آیه 83 -(سوره آل عمران)
آیه 83 -(سوره آل عمران)، از دانشنامه جامع مجازی ویکی مهدویت
««أَفَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ»» آیا [اهل کتاب پس از این همه دلایل روشن] غیر دین خدا را خواستارند؟ در حالی که هر که در آسمانها و زمین است از روی رغبت یا کراهت در برابر او [و اراده و فرمانش] تسلیم است، و همه به سوی او بازگردانده میشوند.
شرح مختصر
طبق نقل برخی از روایات، این آیه ناظر به زمان ظهور امام مهدی(عج) بوده و حاکی از آن است که در زمان حکومت ایشان، همه موجودات آسمانی و زمینی، یا از روی رغبت یا از روی کراهت، به یگانگی خداوند و رسالت پیامبر اکرم(ص) گواهی میدهند و زمین از لوث کافران پاک خواهد شد.
مفهوم شناسی
طَوع
«طَوع» در لغت، نقیضِ «کَره»(به سکون راء) بوده[1] و به معنای فرمانبرداری و انقیاد میباشد.[2] واژه «طاعت»، «اطاعت» و «استطاعت» نیز از همین ریشه هستند.[3] واژه «طَوع» چهار بار در قرآن کریم به کار رفته و در همه موارد، همراه با واژه «کَره» بوده است؛ در دو آیه به عنوان وصف ساکنان آسمانها و زمین[4]، در یک آیه به عنوان وصف خود آسمانها و زمین[5] و در یک آیه در مورد انفاق استعمال شده است.[6]
کَره
«کَره»(به سکون راء) در لغت، بر خلاف رضایت و محبت دلالت دارد. این واژه به فتح کاف، مصدر بوده و به ضمّ کاف، اسم مصدر است.[7] کسائی، هر دو را به یک معنا میداند[8] ولی فرّاء در فرق بین «کُره»(به سکون راء) و «کَره»(به سکون راء) گفته است: اولی به معنای مشقت بوده و دومی به معنای انجام دادن کاری با تکلف و کراهت میباشد.[9] برخی به عکس گفتهاند و معتقدند که كَرْه، سختى و مشقتى است كه از خارجِ وجود انسان به انسان ميرسد و با اكراه بر او تحميل ميشود ولى كُرْه، آن سختى و رنجى است كه از ذات انسان به او ميرسد و او آن را زشت ميداند و از آن اكراه دارد.[10] فیومی به هر دو قول اشاره کرده است.[11] واژه «كَرْه»، چهار بار در قرآن کریم همراه با واژه «طَوع» به کار رفته[12] و یک بار به تنهایی و آن هم در مورد ارث بردن از زنان استعمال شده است.[13]
تفسیر آیه
از ابن عباس نقل شده است كه اهل كتاب درباره دین حضرت ابراهیم(ع) با یکدیگر اختلاف داشتند و هر فرقهاى گمان ميكرد كه به دين ابراهيم(ع) شایسته و سزاوارتر است. لذا جهت رفع اختلاف نزد پيامبر اکرم(ص) رفتند. پيامبر(ص) فرمود: هر دو فرقه(يهود و نصارا) از دين ابراهيم(ع) بیگانه و جدايند. همگى غضبناک شده و گفتند: به خدا قسم به اين قضاوتِ تو راضى نيستيم و دينت را قبول نمیكنيم. پس اين آيه نازل شد.[14] خداوند در این آیه به بیان این واقعیت پرداخته است که هر آنچه در آسمانها و زمین است، از روی رغبت یا کراهت در برابر او تسلیماند. در چیستیِ مراد از این مطلب، اقوال متعددی در کلام مفسران دیده میشود، از جمله:
- حالِ همه ساکنان آسمانها و زمین گویای آن است که آنان به طور تکوینی در همه امور(چه امور خوشایند و چه ناخوشایند مانند فقر و بیماری و...) در مقابل خدا تسلیم اویند. شاهد بر این مدعا، تسلیم همگان در برابر خدا به هنگام گرفتن عهد و میثاق(در عالم ذر) میباشد.(قول ابنعباس) [15]
- همه ساکنان آسمانها و زمین به عبوديت اقرار دارند گرچه در ميان آنها مشرك هم بوده باشد. شاهد بر این مدعا، آيه شريفه «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّه[16] »(اگر از مشرکان بپرسى كه چه کسی شما را آفریده است؛ قطعاً خواهند گفت: خدا) است.(قول مجاهد و ابىالعاليه) [17]
- مؤمن از روی اختیار، تسلیم امر الهی است و كافر از روی اکراه در موقع گرفتاری و مرگ تسليم امر خدا ميشود. شاهد بر این قول، آيه شريفه «فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا[18]» (ايمان کافران در موقع مرگ و ديدن عذاب آخرت به حالشان نفعى نخواهد داشت»(قول قتاده و بلخى) [19]
- اسلام آوردنِ عدهای از روی اکراه است و اسلام گروهی دیگر از روی رغبت و اختیار میباشد. (قول حسن، که شاهدی از روایات هم دارد: امام صادق(ع) میفرماید: «كرهاً» يعنى با شمشير.)[20]
- تسلیم خدا شدن از روی اختیار و رغبت، مخصوصِ اهل آسمانهاست ولى اهل زمين دو گونهاند: بعضى با رغبت و بعضى با اکراه تسلیم امر خدا میشوند.(قول حسن و مفضل) [21]
- گروهى از روى اختيار در برابر قوانين تشريعى خداوند تسليماند(مانند مؤمنان) و گروهى بىاختيار در برابر قوانين تكوينى او(مانند کافران) . بنابراين، معناى آيه اين است كه كافران با اين كه از قبول اسلام در برابر بخشى از فرمانهاى خدا(قوانین تشریعی) سرباز زدهاند ولی ناچار به قبول بخش ديگر(قوانین تکوینی) شدهاند. پس چرا آنها در برابر همه قوانين الهى و دين و آيين حق يكباره تسليم نمىشوند؟![22]
دلالت آیه بر مهدویت
در تفاسیر روایی، دو روایت مهدوی ذیل این آیه ذکر شده است:
روایت اول
عَنْ رِفَاعَةَ بْنِ مُوسَى، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ: وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً. قَالَ: «إِذَا قَامَ الْقَائِمُ(ع) لَا تَبْقَى أَرْضٌ إِلَّا نُودِيَ فِيهَا بِشَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ[23](ص)» رفاعة بن موسی گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که این آیه را تلاوت کرد و فرمود: هرگاه قائم(ع) قیام کند، هیچ زمینی باقی نمیماند مگر اینکه در آن زمین، ندا داده میشود به شهادت بر یگانگی خداوند و رسالت پیامبر اکرم(ص) .
این روایت مرسل بوده و طریق آن به معصوم(ع) معتبر نیست اما محتوای آن را میتوان پذیرفت، زیرا طبق قاعده پس از ظهور امام عصر(ع) و خصوصاً استقرار حکومت جهانی ایشان، به طور طبیعی پیام توحیدی و رسالت محمدی در سراسر جهان ندا داده میشود و شاید هیچجا یا حداقل کمتر جایی باشد که چنین موقعیتی نداشته باشد. این معنا در صورتی است که روایت این گونه معنا شود که در دوران ظهور، ندای شهادتین در اقصی نقاط جهان شنیده میشود اما اگر بگوییم که این حدیث در صدد بیان این مطلب است که در دوران ظهور نه تنها ندای شهادتین در اقصی نقاط جهان شنیده میشود بلکه همه مردم هم به اسلام میگروند؛ پذیرش این مطلب را حداقل به واسطه این روایت غیر معتبر نمیتوان تأیید و اثبات کرد، مگر شواهد و قرائن دیگری بر آن باشد.
روایت دوم
عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ، قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَن(ع) عَنْ قَوْلِهِ: وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً. قَالَ: «أُنْزِلَتْ فِي الْقَائِم(ع) إِذَا خَرَجَ بِالْيَهُودِ وَ النَّصَارَى وَ الصَّابِئِينَ وَ الزَّنَادِقَةِ وَ أَهْلِ الرِّدَّةِ وَ الْكُفَّارِ فِي شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا، فَعَرَضَ عَلَيْهِمُ الْإِسْلَامَ، فَمَنْ أَسْلَمَ طَوْعاً أَمَرَهُ بِالصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ مَا يُؤْمَرُ بِهِ الْمُسْلِمُ وَ يَجِبُ لِلَّهِ تَعَالَى عَلَيْهِ، وَ مَنْ لَمْ يُسْلِمْ ضَرَبَ عُنُقَهُ حَتَّى لَا يَبْقَى فِي الْمَشَارِقِ وَ الْمَغَارِبِ أَحَدٌ إِلَّا وَحَّدَ اللَّهَ» قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، إِنَّ الْخَلْقَ أَكْثَرُ مِنْ ذَلِكَ؟ فَقَالَ: «إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ أَمْراً قَلَّلَ الْكَثِيرَ وَ كَثَّرَ الْقَلِيلَ[23]» ابن بکیر گوید: در مورد آیه 83 آل عمران، از امام کاظم(ع) پرسیدم و ایشان در جواب فرمود: «این آیه درباره قائم(ع) نازل شده است. آن حضرت وقتی بر يهود و نصارى و صابئین و زنادقه و اهلرده و كفار در شرق و غرب زمين خروج نمايد، پس بر ايشان اسلام را عرضه کند. پس هر كس با اختیار اسلام آورد، او را امر کند به نماز و زكات و آنچه را که مسلمان به آن امر شده و خداوند بر او واجب فرموده است؛ و هر كس اسلام نياورد، گردنش را زند تا آنكه در مشارق و مغارب هيچكس باقی نماند مگر این که موحد شود» ابن بکیر گوید: به امام عرض کردم: فدایت شوم! مردم در مشارق و مغارب خیلی زیادند!(آیا این کار شدنی است؟) حضرت فرمود: «خداوند اگر بخواهد کاری انجام دهد، بیشتر را کم و کم را بیشتر جلوه میدهد»
این حدیث، نه تنها سندش مرسل و غیر معتبر است، محتوایش هم به آسانی قابل پذیرش نیست؛ یعنی نمیتوان به استنادِ آن گفت که اگر کسی از اهل کتاب یا غیر ایشان، پیام توحیدی و اسلام محمدی امام عصر(ع) را نپذیرفت، حتماً امام او را به قتل میرساند. البته شاید بشود گفت: این گونه برخورد امام، بعد از اتمام حجت بوده و آن هم، نه با هر مخالفی بلکه با مخالفان عنود و کارشکن میباشد. به هر حال، سخن قطعی در اینباره نمیتوان گفت. لذا باید صبر کرد و منتظر ماند و دید که برخورد ایشان با کسانی که مسلمان نمیشوند یا به هر ترتیبِ دیگری اسلامِ مورد نظر ایشان را نمیپذیرند اما کارشکنی و دشمنی هم نمیکنند، چه میباشد و سیاستشان در این مورد چیست؟ آیا با آنها برخورد خصمانه میکنند، یا جزیه میگیرند یا هر کار دیگری؟ باید منتظر ماند و هر تصمیمی گرفتند، تابع آن بود.
پانویس
- ↑فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، ج 2، ص 209.
- ↑ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، ج 3، ص 431.
- ↑فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر، ج 2، ص 380.
- ↑سوره آل عمران، آیه 83؛ سوره رعد، آیه 15.
- ↑سوره فصلت، آیه 11.
- ↑سوره توبه، آیه 53.
- ↑ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، ج 5، ص 172.
- ↑جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، ج 6، ص 2241.
- ↑ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، ج 5، ص 172؛ جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، ج 6، ص 2241.
- ↑راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، ص 707.
- ↑فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر، ج 2، ص 532.
- ↑سوره آل عمران، آیه 83؛ سوره توبه، آیه 53؛ سوره رعد، آیه 15؛ سوره فصلت، آیه 11.
- ↑سوره نساء، آیه 19.
- ↑طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج 2، ص 787.
- ↑ر.ک: همان؛ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج 3، ص 336؛ فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج 8، ص 281.
- ↑سوره زخرف، آیه 87.
- ↑ر.ک: طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج 2، ص 787؛ فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج 8، ص 281.
- ↑سوره غافر، آیه 85.
- ↑ر.ک: طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج 2، ص 787؛ فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج 8، ص 281؛ کاشانی، فتح الله، منهج الصادقین، ج 2، ص 262؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 2، ص 644.
- ↑ر.ک: طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج 2، ص 787؛ کاشانی، فتح الله، منهج الصادقین، ج 2، ص 262.
- ↑ر.ک: طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج 2، ص 787؛ همو، ج 1، تفسیر جوامع الجامع، ص 188؛ فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج 8، ص 281؛
- ↑ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 2، ص 643- 644.
- الفب عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج 1، ص 183، بحرانی، هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 650؛ حویزی، عبدعلی، تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 362.
منابع
- قرآن کریم.
- ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، تحقیق و تصحیح: عبدالسلام محمد هارون، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1404 ق.
- بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تحقیق و تصحیح: قسم الدراسات الاسلامیة مؤسسة البعثة، قم، مؤسسة البعثة، 1374 ش.
- جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، تحقیق و تصحیح: احمد عبدالغفور عطار، بیروت، دارالعلم للملایین، 1376 ق.
- حویزی، عبدعلی، تفسیر نورالثقلین، تحقیق و تصحیح: سید هاشم رسولی محلاتی، قم، انتشارات اسماعیلیان، 1415 ق.
- راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، بیروت، دارالقلم، 1412 ق.
- طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، 1390 ق.
- طبرسی، فضل بن حسن، جوامع الجامع، تحقیق و تصحیح: ابوالقاسم گرجی، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، 1412 ق.
- ، مجمع البیان، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 1372 ش.
- عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، تحقیق و تصحیح: سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، مکتبة العلمیة الاسلامیة، 1380 ق.
- فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، 1420 ق.
- فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، قم، نشر هجرت، 1409 ق.
- فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر، قم، مؤسسة دارالهجرة، 1414 ق.
- کاشانی، فتحالله، منهج الصادقین فی الزام المخالفین، تهران، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، بیتا.
- مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چ 10، 1371 ش.


