ابن عربی و مهدویت
ابن عربی و مهدویت، از دانشنامه جامع مجازی ویکی مهدویت
مقدمه
ابن عربی در آثار خود به طور مشخص به ظهور حضرت مهدی(عج) از نسل فاطمه(س) اشاره کرده و با استناد به شواهد متقن، نسب ایشان را به امام حسین(ع) و امام حسن عسکری(ع) میرساند که کاملاً با دیدگاه شیعه منطبق است.وی صفات ممتازی برای حضرت مهدی(عج) برمیشمارد از جمله: عصمت، آگاهی از علم غیب، رحمت بودن.ابن عربی همچنین مقام خاتم الاولیاء را به دو قسم عامه و خاصه تقسیم میکند و اگرچه در تعیین مصداق آن ابهاماتی وجود دارد، اما قرائن قوی نشان میدهد که حضرت مهدی(عج) را شایسته این مقام میداند. دیدگاه او مبنی بر خروج و زنده بودن حضرت مهدی(عج) مخالف نظر مشهور اهل سنت است. اعتقادات وی به طور قابل توجهی به اعتقادات شیعه نزدیک است.
مهدویت در کلام ابن عربی
یکی از مسائلی که ابن عربی به گونه ای مبسوط درباره آن سخن گفته و در کتاب دايره المعارف گونه خود فتوحات مکیه و کتاب عنقاء مغرب في ختم الاولیاء و شمس المغرب مطرح کرده مسئله مهدویت است. مهمترین محور سخنان او بدین قرار است:
حضرت مهدی و صفات ایشان
ابن عربی در باب سیصد و ششم فتوحات مکیه به معرفی و شناخت منزلت و وزیران حضرت مهدی(عج) اختصاص داده و سخن را این گونه آغاز کرده است: «حضرت مهدی که در آخرالزمان ظاهر میشود، رسول خدا(ص) به آن بشارت داده و او از اهل بیت(ع) است. بدان که خداوند ما را یاری میکند؛ خداوند متعال را خلیفهای است که هر گاه زمین پر از ستم و جور شود، او خروج خواهد کرد و آن را پر از عدل و داد خواهد نمود و اگر از دنیا جز یک روز باقی نماند، خداوند آن روز را امتداد میبخشد تا این خلیفه از عترت رسول خدا(ص) از فرزندان فاطمه(س) که نامش همنام رسول(ص) و جدش حسین بن علی بن ابیطالب(ع) است، ظهور و حکومت کند؛ میان رکن و مقام ابراهیم با او بیعت میشود. او در سیما و خلقت شباهت به رسول خدا(ص) دارد ولی در خلق پایینتر از اوست؛ زیرا کسی در اخلاق همتای پیامبر(ص) نیست؛ چون در قرآن کریم خداوند دربارهاش فرموده است: «وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ» [1]او دارای پیشانی پهن و بلند و بینی کشیده است. او مال را مساوی تقسیم میکند و در میان افراد به عدل حکم میکند و تمام قضایا را بررسی میکند... در زمان فترت دینی خروج میکند؛ خداوند به واسطه او آنچه را که به وسیله قرآن جاری نشده جاری میفرماید..... او در نفس خود صاحب شمشیر حق و سیاست مدنی است، از جانب خداوند به آن مقدار که منزلت و مرتبه او به آن نیاز دارد میداند، چون او خلیفه راستگفتار و درستکاری است که زبان حیوانات را میداند؛ عدل او در میان آدمیان و جنیان جاری است و از اسرار عالم آگاه است»[2]
بررسی عبارات این عربی
در این مورد که قائمی از عترت پیامبر(ص) ظهور خواهد کرد و زمین را پس از اینکه پر از ستم و جور شده است مملو از داد و عدل خواهد نمود و این ظهور ناگزیر وقوع خواهد یافت گرچه از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، اخبار و روایات بسیاری از منابع روایی فریقین موجود است[3] این مسئله در میان تمامی پیروان اسلام در گذر روزگاران مشهور بوده و هست که ناگزیر در پایان دنیا مردی از خاندان نبوی سر بر افرازد که به دین استواری بخشد و دادگری را پدیدار سازد و مسلمانان وی را پیروی کنند و او مهدی نامیده شود.
نسب امام زمان
در نسخههای فعلی فتوحات مکیه آمده است: «... هذا الخليفة من عترة رسول الله (ص) من ولد فاطمه يواطئ اسمه اسم رسول الله (ص) جده الحسن بن علی ابن ابی طالب» که جد گرامی حضرت، حسن(ع) آمده است. لیکن بزرگان از محققان بر این عقیدهاند که در نسخه اصلی «فتوحات مکیه» این مطلب به این صورت بوده است: «جده الحسين بن علی ابن ابی طالب و والده الحسن العسکری(ع). دلیل این مطلب شواهد و قراین ذیل است:
۱. همین عبارت محییالدین را علامه شیخ عبدالوهاب شعرانی مصری[4] و شیخ محمد بن علی صبان در کتاب اسعاف الراغبین فی سیرة المصطفی و فضائل اهل بیت الطاهرین[5] نقل نموده و با صراحت حضرت مهدی را فرزند امام حسن عسکری(ع) و از تبار امام حسین(ع) معرفی کردهاند.
عبدالوهاب شعرانی مصری حنفی که از مریدان ابن عربی و شارحان اندیشههای اوست در کتاب «الیواقیت و الجواهر» همین عبارت را چنین آورده است: «جده الحسين بن على والده حسن العسكري ابن الامام النقي بالنون ابن محمد التقي بالتاء ابن الامام على الرضا ابن الامام الكاظم ابن الامام جعفر الصادق ابن الامام محمد الباقر ابن الامام زين العابدين على ابن الامام الحسين ابن الامام علی ابن ابی طالب رضی الله عنه»[6].
همان گونه که مشاهده میشود در این عبارت، پدر گرامی حضرت مهدی(عج)، حسن عسکری(ع) و پس از آن جد و هشت امام از اجداد گرامی آن جناب را با دقت تمام و حتی نام مبارک امام علی النقی(ع) را با قید «بالنون» و نام امام محمد تقی(ع) را با قید «بالتاء» مشخص نموده تا هیچ ابهامی در مشخصات آن حضرت باقی نماند. ممکن است این تردید مطرح شود که عبارت فوق از ابن عربی نیست، بلکه این عبارت را علامه شعرانی افزوده است؛ لیکن علامه شعرانی خود در آغاز همین عبارت تصریح دارد که این عبارت شیخ محییالدین در باب ۳۶۶ «فتوحات مکیه» است:
«وعبارة الشيخ المحي الدين في الباب السادس والستين وثلاثمأة من الفتوحات، واعلموا انه لابد من خروج المهدي» [7]
۲. عین عبارت مذکور که حضرت مهدی(عج) را از اولاد امام حسین(ع) و والد او را امام حسن عسکری(ع) ابن امام النقی(ع) کرده، در رساله الشجرة النعمانیه ابن عربی به شرح صدرالدین قونوی نیز آمده است.[8]
۳. شیخ بهایی وقتی عبارت ابن عربی را از باب ۳۶۶ «فتوحات» نقل میکند، عبارت «جده الحسین(ع) را آورده است[9]
۴. استاد جلالالدین آشتیانی(رضوان الله تعالی علیه) در این مورد اظهار نموده است: «حقیر چند نسخه خطی قدیمی از «فتوحات» دیدهام که یکی از آنها حدود چهارصد سال قبل و دیگری پانصد سال قبل در مصر و سوریه و نسخهای در ترکیه نوشته شده؛ نسب حضرت مهدی(عج) به این صورت نوشته شده است: «هو من عترة رسول الله (ص) و من ولد فاطمه و اسمه اسم جده الحسين بن على و والده الحسن العسكري ...(ع)[10]
با اظهارات صریح محققان نامبرده، هیچ ابهامی باقی نمانده که در نسخه اصلی «فتوحات»، حضرت مهدی(عج) از تبار امام حسین(ع) و والد آن بزرگوار حضرت امام حسن عسکری(ع) معرفی شده است. بنابراین تلاش تحریفگرایانی که با دست بردن به عبارت بزرگانی چون ابن عربی و دیگران میخواهند صراحت و وضوحی را که در روایات و گفتار علمای اسلام در مورد حضرت مهدی(عج) است، غبارآلود گردانند، هرگز موفق نخواهد بود.
حتی اگر به فرض، همین عبارت کنونی «فتوحات» را صحیح تلقی کنیم و جد حضرت مهدی(عج) را امام حسن(ع) بدانیم، نیز با این مطلب که حضرت حجت(عج) از تبار امام حسین(ع) است منافاتی ندارد؛ زیرا مادر امام باقر(ع)، فاطمه دختر امام حسن مجتبی(ع) بوده است. بنابراین حضرت باقر(ع) از اولاد هر دو سبط گرامی پیامبر(ص) و حضرت حجت(عج) از این شجره مبارکه است و انتسابش به هر سبط گرامی پیامبر(ص) صحیح است. از اظهارات و عبارات ابن عربی روشن شد که او حضرت مهدی(عج) را با خصوصیات و صفات ویژه و به طور دقیق و مشخص و مطابق دیدگاه شیعه و روایات فریقین معرفی میکند.
بنابراین ادعای کسانی که ابن عربی را متهم میکنند قائل به مهدویت نوعی بوده است، ادعایی ناصواب و به دور از تحقیق است. مهدویت نوعی به این معناست که فرد نامعین در زمان نامناسبی ظاهر خواهد شد و قیام خواهد کرد. چگونه ممکن است کسی حضرت مهدی منتظر(عج) را با تمام خصوصیات و پدر و مادر و حتی تکتک اجداد او را با دقت نام برده باشد، به مهدویت نوعی قائل باشد؟
اوصاف و ویژگیهای حضرت مهدی(عج)
عصمت حضرت مهدی(عج)
رسول خدا(ص) درباره صفت مهدی(عج) فرمود: «یقفوا اثری»(پا جای پای من مینهد)؛ بنابراین معصوم است؛ زیرا به حکم رسول خدا(ص) نسبت خطا داده نمیشود. چون پیامبر(ص) از روی هوس سخن نمیگوید: «وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى» [11]و معنای معصوم این است که اصلاً خطا نمیکند، پس دانستیم که او پیرویشونده و مقتدا است نه پیرو[12] او عصمت حضرت را به چند دلیل مستدل میسازد:
۱. رسول خدا(ص) در حق مهدی(عج) دعا فرموده که به او و کسی که از او پیروی میکند، بصیرت ویژه عنایت کند و پیامبر(ص) در دعایش خطا نمیکند، پس مهدی(عج) معصوم است؛ چون او از پیامبر(ص) پیروی میکند و پا جای پای او میگذارد.[13] آن گونه که بیان شد از پیامبر(ص) نص رسیده که او معصوم است. پیامبر(ص) به عصمت احکام مهدی(عج) گواهی داده است؛ چنان که دلیل عقلی به عصمت رسول خدا(ص) در آنچه او از سوی پروردگارش از حکم مشروع و مقررش به بندگان او میرساند، گواهی میدهد.[14]
2. امام علم لدنی و ویژهای دارد که از طریق فرشتگان به او القاء میشود و این از سنخ علوم معمولی نیست که خطا در او راه یابد[15]وحقیقت و گوهر شریعت محمدی همان است که حضرت مهدی(عج) بدان حکم میکند. او حکم نمیکند مگر آنکه فرشتهای که از جانب خداوند بر او گماشته و استوارش گردانیده است، القا کند. بنابراین امام هم علمی را که از راه تنزیل الهی حاصل میشود و هم دانشی را که از راه قیاس حاصل میشود میداند؛ به علم قیاس از این جهت آگاهی دارد تا از آن دوری ورزد و طبق آن حکم ندهد. بنابر این او حکم نمیکند مگر آنچه فرشته از جانب خداوند به او القا کند و این همان شرع حقیقی محمدی است که اگر حضرت محمد(ص) زنده بود و بر او چنین پیشامدهایی رخ میداد، در آن رویدادها جز به آنچه این امام حکم میکند حکم نمیکرد. پس دانش او از سوی خداوند است، لذا با وجود الهامی که خداوند به او بخشیده است، قیاس بر او حرام میگردد.[16]
امام و آگاهی از علم غیب
از سخنان ابن عربی استفاده میشود که وقوف بر علم غیب در زمانی خاص از اموری است که امام در امتدادش به آن نیازمند است؛ زیرا خداوند خبر داده است: «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ»[17] او در تفسیر این آیه میگوید: «کار چیزی است که عالم بر آن روز در آن است و معلوم است که آن شأن چون در وجود ظاهر شود، مشخص است که آن برای هر کس که مشاهدهاش میکند معلوم میباشد. خدای را سپاس میگذارد و از آن سکوت میکند و اگر در آن عقوبتی از سنخ بلاهای عام یا بلایی بر اشخاص معین باشد، از خداوند درباره آن شأن درخواست شفاعت و گذشت میکند و خداوند دعای حضرت را اجابت نموده و بلایا را از آنان به رحمت و فضلش باز میگرداند» [18]
کیفیت آگاهی حضرت مهدی(عج) از نزول رحمتها و نعمتها
خداوند مهدی(عج) را بر حوادثی که به بارانش اصابت میکند، پیش از وقوع و تحقق آن با نشانههایی آگاه میسازد و آنها را به یارانش بازگو میکند، به گونهای که وقتی آن حوادث را در خارج مشاهده میکند، شکی در آن نمیماند که آنها همان حوادثی هستند که پیش از این مشاهدهشان کرده بودند. سپس آنها را بر حکم مشروعی که خداوند در آن حادثه بر پیامبرش نازل گردانیده، آگاه میسازد[19]
4 رحمت بودن حضرت مهدی(عج)
حضرت مهدی(عج) بسان رحمت بودن رسول خدا(ص)، رحمت است؛ خداوند فرمود: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ» [20]مهدی(عج) نیز با جای پای او مینهد و هرگز خطا نمیکند، پس ناگزیر باید رحمت باشد. رسول خدا(ص) در جنگ مجروح شد، لیکن نزد پروردگارش از سوی قوم خویش عذرخواست و فرمود: پروردگارا قوم مرا هدایت کن؛ ایشان نادانند. مهدی(عج) جز برای خدا غضب نمیکند. این مهدی(عج) جز برای خدا غضب نمیکند و در غضبش از حدود الهی تجاوز نمیکند؛ بر عکس کسی که برای هوا و هوسش و مخالفت با هدفش غضب میکند. پس چنین کسی که برای خدا غضب میکند، امکان ندارد مگر اینکه عدالتگستر و دادگر باشد نه ظالم و ستمگر و نشانه کسی که در این مقام قرار دارد این است که چون برای خدا غضب کند و حاکم باشد و حد را بر کسی اقامه کند، هرگاه از اجرای حکم فراغت جست، غضب بر آن شخص از او زایل گردد و بسا که برخیزد و او را در آغوش گیرد و با وی مهربانی کند و به او خطاب کند: سپاس پروردگار را که تو را پاک کرد و نزدش سرور و خوشحالی کند و پس از وی با کسی که بر او حد جاری کرده است نیکیها کند؛ این میزان است و تمام رحمت بر این مجری حدود باز میگردد[21]
صفات وزیران مهدی(عج)
شیخ در این باب سخن را این گونه آغاز میکند: مؤمن کاملالایمان همیشه پیروز است؛ بدین جهت هیچگاه و هرگز پیغمبر و ولی شکست نخورد... هرگاه کافران بر مسلمانان غالب شدند، بدان که ایمانشان تزلزل یافته و خلل بر آن وارد شده است، اما کافران و مشرکان در آنچه که از باطل به آن ایمان دارند، ایمانشان خلل نپذیرفته و در آن تزلزل پیدا نکردهاند. نصر و پیروزی برادر صدق و راستی است که هر کجا باشد آن را پیرو میشود و اگر خلاف این بود، مسلمانان هرگز شکست نمیخوردند؛ آنگونه که هیچ گاه پیامبری شکست نخورد و تو غلبه کافران و نصرتشان را در وقتی و غلبه مسلمانان و نصرتشان را در وقتی دیگر دیدهای. کوتاه سخن اینکه صادق و راستگفتار از هر دو گروه شکست نمیخورد بلکه پیوسته ثابتقدم است تا کشته شود یا بدون شکست بازگردد.[22]
«وزرای مهدی(عج) بر این قدم اند و این همان چیزی است که در نفوس اصحاب مهدی(عج) مشخص و معلوم است. آیا خبر نداری که با تکبیر شهر روم را میگیرند؟ با تکبیر نخست یکسوم دیوارهایش فرو میریزد و با تکبیر دوم یکسوم دیگر از دیوارها و با تکبیر سوم یکسوم باقیمانده فرو میریزد و بدون اسلحه آن را فتح میکنند و این عین همان صدقی است که گفتیم و چون امام مهدی(عج) این را میداند، بدان عمل میکند. پس او راستگفتارترین زمانش است. بنابر این وزرایش همگی هادیان اند و او مهدی و این مقدار علم به خدا از مهدی(عج) را به دست وزاریش جاری شده است» [23]
دوستان و دشمنان مهدی(عج)
دشمنان او مقلدان علمایند. اهل اجتهاد چون از جانب او حکم به خلاف استنباط پیشوایان خویش میبینند، با اکراه و ناخشنودی به احکام او تن در میدهند و از بیم شمشیر و ابهت او و طمع و چشمداشت به آنچه از اموال نزد اوست، حکم او را میپذیرند. عموم مسلمانان از خواص آنان خوشحالیشان بیشتر است. اما عارفان الهی که اهل حقایقاند از روی شهود و کشف و تعریف الهی با او بیعت میکنند. مردان الهی با او بیعت میکنند که دعوتش را برپا داشته و باریش میکنند. آنان وزرایی اند که سنگینیهای مملکت را بر دوش کشیده و او را خداوند بر آنچه مأمورش داشته کمک میکنند[24]
مهدی(عج) بقیهالله است
لقب شریف «بقیهالله(عج) در قرآن آمده است و وجوه متعددی برای این تسمیه قرآنی ذکر شده است. در سنت قرآن کریم هیچ چیزی جز وجه خدا ماندنی نیست و تنها چیزی ماناست که پیوند ناگسستنی با خداوند داشته باشد: «كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ»[25]هر چیزی دارای دو وجه است:
۱. وجه شخصی و خصوصی او که غیر از فقر، فقد، زوال و دگرگونی چیزی دیگری نیست؛
۲. وجه الهی و پیوند ربوبی و ارتباط به مبدأ غنی و قوی که از این لحاظ آیت حق شمرده میشود و هیچ تغییر و تبدیلی در آن راه ندارد. وجه الهی هر شیء به گونهای که در آیه است، هماره نشانه آن بینشان است و فانی نمیشود. وجه الله یعنی آن چهرهای که خدای سبحان به سوی شیء ویژه یا فرد خاص ارائه کرد و این چهره ماندنی بر پایه علم و عدل است. یعنی هر کسی که از سویی موحد و وظیفهشناس است و از سوی دیگر به وظیفه شناخته شده خویش عمل میکند، عالم عادلی است که از وجه الله سهم دارد و به همان اندازه از بقا بهرهمند و به تعبیر قرآن از صاحبان بقاست(«أُولُو الْبَقِيَّةِ») . بر همین اساس چون امام عصر(عج) ذخیره خداوند برای اصلاح تمام جوامع بشر است، او را بقیهالله مینامند [26]
اما ابن عربی بقیهالله را این گونه تفسیر کرده که مسمای رزق الله درباره مؤمنان بقیهالله است و هر رزقی که در عالم کون است از بقیهالله است. تمام اموالی که در عالم است یا مالکی معینی دارد یا مالکی معین ندارد. اگر مالکی معین دارد، آن از بقیهالله برای این شخص است و اگر مالک معین ندارد، متعلق به تمام مسلمانان است و خداوند این امام را وکیل قرار داده تا برایشان حفظ کند. این از بقیهالله است که بر مال مملوک میافزاید. پس هر رزقی در عالم از بقیهالله است [27]
خاتمالاولیاء بودن حضرت مهدی(عج)
ابن عربی در بحث مهم ختم ولایت متأثر از حکیم محمد بن علی ترمذی است و پیشینه طرح این مسئله در مباحث عرفانی به او برمیگردد. او در کتاب معروف «ختم الاولیاء» پرسشهای عرفانی بسیاری را مطرح کرده که پرسش سیزدهم آن درباره خاتم الاولیاء است[28]
پیش از ورود به اصل بحث و برای تبیین مقصود شیخ لازم است توضیحاتی پیرامون واژههای خاتم، خاتم الاولیاء و اقسام ولایت ارائه نموده و پس از آن به تحقیق مصادیق خاتم الاولیاء از نگاه شیخ بپردازیم. منظور از خاتم کسی است که به تمامی کمال و نهایت تمامی مقدسات رسیده باشد. خاتم نبوت کسی است که حق تعالی نبوت را به او ختم کرده باشد. اما خاتم ولایت کسی است که صلاح دین و آخرت توسط وی به کمال میرسد و نظام عالم به وسیله او نظم میگیرد و با مرگ او مختل میگردد.[29]
شیخ مقام خاتم الاولیاء را به دو قسم تقسیم میکند: «الختم ختمان: ختم يختم الله به الولاية، وختم يختم الله به الولاية المحمديه» [30]
خاتم الاولیاء مطلقه یا عامه، خاتم الاولیاء ولایت محمدیه یا ولایت خاصه. خاتم ولایت عامه کسی است که در مسیر سلوک به نهایت درجه قربی و آخرین رتبه ولایت که در مسیر ولایت غیر محمدی ممکن است دست یافته باشد. در این تقسیم، ابن عربی میخواهد تفاوت اساسی میان اولیائی که بر قلب اولیای غیر خاتم سلوک میکنند و اولیایی را که سلوکشان بر اساس نبی خاتم است بیان کند و خاتم ولایت عامه کسی است که بر قلب انبیای غیر خاتم سلوک میکند؛ اما ختم الاولیاء به ولایت محمدیه یا ولایت خاصه ویژگی کسی است که بر قلب رسول اکرم(ص) باشد. وارثان محمدی کسانی اند که به طور مستقیم وارث علم نبی خاتم میشوند که بالاترین درجات و علوم الهی است. کاملترین اینان همان خاتم ولایت خاصه محمدی است که احاطه او به مقامات و احوال و علوم ختمی از همه بیشتر است.[31]
بحث مهم این است که مصداق خاتم ولایت عامه و مطلقه و خاتم ولایت خاصه و ولایت محمدیه چه کسی یا کسانی هستند و رویکرد شیخ در این مسئله چیست؟ جمعی از محققان بر این باور هستند که مقالات ابن عربی در خصوص این مطلب که مصداق خاتم الاولیاء چه کسی است مضطرب و آشفته به نظر میرسد، به گونهای که در هیچ موضوعی مانند ختم ولایت عبارات وی مضطرب و متضاد به نظر نمیآید[32]
به هر حال به طور کلی در ظاهر عبارات شیخ در مورد خاتم الاولیاء، چهار احتمال وجود دارد:
احتمال نخست
این است که او مقام خاتم الاولیاء را از آن حضرت مهدی(عج) میداند که از برخی عبارات وی ظهور بر همین مطلب دارد. او در باب ۳۸۶ «فتوحات مکیه» پس از ذکر شمایل و فضایل مهدی(عج) و وصف اعیان و یاران و شرح آغاز و پایان کار آن حضرت این اشعار را سروده است:
الا إن ختم الأولياء شهيد
و عين الامام العالمين فقيد
و هو سيد المهدي من آل محمد
الله هو الصارم المهدي حين يبيد
هو الشمس يجلو كل غم و ظلمه
هو الوابل الرسمي حين يجود [33]
از این سروده به وضوح فهمیده میشود که او خاتم الاولیاء را از آن حضرت مهدی(عج) و حتی آن حضرت را نسبت به حضرت عیسی(ع) نیز خاتم میداند؛ زیرا در مصرع دوم بیت نخست، کلمه «العالمین» خطاب به حضرت امام عصر(عج) است که جناب شیخ، حضرت ولی عصر(عج) را امام العالمین خوانده است و «العالمين» جمع محلا به الف ولام است که افاده عموم میکند و عیسی(ع) و روح هر دو از عالمین است و امام عصر(عج) امام همه عالم است.
او در کتاب عنقاء مغرب فی ختم الاولیاء و شمس المغرب میگوید:
«خداوند سبحان و متعال از این ختم مکرم پیروی شده بزرگ، حامل پرچم ولایت و خاتم آن و امام امت و حاکم آنان یاد نموده و در مواضع بسیاری از کتاب عزیزش از او خبر داده و نسبت به مقام و منزلت او تنبه داده تا شناخته شود. پس امام مهدی(عج) منسوب به اهل بیت نبوی؛ چونکه پیشوای پیروی شده و پذیرفته شده است. بسا که صفات و نشانههای آن ختم و مهدی(عج) بر کسی مشتبه گردد و اما عیسی(ع) در نشانههای او اشتراکی واقع نمیشود؛ چون او بدون هیچ شک و ریبی نبی است. و از آنجا که ختم و مهدی(عج) هر کدام ولی میباشد، بسا که به جهت تعصب و انگیزههای شخصی، شناخت و تمیز آن دو برای افراد مشتبه گردد تا جایی که اهل بصیرت و ابصار نیز بر این امر آگاهی نیافتهاند تا چه رسد به عوام و مقلدان.... و حال آنکه امرا و علما او را میشناسند و از او پیروی میکنند؛ حتی عیسی(ع) شدیداً او را درک میکند و میان مردم گواهی میدهد که او امام عظمی و ختم مقام اولیاء کرام است و شهادت حضرت عیسی(ع) به امامت و خاتم الاولیاء بودن او شده کافی است»[34]
از مجموع عبارات او در این بخش، بهویژه دو سطر اخیر، فهمیده میشود که حضرت مهدی(عج) را خاتم الاولیاء میداند.
احتمال دوم
این است که از برخی عبارات شیخ چنین فهمیده میشود که او حضرت عیسی(ع) را ختم الاولیاء میداند. مثلاً در فتوحات میگوید:
«چارهای نیست از نزول عیسی(ع) و حکم او در میان ما به شریعت محمد(ص)، خداوند شریعت محمد(ص) را به او وحی میکند و او به شریعت محمد(ص) حکم میکند. از این وجه او صاحب و تابع محمد(ص) و خاتم اولیاست»[35]
اما با وجود این، در مورد دیگر پس از تصریح به اینکه عیسی(ع) ختم ولایت کلی و ختم ولایت مطلقه است، ولی محتوم به ختم خاتم محمدی است که در شهر فاس به زیارتش موفق شد.[36] پس عیسی(ع) هر چند که خاتم ظاهری است، اما در عین حال محکوم به ختم ولایت محمدیه است که این عبارت به یقین احتمال دوم را تضعیف و بر قوت احتمال نخست میافزاید.
احتمال سوم
این است که مقام ختم ولایت محمدی از آن مردی است از عرب.
«وأما الختم الولاية المحمدية فهي للرجل من العرب من أكرمها أصلاً وبدءاً، وهو في زماننا اليوم موجود عرفت به سنة خمس وتسعين وخمسمائة، ورأيت العلامة التي قد أخفاها الحق فيه عن عيون عباده وكشفها لي بمدينة فاس، حتى رأيت خاتم الولاية منه، وهو خاتم النبوة المطلقة لا يعلمها كثير من الناس، وقد ابتلاه بأهل الإنكار عليه فيما يتحقق به من الحق في سره من العلم به»[37]
نکته مهم و سرنوشتساز در این حکایت این است که این مردی که شیخ با او ملاقات داشته، چه کسی است؟ خوشبختانه در این گزارش عباراتی وجود دارد که واکاوی و دقت در آنها ابهامات بسیاری را زدوده و مطلب را بر ما روشن خواهد ساخت: «وقد ابتلاه بأهل الإنكار عليه فيما يتحقق به من الحق في سره من العلم به» که میگوید: این خاتم الاولیاء در زمان ما حاضر است لیکن به انکار قوم گرفتار است. به راستی چه کسی جز حضرت ولی عصر(عج) به انکار قوم گرفتار است؟ این عبارات بسیار قریب به آموزه مهدویت در فرهنگ شیعی است و با قراینی که در این گزارش موجود است، اطمینان حاصل میشود که این حکایت جز تشرف ابن عربی به محضر آقا امام زمان(عج) نیست. بنابراین این احتمال که آن مرد عربی که شیخ در سال ۵۹۵ او را ملاقات کرده است غیر از امام عصر(عج) بوده، احتمال بسیار ضعیف و غیر قابل توجه است که این مطلب نیز به نوبه خود خاتم الاولیاء بودن حضرت مهدی(عج) را تقویت میکند.
احتمال چهارم
این است که مصداق خاتم الاولیاء خود اوست. این احتمال نیز از پارهای از عبارات وی فهمیده میشود. مثلاً در این بیت میگوید:
أنا ختم الولاية دون شك
لوارث الهاشمي مع المسيح [38]
او در سال ۵۹۹ در شهر مکه رؤیای شگفتآوری میبیند. در این رؤیا دیواری را میبیند که از خشتهای طلا و نقره ساخته شده است در حالی که تنها جای دو خشت در آن خالی است. در این حال خود را میبیند که جای آن دو خشت را پر کرده است.[39] او این رویا را به مقام ختم ولایت خود تفسیر میکند.
در نتیجه، هر چند که با قراین موجودی که ذکر شد، احتمال نخست یعنی خاتم الاولیاء بودن حضرت مهدی(عج) در مقایسه با احتمالات دیگر رجحان دارد، لیکن این پرسش به وجود میآید که چرا شیخ خودش را خاتم الاولیاء خوانده است و اصولاً خاتم الاولیاء بودن او به چه معناست؟ و آیا این سخن او با سخنان پیشین تضاد و تنافی ندارد؟ اینجاست که تفسیرها و جمعهای مختلفی از سوی شارحان اندیشههای ابن عربی ارائه شده است.
گمان میرود که دقیقترین و جامعترین سخن را در مقام رفع تضاد از عبارت ابن عربی در این مورد، مرحوم آقا محمدرضا قمشهای، عارف شیعی و استاد بلامنازع عرفان، ارائه کرده است. خلاصه جمعی که مرحوم قمشهای در حواشی خود بر رسائل قیصری آورده، این است که ولایت خاصه که همان ولایت محمدیه است، دو قسم است: گاهی مقید به اسمی از اسماء و حدی از حدود آنهاست و گاهی مطلق از حدود و عاری از قیود است. به این معنا که جامع ظهور جميع اسما و صفات و واجد تمام انحاء تجلیات ذات است؛ پس ولایت محمدیه مطلق است و مقید و برای هر یک نیز درجاتی است. درجات ولایت مقیده به حسب تعداد و مراتب ولایت مطلقه به حسب شدت و کمال است؛ پس برای هر یک از آن دو ختمی است. در نتیجه ممکن است که عالمی از عالمان، آن جناب خاتم ولایت مقیده و وصیی از اوصیای او خاتم ولایت مطلقه او باشد. در مواردی ولایت مطلقه بر ولایت عامه و ولایت مقیده محمدیه بر ولایت خاصه اطلاق میشود.[40]
با بیان گذشته، تشویش و اضطرابی که در سخنان برخی از بزرگان به چشم میخورد رفع و عبارات آنان با دیانت تناقض و ناسازگاری نخواهد داشت. امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و مهدی قائم منتظر(عج) خاتم اولیاء به ولایت مطلقه به اطلاق اول و خاتم ولایت مقیده محمدیه به اطلاق دوم است. مقصود این است که خاتمیت این نوع ولایت گاهی به صورت علی بن ابی طالب(ع) و گاهی نیز به صورت مهدی موعود(عج) ظهور مییابد. البته او میان خاتمیت حضرت امیر مؤمنان علی(ع) و خاتمیت حضرت مهدی(عج) فرق میگذارد. عیسی(ع) خاتم ولایت مطلقه به اطلاق دوم است، چنانکه شیخ ابن عربی میتواند خاتم ولایت مقیده به اطلاق اول باشد.[41]
استاد سید جلالالدین آشتیانی به ابهامات عبارت ابن عربی در این باب اشاره کرده و مینویسد:
«کلمات شیخ در این باب گاهی مبهم و در مواردی متشتت و در برخی موارد قابل تطبیق بر علی(ع) و مهدی(عج) و عیسی(ع) میباشد. ولی با تأمل و دقت کامل در عبارت مختلفه ابن عربی، خاتم ولایت مطلقه محمدیه به حسب رتبه، یعنی بعد از غروب شمس نبوت، ولایت محمدیه در مشکات علی بن ابی طالب(ع) طالع و به حضرت مهدی(عج) زماناً ختم میشود و حضرت عیسی(ع) خاتم ولایت عامه، یعنی ولایت موروثه از انبیای مقدم بر خوردار میباشد و اگر به آن ختم ولایت مطلقه یا علی الاطلاق اطلاق شود، مراد از مطلق، عام است در مقابل ختم ولایت خاصه محمدیه. ولایتی که موروث از خاتم الاولیاء علی الاطلاق است که نفس نفیس خاتم الانبیاء میباشد. چه اینکه آن حضرت همان طوری که خاتم الانبیاء است، خاتم اولیاء نیز هست و ولایت او فلک محیط بر جمیع ولایات است و قهراً خاتم او نیز باید از وارثان از امت محمد(ص) باشد که آن حضرت او را معین کردهاند»[42]
پانویس
- ↑قلم: ۴
- ↑ابن عربی، الفتوحات المكيه، ج ۳، ص ۳۲۷.
- ↑ر.ک: صنعانی، المصنف، ج ۱۰، ص ۳۱۶-۳۱۸؛ ترمذی، سنن، ج ۳، ص ۳۴۳؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج ۴، ص ۶۰۰-۶۰۳؛ طوسی، الغيبة، ص ۴۶ و ۱۸۰-۱۸۱؛ طبرسی، اعلام الوری، ص ۳۹۱، ۴۲۷ و ۴۳۵؛ صدوق، کمال الدین، ص ۱۷۷.
- ↑شعرانی، اليواقيت و الجواهر، ج ۲، ص ۵۶۲.
- ↑صبان، اسعاف الراغبين، (چاپ شده در حاشيه نور الابصار شبلنجی) .
- ↑شعرانی، اليواقيت و الجواهر، ج ۲، ص ۵۶۲.
- ↑شعرانی، اليواقيت و الجواهر، ج ۲، ص ۵۶۲.
- ↑قونوی، شرح الشجرة النعمانية، ص ۵۸.
- ↑شیخ بهایی، اربعین، ترجمه عقیقی بخشایشی، ج ۱، ص ۲۰۸.
- ↑آشتیانی، شرح مقدمه قیصری، ص ۶۳۰.
- ↑نجم: ۳-۴
- ↑ابن عربی، الفتوحات المكيه، ج ۳، ص ۳۳۲ و ۳۳۵.
- ↑ابن عربی، الفتوحات المكيه، ج ۳، ص 332.
- ↑ابن عربی، الفتوحات المكيه، ج ۳، ص ۳۳۷-۳۳۸.
- ↑ابن عربی، الفتوحات المكيه، ج ۳، ص 333.
- ↑ابن عربی، الفتوحات المكيه، ج ۳، ص 333.
- ↑الرحمن: ۲۹
- ↑ابن عربی، الفتوحات المكيه، ج ۳، ص ۳۳۷.
- ↑ابن عربی، الفتوحات المكيه، ج ۳، ص ۳۳۷.
- ↑انبیاء: ۱۰۷
- ↑ابن عربی، الفتوحات المكيه، ج ۳، ص ۳۳۳-۳۳۴.
- ↑ابن عربی، الفتوحات المكيه، ج ۳، ص 329.
- ↑ابن عربی، الفتوحات المكيه، ج ۳، ص 329.
- ↑ابن عربی، الفتوحات المكيه، ج ۳، ص ۳۲۷.
- ↑قصص: ۸۸
- ↑جوادی آملی، همتایی قرآن و اهل بیت، ج ۵، ص ۹۹.
- ↑ابن عربی، الفتوحات المكيه، ج ۳، ص ۳۳۵.
- ↑ترمذی، ختم الاولیاء، ص ۱۶۱.
- ↑کاشانی، اصطلاحات الصوفيه، ترجمه خواجوی، ج ۲، ص ۳۲.
- ↑ابن عربی، الفتوحات المكيه، ج ۲، ص ۴۹.
- ↑یزدان پناه، مبانی و اصول عرفان اسلامی، ص ۶۵۲-۶۵۳.
- ↑ر.ک: قیصری، رسائل، حواشی قمشهای، ج ۲، ص ۶۳؛ آشتیانی، شرح مقدمه قیصری، ص ۶۲۸؛ جهانگیری، محیی الدین ابن عربی، ص ۴۷۲؛ ملکی، خاتم اولیاء، ص ۵۶ و ۸۶؛ مظاهری، اندیشه ابن عربی، ج ۲، ص ۲۳۳.
- ↑ابن عربی، الفتوحات المكيه، ج ۳، ص ۳۳۲.
- ↑ابن عربی، عنقاء مغرب، ص ۱۵۴.
- ↑ابن عربی، الفتوحات المكيه، ج ۱، ص ۱۸۴-۱۸۵.
- ↑ابن عربی، الفتوحات المكيه، ج ۱، ج ۳، ص ۵۱۴.
- ↑ابن عربی، الفتوحات المكيه، ج ۲، ص ۲۹.
- ↑ابن عربی، الفتوحات المكيه، ج ۱، ص ۲۴۴.
- ↑ابن عربی، الفتوحات المكيه، ج ۱، ص ۳۱۸-۳۱۹.
- ↑قمشهای، حاشیه بر رسائل قیصری، ج ۱، ص ۳، ۸، ۲۱ و ۲۲.
- ↑قیصری، رسائل، شرح آشتیانی، ج ۲، ص ۶۷.
- ↑آشتیانی، «ختم ولایت در اندیشه ابن عربی»، کیهان اندیشه، ش ۲۶، ص ۱۰۰.
منابع
قرآن کریم
- ابن عربی، الفتوحات المكيه دوره ۲ جلدی، بیروت: دار الفکر، بی تا
- ابن عربی، رسائل، ج ۴، ج ۱، بیروت: دار احياء التراث العربي، ۱۴۱۸.
- ابن عربي، رسائل، تحقيق و تقديم سعيد عبد الفتاح، ج ۱، بیروت: انتشارات العربي ۲۰۰۴ م
- ابن بابویه، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، تهران: اسلامیه، 1395.
- آشتیانی، سید جلال الدین، «ختم ولایت در اندیشه ابن عربی، کیهان اندیشه ش ۲۶ سال ۱۳۶۸.
- آشتیانی، سید جلال الدین، شرح مقدمه قیصری مشهد: دانشگاه مشهد ۱۳۸۵.
- جوادی آملی، عبدالله، همتایی قرآن و اهل بیت، ج ۵، قم: مرکز نشر اسراء ۱۳۸۹.
- حاکم نیشابوري الامام الحافظ ابن عبدالله محمد بن عبد الله ابی تا، المستدرک علی الصحيحين، بیروت: دار الكتب العلمية، بی تا.
- ترمزی، محمد بن علی، ختم الاولياء تحقيق عثمان اسماعیل یحیی، بیروت: مطبعة الكالو تونيكييه بی تا.
- شعرانی مصری حنفی عبد الوهاب، اليواقيت و الجواهر في بيان عقايد الكبائر بیروت: دار احياء التراث العربي ۱۴۱۸.
- شیخ بهایی، اربعین، ترجمه تحقیق و تعلیق عقیقی بخشایتی، ج ۱، قسم: دفتر نشر نوید اسلام ۱۳۷۳.
- صبان، شیخ محمد بن علی، اسعاف الراغبين في سيرة المصطفى و فضائل اهل بيت الطاهرين حساب شده في حاشيه نور الابصارفي مناقب آل بيت النبي المختار، بیروت: دار الفكر ۱۳۹۹ ق.
- صنعاني، الامام الحافظ أبي بكر عبد الرازق بن همام بن نافع المصنف، ج ۱. بیروت: دار الكتب العلمية ۱۴۷۱.
- طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الورى بأعلام الهدي اسلاميه ۱۳۹۰.
- طوسی، محمد بن حسن بن على الغبيه، تصحيح وتحقيق عباد الله تهرانی، دار المعارف الإسلامية، بی تا.
- قمشه ای، محمد رضا، رساله ذيل قص شخصى فصوص الحكم، قزوین ۱۳۵۴.
- فوتوی صدر الدین، الشجر النعمانية بشرح صدر الدین قونیوی، بیروت بی تا.
- قیصری، داوود، رسائل البصری با حواشی آقا محمد رضا قمشه ای، تعلیق تصحیح و مقدمه: سید جلال الدین آشتیانی، ج ۲، مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه، ایران ۱۳۸۱.
- کاشانی، عبد الرازق، اصطلاحات الصوفيه ترجمه محمد خواجوی، ج ۲ تهران: انتشارات مولی ۱۳۷۷.
- مظاهری، عبد الرضا، اندیشه این عربی، ج ۲، تهران: نشر علم ۱۳۹۰
- ملکی، محمد، خاتم اولیاء از دیدگاه ابن عربی و علامه آشتیانی، ج ۱، قم: نشر ادیان و مذاهب، ۱۳۸۸
- یزدان پناه، سید بدالله، مبانی و اصول عرفان اسلامی، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ۱۳۸۸.
اقتباس از مقاله: مهدویت در اندیشه ابن عربی سید محمد مظفری ٫ سید مرتضی حسینی شاهرودی دو فصلنامه علمی - پژوهشی پژوهشنامه کلام سال سوم بهار و تابستان ۱۳۹۵


