آیه وراثت زمین (105 سوره انبیاء)
آیه وراثت زمین(105 سوره انبیاء)، از دانشنامه جامع مجازی ویکی مهدویت
وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ؛ در «زبور» بعد از ذکر(تورات یا لوح محفوظ) نوشتیم: «بندگان شایستهام وارث(حکومت) زمین خواهند شد»
چنانكه در ادامه ذكر خواهد شد، طبق روایتی از امام باقر(ع)، این آیه ناظر به زمان ظهور بوده و مراد از بندگان شایسته، اصحاب حضرت مهدیعجاللهتعالیفرجهالشریف در آخرالزمان هستند. بنابر قول برخی از مفسران، روایات متعدد دیگری به نقل از شیعه و اهل سنت بر این مدعا دلالت دارند. علی بن ابراهیم هم در تفسیر خود، مراد از «عبادی الصالحون» را حضرت قائم(ع) و اصحابش میداند.
مفهوم شناسی
«یرثها»
ریشه «ارث»، «و-ر-ث» بوده و به معنای انتقال مال از کسی به کسی بدون هیچ پیمان یا عقد قراردادی است.[1] واژه «میراث» و «تُراث» نیز از همین ریشه است.[2] وراثت حقيقى آن است كه براى انسان بدون بازخواست و محاسبه حاصل شود. وراثت بندگان صالح خدا كه در آيه 105 انبياء از آن ياد شده، چنين است. زيرا بندگان صالح خداوند چيزى از دنيا حاصل نمىكنند مگر به اندازهاى كه واجب باشد و در زمانى كه واجب باشد و به صورتى كه واجب شود. كسى كه از دنيا بدين شكل استفاده كند، محاسبه نمىشود و عقوبت هم نمىبيند بلكه چنين دنيايى براى آنها بخشيده شده و پاك است.[3] خداوند متعال در آياتي از قرآن، خود را به ارث بردن متصف كرده و از خود به عنوان «وارث» ياد نموده است. وجه اين اتصاف، آن است كه در نهايت، بازگشت همه چيزها به سوي خداست. آيه «وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ[4]»(و میراث آسمانها و زمین فقط در سیطره مالکیّت خداست) و «إِنَّا لَنَحْنُ نُحْيِي وَنُمِيتُ وَنَحْنُ الْوَارِثُونَ[5]»(و یقیناً ماییم که حیات میدهیم و میمیرانیم و ما وارث [جهان و جهانیان] هستیم) حاكي از اين مطلب است. وارث بودن خداوند در آيه «لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ[6]» به خوبي نمايان است؛ چرا كه طبق اين آيه، خداوند در روز قيامت ندا ميدهد: «امروز مالك كيست؟» پس گفته ميشود: «همه از آنِ خداي يگانه قهار است»[7]
«الصالحون»
«صلاح» در لغت، نقطه مقابل «فساد» بوده[8]و بیشتر در مورد افعال و کارها به کار میرود اما در اصطلاح قرآن، دو کاربرد دارد: 1. گاهی در مقابل «فساد» به کار میرود؛ مانند: «وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا[9]» و در زمین پس از اصلاح آن فساد نکنید. 2. گاهی در مقابل «سیّئه» استعمال میشود؛ مانند: «وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا[10]» و گروهی دیگر به گناهان خود اعتراف کردند و کار خوب و بد را به هم آمیختند. اين دو كاربرد، قرابت بسيار نزديكي با هم دارند و لذا ميتوان گفت كه افراد صالح، همان مؤمنان هستند؛ چنانكه طريحي هم در مجمع البحرين تصريح كرده است كه مراد از «صالحون» در آيه شريفه 105 انبياء، مؤمنان هستند.[11] ریشه واژه «صُلح» هم با «صلاح» یکی است ولی صلح، به از بین بردنِ نفرت و کینه از میان مردم اختصاص دارد.[12]
تفسیر آيه
برای فهم بهتر مقصود آیه شریفه، بحث در پنج محور سامان میگیرد:
مراد از «زبور»
«زبور» در اصل به معنى هر گونه كتاب و نوشته است[13] اما در مورد چیستی آن در آیه شریفه اقوالی وجود دارد:
1- تمام کتب انبیای پیشین.[14] 2- زبور داود(ع)؛ که در کتب عهد قدیم از آن به مزامیر داود تعبیر شده است.[15] 3- کتب آسمانی نازل شده بعد از تورات.[16] 4- قرآن.[17]
علامه طباطبایی از بین این اقوال، قول دوم را پذیرفته و به آیه «وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا[18]» استدلال کرده که در آن، از کتاب داود(ع) به «زبور» تعبیر شده است. ایشان همچنین گفته است: هیچ دلیلی بر صحت اقوال دیگر وجود ندارد.[19] صاحب تفسیر نمونه هم مینویسد: «به نظر مىرسد كه زبور همان كتاب مزامير داود باشد، به خصوص اينكه در مزامير موجود، عباراتى وجود دارد كه عيناً مطابق با آيه مورد بحث است[20]»
مراد از «ذکر»
اقوال در این باره عبارتاند از: 1- قرآن.[21] 2- تورات.[22] 3- لوح محفوظ.[23] 4- علم.[24]
بر اساس روایت صحیح السند در اصول کافی، مراد از «ذکر»، لوح محفوظ است[25] ولی علامه طباطبایی، این احتمال را ضعیف دانسته و قول اول و دوم را محتمل میداند.[26] طبق نظر آیت الله مکارم شیرازی، با توجه به تعبيراتى كه در آيه به كار رفته، ظاهر اين است كه منظور از زبور، كتاب داود، و ذكر به معنى تورات است. ایشان در ادامه در مقام پاسخ به این پرسش که «چرا در ميان كتب آسمانى، تنها از اين دو كتاب نام، برده شده است؟»، چنین مینویسد: «اين تعبير ممكن است به خاطر آن باشد كه: داود(ع)، يكى از بزرگترين پيامبرانى بود كه تشكيل حكومت حق و عدالت داد، و بنى اسرائيل نيز مصداق روشن قوم مستضعفى بودند كه بر ضد مستكبران قيام كردند و دستگاه آنها را به هم پيچيدند و وارث حكومت و سرزمين آنها شدند[27]»
مراد از «ارض»
چهار قول در این باب وجود دارد: 1- زمین در قیامت(زمین بهشت) .[28] 2- زمینِ این دنیا.[29] 3- مطلق زمین(اعم از زمینِ این دنیا و زمین بهشت) .[30] 4- ارض مقدس.[31]
صاحب المیزان به قول سوم قائل بوده و معتقد است که واژه «ارض» در آیه، مطلق است و شامل زمینِ در قیامت و زمینِ این دنیا میشود[32]ولی بنابر نظر آیت الله مکارم شیرازی، «ارض» به مجموع كره زمين گفته مىشود و سراسر جهان را شامل مىگردد مگر اينكه قرينه خاصى در كار باشد. ایشان در نهایت چنین نتیجهگیری میکند: «گرچه بعضى احتمال دادهاند كه مراد وارث شدن سراسر زمين در قيامت است ولى ظاهر كلمه «ارض» هنگامى كه به طور مطلق گفته مىشود، زمين اين جهان است[33]»
مراد از «وراثت»
سه نظر در این باره وجود دارد: 1- انتقال تسلط بر منافع زمینِ این دنیا و استقرار برکات حیات دنیوی. 2- انتقال تسلط بر منافع زمینِ در قیامت و استقرار برکات حیات اخروی. 3- انتقال تسلط بر منافع مطلق زمین و استقرار برکات حیات دنیوی و اخروی.[34]
علامه طباطبایی مینویسد: مفسرانى كه وراثت را در آیه به وراثت اخروی اختصاص دادهاند، به آياتى كه مناسب با آن وراثت است تمسك جسته و چه بسا گفتهاند همين معنا به طور متعين مقصود است؛ زیرا آیه قبلی از اعاده و برگشت انسانها در قیامت سخن میگوید و بعد از اعاده، ديگر زمينى نيست تا صالحان آن را ارث ببرند. علامه این سخن را از این جهت ناتمام دانسته که معلوم نيست آيه مورد بحث، بر آيه قبلىاش كه متعرض مسئله اعاده بود، عطف شده باشد(تا بگوييد بعد از اعاده ديگر زمينى باقى نمىماند) بلکه ممكن است معطوف به «فَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ[35]» باشد که چند آیه قبل از این آیه میباشد. ایشان دلیل قائلان به نظر اول را هم، تمسک به آیاتی همچون آیه 55 نور دانسته و در نهایت، به دلیل اطلاق و عدم لزوم تخصیص آیه، وراثت را مطلق گرفتهاند.[36]
مراد از «عبادی الصالحون»
صاحب تفسیر نمونه مینویسد: «با توجه به اضافه شدن بندگان به خدا، مسئله ايمان و توحيد آنها روشن مىشود و با توجه به كلمه «صالحون» كه معنى گسترده و وسيعى دارد، همه شايستگيها به ذهن مىآيد: شايستگى از نظر عمل و تقوا، شايستگى از نظر علم و آگاهى، شايستگى از نظر قدرت و قوت، و شايستگى از نظر تدبير و نظم و درك اجتماعى. هنگامى که بندگان باايمان اين شايستگيها را براى خود فراهم سازند، خداوند نيز كمك و يارى مىكند تا آنها بينى مستكبران را به خاك بمالند، دستهاى آلودهشان را از حكومت زمين كوتاه كنند و وارث ميراثهاى آنها گردند.[37]»
ایشان در ادامه چنین نتیجه میگیرد که تنها «مستضعف بودن»(که در آیه 137 اعراف از وراثت مستضعفان سخن به میان آمده بود) دليل پيروزى بر دشمنان و حكومت روى زمين نخواهد بود بلكه از يك سو ايمان لازم است و از سوى ديگر كسب شايستگيها، و مستضعفان جهان مادامی كه اين دو اصل را زنده نكنند به حكومت روى زمين نخواهند رسيد.[38]
دلالت آیه بر مهدویت
دلالت آیه شریفه بر مهدویت، بر دو مطلب متوقف است:
1) مقصود از ارض، زمینِ این دنیا باشد یا لااقل، مطلق بوده تا شامل زمینِ این دنیا هم شود.
2)مقصود از وراثت، وراثت دنیوی یا لااقل، مطلق وراثت باشد تا شامل وراثت در این دنیا هم شود.
مفسرانی که این دو مطلب را پذیرفته باشند، میتوانند تفسیری مهدوی از این آیه ارائه دهند. مؤید این مطلب، برخی از روایات است؛ چنان كه در مجمع البيان ذيل همين آيه از امام باقر(ع) چنين مىخوانيم: «هُمْ أَصْحَابُ الْمَهْدِيِّ فِي آخِرِ الزَّمَانِ[39]» بندگان صالحى را كه خداوند در اين آيه به عنوان وارثان زمين ياد مىكند ياران مهدی(عج) در آخر الزمان هستند. در تفسير قمى نيز ذيل اين آيه چنين آمده است: «أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ، قال: القائم(ع) و أصحابه[40]» منظور از اينكه زمين را بندگان صالح خدا به ارث مىبرند، قائم(ع) و ياران او هستند. ناگفته پيداست که مفهوم اين روايات، انحصار نيست بلكه بيان يك مصداق عالى و آشكار است. بنابر اين در هر زمان و در هر جا بندگان صالح خدا قيام كنند، پيروز و موفق خواهند بود و سرانجام وارث زمين و حكومت آن خواهند شد.[41]
علاوه بر روايات فوق كه در خصوص تفسير اين آيه وارد شده روايات بسيار زيادى كه بالغ به حد تواتر است از طرق شيعه و اهل تسنن در مورد مهدی(عج) از پيامبر گرامى اسلام(ص) و همچنين از امامان(ع) نقل شده كه همه آنها بر اين دلالت دارد که سرانجام حكومت جهان به دست صالحان خواهد افتاد و مردى از خاندان پيامبر(ص) قيام مىكند و زمين را پر از عدل و داد مىسازد آن چنان كه از ظلم و جور پر شده باشد.[41] از جمله اين حديث معروف است كه در اكثر منابع اسلامى از پيامبر(ص) نقل شده است: «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَبْعَثَ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً[42]» اگر از عمر جهان جز يك روز نماند، خداوند آن روز را آن قدر طولانى مىكند تا مردی را از خاندان من برانگيزد كه صفحه زمين را پر از عدل و داد كند همانگونه كه از ظلم و جور پر شده است.
پانویس
- ↑راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، ص 863.
- ↑فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، ج 8، ص 234.
- ↑راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، ص 864.
- ↑سوره آل عمران، آیه 180.
- ↑سوره حجر، آیه 23.
- ↑سوره غافر، آیه 16.
- ↑راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، ص 864.
- ↑ابن فارس، احمد، معجمعجاللهتعالیفرجهالشریف قاییس اللغة، ج 3، ص 303.
- ↑سوره اعراف، آیه 56.
- ↑سوره توبه، آیه 102.
- ↑طريحي، فخرالدين، مجمع البحرين، ج 2، ص 268.
- ↑راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، ص 489.
- ↑مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 13، ص 516؛
- ↑ر.ک: طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج 7، ص 105؛ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج 14، ص 329؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 13، ص 516؛ فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج 22، ص 192؛ آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، ج 9، ص 98.
- ↑ر.ک: طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج 7، ص 106؛ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج 14، ص 329؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 13، ص 516؛ فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج 22، ص 192؛ آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، ج 9، ص 98.
- ↑ر.ک: طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج 7، ص 106؛ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج 14، ص 329؛ آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، ج 9، ص 98.
- ↑ر.ک: طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج 14، ص 329؛ فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج 22، ص 192؛ آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، ج 9، ص 98.
- ↑سوره نساء، آیه 163.
- ↑ر.ک: طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج 14، ص 329.
- ↑ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 13، ص 516.
- ↑ر.ک: طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج 7، ص 106؛ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج 14، ص 329؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 13، ص 517؛ فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج 22، ص 192.
- ↑ر.ک: طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج 7، ص 106؛ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج 14، ص 329؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 13، ص 517؛ فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج 22، ص 192؛ آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، ج 9، ص 98.
- ↑ر.ک: طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج 7، ص 106؛ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج 14، ص 330؛ فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج 22، ص 192؛ آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، ج 9، ص 98.
- ↑ر.ک: فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج 22، ص 192؛ آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، ج 9، ص 98.
- ↑کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 1، ص 225- 226.
- ↑ر.ک: طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج 14، ص 329- 330.
- ↑ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 13، ص 517.
- ↑ر.ک: طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج 7، ص 106؛ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج 14، ص 330؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 13، ص 515؛ فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج 22، ص 192؛ آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، ج 9، ص 98.
- ↑ر.ک: همان.
- ↑ر.ک: طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج 14، ص 330.
- ↑ر.ک: فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج 22، ص 192؛ آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، ج 9، ص 98.
- ↑ر.ک: طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج 14، ص 330.
- ↑ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 13، ص 515.
- ↑ر.ک: طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج 14، ص 330.
- ↑سوره انبیاء، آیه 94.
- ↑ر.ک: طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج 14، ص 330.
- ↑مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 13، ص 517- 518.
- ↑ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 13، ص 518.
- ↑طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج 7، ص 106.
- ↑قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج 2، ص 77.
- الفبر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 13، ص 519.
- ↑ر.ک: طوسی، محمد بن حسن، الغیبة، ص 180؛ سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر، الدرالمنثور، ج 6، ص 58.
منابع
* قرآن کریم.
- آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، تحقیق: علی عبدالباری عطیه، بیروت، دارالکتب العلمیة- منشورات محمدعلی بیضون، 1415 ق.
- ابن فارس، احمد، معجاللهتعالیفرجهالشریف م مقاییس اللغة، تحقیق و تصحیح: عبدالسلام محمد هارون، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1404 ق.
- راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، بیروت، دارالقلم، 1412 ق.
- سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر، الدرالمنثور، قم، انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1404 ق.
- طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، 1390 ق.
- طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 1372 ش.
- طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تحقیق و تصحیح: احمد حسینی اشکوری، تهران، انتشارات مرتضوی، 1375 ش.
- طوسی، محمد بن حسن، الغیبة، تحقیق و تصحیح: عبادالله تهرانی و علی احمد ناصح، قم، دارالمعارف الاسلامیة، 1411 ق.
- فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، 1420 ق.
- فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، قم، نشر هجرت، 1409 ق.
- قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، تحقیق: طیب موسوی جزایری، قم، دارالکتاب، 1363 ش.
- كليني، محمد بن يعقوب، الكافي، تحقيق و تصحيح: علي اكبر غفاري و محمد آخوندي، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1407 ق.
- مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چ 10، 1371 ش.


