطقة یهودا بود(کتاب مقدس «ترجمة تفسیری»، ص 696) .
- ↑ارمیا 33: 25-26.
- ↑کهن، 1350: ص 352.
- ↑از پیامبران حکومت جنوبی(یهودا) و همعصر ارمیای نبی بود که همراه اسارت قوم بنیاسرائیل به بابل برده شد(ر.ک: بطرس عبدالملک و همکاران، قاموس الکتاب المقدس، ص 210)
- ↑سلیمانی اردستانی، کتاب مقدس، ص 115.
- ↑گرینستون جولیوس، انتظار مسیحا در آیین یهود، ص 45.
- ↑کاهن، کاتب و نیز پژوهشگر بود که همراه بسیاری از یهودیان دیگر، پس از سقوط یهودا، در سال 586 قبل از میلاد، به بابل تبعید شد.(ر.ک: سلیمانی اردستانی، کتاب مقدس، ص 147) .
- ↑حاکم سیاسی گمارده شده از سوی پادشاه ایران بود.(ر.ک مستر هاکس، قاموس کتاب مقدس، ص 876) .
- ↑گرینستون جولیوس، انتظار مسیحا در آیین یهود، ص 35.
- ↑ملاکی 3: 4.
- ↑ملاکی 4: 5-6.
- ↑طاهری آکردی، یهودیت، ص 213؛ جان بایر ناس، تاریخ جامع ادیان، ص 552.
- ↑جان بایر ناس، تاریخ جامع ادیان، ص 551.
- ↑متی 3: 2.
- ↑جیکوب نیوزنر، یهودیت، ص 100.
- ↑اَلِن آنترمن، باورها و آیینهای یهودی، ص 59، طاهری آکردی، یهودیت، ص 215.
- ↑موحدیان عطار و همکاران، گونهشناسی اندیشه موعود در ادیان، ص 185؛ آژیر، منجیباوری در کیش زرتشتی و ادیان ابراهیمی، ص 158.
- ↑شاکری زواردهی، منجی در ادیان، ص 51.
- ↑متی 26: 64.
- ↑مک گراث، درسنامه الهیات میسحی، ج 2، ص 532.
- ↑پیترز، یهود، مسیحیت، اسلام، ج 1، ص 170-172.
- ↑آژیر، منجیباوری در کیش زرتشتی و ادیان ابراهیمی، ص 270.
- ↑دورانت، تاریخ تمدن، ج 3، ص 670.
- ↑دانیال 7: 9-12.
- ↑دانیال 7: 9.
- ↑Mowinckel, 1959: p: 396-397
- ↑یوحنا 5: 20-21.
- ↑یوحنا 5: 24-30.
- ↑Klausner, p: 256-257
- ↑GeOrge caird
- ↑مک گراث، درسنامه الهیات مسیحی، ج 2، ص 534.
- ↑خروج 4: 22.
- ↑دوم سموئیل 7: 14.
- ↑مک گراث، درسنامه الهیات مسیحی، ج 2، ص 533.
- ↑توفیقی، مفهوم فرزندان خدا در کتاب مقدس و قرآن مجید، ص 80.
- ↑مرقس 1: 1.
- ↑متی 4: 3 و 6؛ لوقا 4: 3 و 9.
- ↑متی 8: 29؛ مرقس 3: 11 و 5: 7؛ لوقا 4: 41 و 8: 28.
- ↑متی 14: 33.
- ↑متی 26: 63؛ مرقس 14: 61؛ لوقا 22: 69.
- ↑متی 27: 40.
- ↑یکی از صاحبمنصبان روم است که صد نفر در تحت اقتدار خود داشت(رک. مستر هاکس، قاموس کتاب مقدس، ص 967) .
- ↑متی 27: 54، مرقس 15: 39.
- ↑متی 16: 16.
- ↑مرقس 8: 29.
- ↑توفیقی، مفهوم فرزندان خدا در کتاب مقدس و قرآن مجید، ص 80-81.
- ↑لوقا 1: 32 و 35.
- ↑متی 3: 17؛ مرقس 9: 7؛ لوقا 9: 35.
- ↑متی 5: 17، مرقس 9: 7؛ لوقا 9: 35.
- ↑اول قرنتیان 1: 9؛ دوم قرنتیان 1: 19؛ غلاطیان 2: 20 و 4: 4 و 6؛ افسسیان 4: 13 و... .
- ↑رسالۀ اول یوحنا: 3: 8 و 4: 9 -10 و 15 و...رسالۀ دوم یوحنا 1: 3 و 9.
- ↑رسالۀ دوم پطرس 1: 17.
- ↑مکاشفه 2: 18.
- ↑شخصی یهودی بود که برای زیارت به اورشلیم میرفت و درراه برگشت در اثنای راه به فیلپس برخورد و از او تعمید یافت(ر.ک: مستر هاکس، قاموس کتاب مقدس، ص 355) .
- ↑اعمال رسولان 8: 37.
- ↑اعمال رسولان 9: 20.
- ↑اعمال رسولان 8: 37.
- ↑یوحنا 3: 16-18 و 5: 17-30 و 11: 4.
- ↑دورانت، تاریخ تمدن، ج 3، ص 695- 696.
- ↑سلیمانی اردستانی، کتاب مقدس، ص 269-274.
- ↑سلیمانی اردستانی، پسر خدا در عهد عتیق و عهد جدید و قرآن، ص 52؛ خواص، الوهیت در مسیحیت، ص 180.
- ↑توفیقی، مفهوم فرزندان خدا در کتاب مقدس و قرآن مجید، ص 84.
- ↑یوحنا 1: 34؛ 3: 35-36.
- ↑یوحنا 11: 27.
- ↑یوحنا 1: 49.
- ↑یوحنا 20: 31.
- ↑یوحنا 19: 7.
- ↑سلیمانی اردستانی، کتاب مقدس، ص 269-274.
- ↑آریوس معتقد بودکه عناوین کتاب مقدس برای مسیح که به وجودی همرتبه باخدا برای او اشاره دارد، عناوینی صرفاً تشریفاتی است. باید مسیح را یک مخلوق، هرچند والاتر از سایر مخلوقات دانست(رک: مگ گراث، درسنامۀ الهیات مسیحی، ص 58-60) .
- ↑مری جو ویور، درآمدی به مسیحیت، ص 446؛ رابرت ای، مسیحیت از لابهلای متون، ص 172-175.
- ↑«یهوه به خداوند من گفت: به دست راست من بنشین تا دشمنانت را پای انداز تو سازم. خداوند عصای قوّت تو را از صهیون خواهد فرستاد. در میان دشمنان خود حکمرانی کن. قوم تو در روزِ قوّتِ تو، هدایای تبرّعی میباشند. در زینتهای قدّوسیت، شبنمِ جوانیِ تو از رَحِم سحرگاه برای توست. خداوند، قسم خورده است و پشیمان نخواهد شد که تو کاهن هستی تا ابدالآباد، به رتبه ملکیصدق. خداوند که به دست راست توست؛ در روز غضب خود پادشاهان را شکست خواهد داد. در میان امّتها داوری خواهد کرد. از لاشها پر خواهد ساخت و سر آنها را در زمین وسیع خواهد کوبید. از نهرِ سرِ راه خواهد نوشید؛ بنابراین سر خود را برخواهد افراشت»(رک: مزامیر 110: 1-7) .
- ↑جمعی از نویسندگان، مترجم: احمدرضا مفتاح و دیگران، تعالیم کلیسای کاتولیک، ص 155-156.
- ↑متی 1: 21؛ لوقا 2: 1.
- ↑عبرانیان 2: 10؛ اعمال 4: 12.
- ↑مک گراث، درسنامه الهیات مسیحی، ج 2، ص 535-539.
- ↑زیبایی نژاد، مسیحیتشناسی مقایسهای، ص 48-49.
منابع
1. آژیر، اسدالله، منجیباوری در کیش زرتشتی وادیان ابراهیمی، دانشگاه ادیان، قم، بی تا.
2. اَلن آنترمن، باورها و آیینهای یهودی، مترجم: فرزین رضا، اول، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، 1385.
3. بطرس عبدالملک و همکاران، قاموس الکتاب المقدس، دهم، دارالثقافه، قاهره، 1995 م.
4. پیترز، اف ئی، یهود مسیحیت اسلام، مترجم: توفیقی، حسین، دوم، دانشگاه ادیان و مذاهب، قم، ۱۳۹۲.
5. تعالیم کلیسای کاتولیک. مترجمان: مفتاح، احمدرضا و دیگران، دوم، دانشگاه ادیان و مذاهب، قم، ۱۳۹۳.
6. توفیقی، فاطمه، مفهوم فرزندان خدا در کتاب مقدس و قرآن مجید، هفتآسمان، ش ۵۰، ۱۳۹۰.
7. جان بایر ناس. تاریخ جامع ادیان، مترجم: حکمت، علیاصغر، نوزدهم، علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۸۸ ش.
8. جیکوب نیوزنر، یهودیت، مترجم: ادیب مسعود، اول، ادیان، قم، 1389.
9. حبیب سعید، المدخل الی کتاب المقدس، دارالتألیف و النشر للکنیسه الاسقفیه، القاهرة، بیتا.
10. خواص، امیر، الوهیت در مسیحیت بررسی تحلیلی و انتقادی، مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، 1392.
11. رابرت ای، وان وورست، مسیحیت از لابهلای متون، مترجمان: باغبانی، جواد و رسولزاده، عباس، مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، ۱۳۸۴.
12. زیبایی نژاد، محمدرضا، مسیحیتشناسی مقایسهای، سوم، سروش، تهران، 1389.
13. ژیلبرت و لیبی کلا پرمن، تاریخ قوم یهود، مترجم: همتی مسعود، بینا، بیجا، بیتا.
14. سلیمانی اردستانی، عبدالرحیم، پسر خدا در عهد عتیق و عهد جدید و قرآن، دوم، مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، ۱۳۸۹.
15.سلیمانی اردستانی، عبدالرحیم، یهودیت، دوم، آیت عشق، قم، ۱۳84.
16. سلیمانی اردستانی، عبدالرحیم، کتاب مقدس، دوم، آیت عشق، قم، ۱۳۸5.
17. شاکری زواردهی، روحالله، منجی در ادیان، چاپ اول، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود. قم، 1388.
18. طاهری آکردی، محمدحسین، یهودیت، المصطفی، قم، ۱۳۹۰.
19. غسان خلف، المرشد الی الکتاب المقدس، دارالکتاب المقدس، بیروت، 1991 م.
20. کتاب مقدس(ترجمۀ تفسیری) .
21. کتاب مقدس(چاپ قدیم) .
22. کهن، ا، گنجینهای از تلمود، مترجم: گرگانی امیر فریدون، زیبا، بیجا، 1350.
23. گرینستون جولیوس، انتظار مسیحا در آیین یهود، مترجم: توفیقی، حسین، دوم، دانشگاه ادیان و مذاهب، قم، ۱۳۸۷.
24. محمدی، محمدحسین، آخرالزمان در ادیان ابراهیمی، دوم، مرکز تخصصی مهدویت و بنیاد فرهنگی مهدی موعود، قم، 1390.
25. مری جو ویور، درآمدی به مسیحیت، مترجم: قنبری، حسن، اول، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، ۱۳۸۱.
26. مستر هاکس، قاموس کتاب مقدس، اساطیر، تهران، ۱۳۷۷.
27. مک گراث، آلیستر، درسنامة الهیات مسیحی، مترجمان: بیات محمدرضا و دیگران، اول، دانشگاه ادیان و مذاهب، قم، 1392.
28. مکدونالد، ویلیام، تفسیر کتاب مقدس(نسخۀ pdf)، نلسون توماس، بیجا، 1995 م.
29. موحدیان عطار، علی و همکاران، گونهشناسی اندیشۀ منجی موعود در ادیان، دانشگاه ادیان و مذاهب، قم، ۱۳۹۳.
30. ویل دورانت، تاریخ تمدن، مترجم: حمید عنایت و دیگران، چهاردهم، علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۹۰.
31. Klausner, joseph, (1925) jesus of Nazareth: His life, Times and Theachings, Macmiliam, London.
32. Mowinckel, Sigmunde(1959) He that Cometh, Translater: G. W. Anderson, Oxford.
برگرفته از: سیر تطور منجیباوری در عهدین با تکیه بر عنوان پسر انسان نوشته جمال فلاح یخدانی


