محمد بن عبدالله بن تومرت
محمد بن عبدالله بن تومرت، از دانشنامه جامع مجازی ویکی مهدویت
حرکت دینی محمد بن عبدالله بن تومرت، معروف به المهدی، در میان قبایل بربر مغرب، مهمترین جنبش مهدویگرایی مبتنی بر الگوی سنی در نیمۀ اول قرن ششم هجری بود که به تشکیل دومین حکومت مقتدر بربری با نام موحدان انجامید.
وی کار خود را با تکیه بر اصل امر به معروف و نهی از منکر آغاز کرد تا دولت مرابطان را جامعهای فاسد و منحط نشان دهد و زمینۀ پذیرش ادعای مهدویت خود را فراهم کند. او با پیوند دادن شرایط نابسامان سیاسی و اجتماعی آن دوره به نشانههای ظهور مهدی موعود، خود را مصداق آن معرفی کرد.
ادعای مهدویت ابنتومرت، در ادامه امر به معروف و نهی از منکر و جهاد، بهعنوان ابزاری برای تقویت همبستگی قبیلهای(عصبیت) قبایل بربر مصموده به کار رفت و پایۀ تأسیس یک نظام سیاسیدینی را در کوتاهمدت در منطقه و در بلندمدت در گسترهای وسیعتر فراهم کرد.
زیست نامه این تومرت
نام ابن تومرت، محمد بن عبدالله بن تومرت هرغی بود. مورخان دربارۀ کلمۀ تومرت، که مهدی موحدان به آن معروف شد، دیدگاههای مختلفی عنوان کردهاند. عدهای تومرت را نام پدر محمد؛ یعنی، عبدالله دانستهاند. در این صورت نام مهدی را به دو شکل میتوان ذکر کرد: محمد بن تومرت یا محمد بن عبدالله[1] برخی نیز تومرت را لقبی میدانند که خواهر عبدالله بر برادرش نهاده بود[2]. از القاب دیگر پدر محمد در زبان بربری «أمغار» به معنی شیخ، و «أسافو» به معنی روشنایی بود. لقب اخیر به خاطر روشن کردن چراغ مسجد به او اطلاق میشد[3]این القاب به نوعی از جایگاه سیاسی و دینی پدر محمد در میان قبیلۀ هرغه حکایت میکند. وفات محمد بن عبدالله بن تومرت در سال ۵۲۴ ه.ق[4]در پنجاه سالگی گزارش کردهاند[5] بنابراین، تولد او را در حدود سالهای ۴۷۴ یا ۴۷۵ ه.ق میتوان دانست.
اعتقادات ابن تومرت
ابن تومرت در جوانی به مشرق زمین آمد و پس از به جا آوردن فریضۀ حج وارد عراق شد[6] و با علما و فقهای آن سامان دیدار و از آنان کسب علم نمود[7]. این ارتباط بدون شک بر تکوین سازمان فکری و عقیدتی ابن تومرت تأثیر نهاد. در این میان، به تأثیر عقاید کلامی تشیع امامی، اشاعره و معتزله میتوان اشاره کرد. «عصمت» یکی از عقاید ابن تومرت بود که آن را بر خود تطبیق نمود. گرچه نویسندگان وابسته به حکومت موحدان، عصمت ابن تومرت را به «مصون ماندن ابن تومرت از خطرات و گزند مردم و حکام، به اذن خدا» تفسیر کردهاند[8]، ابن تومرت خود در بیان این نوع عصمت عقیده دارد که امام باید معصوم از باطل، گمراهی، انحراف، فساد، ظلم و جور، بدعت، دروغ و عمل به جهل باشد[9] بنابراین، چنین مینماید که ابن تومرت، نظریۀ عصمت را از تشیع امامی وام گرفته بوده است. همچنین استفاده از رنگهای سفید و سبز به عنوان رنگ سیاسی، که موحدان در برخی از مراسم خاص و گاه به هنگام جهاد بر ضد مسیحیان اندلس به کار میبردند[10] شاید گونهای دیگر از تأثیرات شیعی باشد؛ چراکه این رنگها به نوعی رنگهای نمادین تشیع به شمار میآمد. ابن تومرت در بیشتر مسائل اصولی بر طریقه اشعری بود[11]جز در پذیرش صفات خدا، که اشعری آنها را ازلی و قدیم دانسته است[12]. در این مورد ابن تومرت از رأی معتزله پیروی کرده است، یعنی، قائل شدن به قدیم و ازلی بودن خدا و نفی قدم صفات برای خدا[13].
نسب ابن تومرت
در علوی یا غیر علوی بودن نسب ابنتومرت، گزارش منابع متقدم را میتوان در سه رهیافت بازشناسی نمود:
- منابعی که بر علوی بودن نسب ابنتومرت اتفاق دارند. بر پایۀ این منابع، نسب ابنتومرت به واسطۀ ادریسیان مغرب اقصی به علویان حسنی باز میگردد.[14]
- منابعی که هر دو گزارش علوی و غیر علوی بودن ابنتومرت را نقل کردهاند، بدون آنکه در رد یا قبول یک روایت اظهارنظر کنند.[15]
- رهیافت سوم نظر عبدالرحمن ابنخلدون است. ابنخلدون میگوید: بسیاری از مورخین میپندارند که نسب ابنتومرت از اهل بیت است؛ او سپس در نسب میگوید: نسب ابنتومرت به تیرۀ هرغه از قبایل مصامده بربر باز میگردد.[16]
منابعی که نسب علوی ابنتومرت را گزارش کردهاند بر روایت البیذق(درگذشتۀ ۵۵۵ ه.ق) تکیه دارند. البیذق از مورخان عصر موحدان بود.[17]
مهدویت ابن تومرت
مهدیت برجستهترین شکل عقیدتی ابنتومرت بود؛ بهگونهای که مهدی عنوان رسمی او بهشمار میرود. اعتقاد دو گروه شیعی امامی و اهل سنت هم در پذیرش اصل مهدویت و هم در اینکه مهدی موعود از نسل پیامبر اکرم(ص) است مشترک است؛ اما عقیده این دو گروه در مواردی مانند مصداق مهدی و غیبت امام هماهنگ نیست. در این میان، نسب مهدی موعود در اندیشه مهدویت اهل سنت و هم تشیع یک اصل مهم تلقی میگردد؛ به این دلیل که مهدی موعود باید از نسل پیامبر اکرم(ص) باشد.
با بررسی ماهیت مهدویت ابنتومرت میتوان دریافت که مهدویت او بر الگوی سنی استوار بود. دلایلی که میتوان در تأیید این قول بر آنها تکیه کرد به قرار زیر است:
- علم امام: در اندیشه تشیع امامی بر ضرورت و وجوب علم و عصمت به عنوان دو ویژگی امام تأکید شده است. بر این مبنا، علم امام اکتسابی نیست و او علم خود را از حلقه درس علما و فقهای معاصر خود کسب نمیکند، بلکه منشأ علم امام به توارث از پدر به پیامبر اکرم(ص) میرسد. حال آنکه ابن تومرت در اواخر قرن پنجم هجری برای کسب علوم دینی راهی اندلس[18]و سپس در اوایل قرن ششم هجری(۵۰۱ ه.ق) رهسپار مشرق زمین شد و علم اصول و حدیث را از فقهای مشرق مانند ابوبکر شاشی، علی المبارک بن عبدالجبار، ابی عبدالله حضرمی، امام ابی الولید طرطوشی و ابوحامد غزالی فرا گرفت[19]. همچنین ابن تومرت علم را در شمار شش مشخصه «مهدی(عج) نیاورده است. حسب، نسب، زمان، مکان، قول، فعل؛ شش خصلتی هستند که ابن تومرت آنها را ملاک شناخت مهدی دانسته، برخود تطبیق نمود.[20]
- صفات مهدی: منابع عصر موحدان، صفات مهدی موعود را از کتب روایی اهل سنت مانند ترمذی و سنن ابی داود استخراج و بر ابن تومرت تطبیق کردند.[21] تعداد این صفات ده تا و به شرح زیر بود:
- نام او نام پیامبر است(محمد) .
- پدر او هم نام پدر پیامبر است(عبدالله) .
- او از فرزندان حضرت فاطمه(س) است.[22]
- او پس از خروجش نه سال خواهد زیست.[23]
- زمین را پر از قسط و عدل میکند.
- به هنگام خروج او، زمین پر از ظلم و جور شده است.[24]
- مردم به هنگام بیعت با او میگویند: ای مهدی، دست خودت را در دست من قرار ده.
- او از فرزندان حسن بن علی(ع) است.[25]
- در خلق شبیه پیامبر اکرم(ص) است.
- در خَلق به پیامبر اکرم(ص) شبیه نیست. [26]
اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مغرب اقصی در آستانه نههضت ابن تومرت
در آستانه نهضت ابن تومرت، مغرب اقصی و اندلس زیرفرمان مرابطان بود. دولت مرابطان در اصل یک نظام سیاسی- دینی بود. رهبری این نظام را از آغاز نهضت(۴۳۰ ه.ق) فقهای معروفی مانند عبدالله بن یاسین(درگذشته ۴۵۲ ه.ق)، ابوبکر بن عمر لمتونی(درگذشته ۴۸۰ ه.ق) و یوسف بن تاشفین(درگذشته ۵۰۰ ه.ق) به دست داشتند. عبدالله بن یاسین بزرگ ترین فقیه و اولین رهبر روحی نهضت بود. اصطلاح مرابطان بر این دولت از رباطی برگرفته شد که وی در مصب رود سنگال تأسیس کرد. ابن یاسین علوم فقهی را به روش مذهب مالکی در مغرب ادنی نزد واجاج بن زلو، معروف ترین فقیه مالکی شمال آفریقا، فرا گرفت. وی سپس به مدت هفت سال در اندلس به کسب علوم دینی پرداخت. او در سال ۴۳۰ ه.ق به دعوت یحیی بن ابراهیم، پیشوای قبیله بربر کداله از صنهاجه، برای آموزش دین اسلام بر مبنای فقه مالکی عازم منطقه صحرا در جنوب مغرب اقصی شد. همو بود که آموزه های صحیح دین اسلام و فقه مالکی را در میان بربرهاي جنوب صحرا نشر داد[27]. با مرگ عبدالله بن یاسین، ابوبکر بن عمر رهبری روحی نهضت مرابطین را بر عهده گرفت.[28] پس از او نیز یوسف بن تاشفین رهبر نهضت شد. یوسف مرابطان را قدرت و بزرگی بخشید؛ زیرا وی توانست در جهاد علیه بربرها بسیاري از قبایل زناته را مطیع نهضت مرابطان کند[29]. در عهد یوسف بن تاشفین، نهضت مرابطان به دولت تبدیل شد. با ساخت شهر مراکش(۴۵۴ ه.ق) این شهر پایتخت مرابطان شد.[30]
پس از درگذشت یوسف بن تاشفین(۵۰۰ ه.ق)، علی بن یوسف جانشین پدر گردید(۵۰۰-۵۳۴ ه.ق) . در عهد علی بن یوسف، ابن تومرت نهضت خود را آغاز کرد(۵۱۰ ه.ق) . از آغاز نهضت مرابطان(۴۳۰ ه.ق) تا ظهور ابن تومرت(۵۱۰ ه.ق) نزدیک به سه نسل[31] از حیات سیاسی مرابطان سپری شده بود؛ ولی این دولت نتوانسته بود در حوزۀ فقاهت جایگزین مناسبی برای فقهاي پیشین تربیت کند.[32] این شرایط فضاي مناسبی را براي مطرح شدن و موفقیت فقیهی متهور و بی باک به نام ابن تومرت فراهم آورد. عملکرد توأم با خطاي علی بن یوسف در به کارگیري رومیان در سپاه دولت اسلامی مرابطان و بازگذاشتن دست آنها در تحقیر و سرکوبی مسلمانان[33] و فرمان دادن به سوزاندن کتاب هاي غزالی در مغرب اقصی و اندلس در سال ۵۰۳ ه.ق[34] بر چهرۀ نظام سیاسی مرابطان خدشه وارد ساخت. جنبش مردم قُرطبة در اندلس علیه مرابطان در سال ۵۱۴ ه.ق و عزیمت علی بن یوسف به آن سو(۵۱۵ ه.ق) براي سرکوبی این قیام[35] باعث گردید تا ابن تومرت نهضت خود را در فضاي سیاسی آرام ناشي از عدم حضور علی بن یوسف در مغرب اقصی توسعه دهد و تحکیم کند. حیات فکري مغرب اقصی و اندلس در آستانه ظهور ابن تومرت نیز قابل تأمل است. در این دوره، بسیاري از فقهاي آن نواحی به روشی سطحی و ظاهري به تفسیر مسائل کلامی و فقهی می پرداختند. درجه سطحی گري و عدم تعمق آنها در قرآن و حدیث فقها به قول دوزي «بیش از حد معمول» بود[36]. یکی از دلایل این مسأله نابودي کتاب احیاء العلوم و سایر کتب غزالی بود که به دستور علی بن یوسف، با فتواي عبدالله بن محمد بن حمدین، فقیه و قاضی معروف اندلس و با همراهی بیشتر فقهاي مغرب اقصی و اندلس انجام شد.[37] مباحث کلامی که غزالی در کتاب احیاء العلوم دربارۀ توحید به آن پرداخت، به روش عقلی بود. فقهاي اندلس چون این روش با روش سطحی نگری آنها همسویی نداشت با آن مخالفت کردند.[38] نقد روش سطحی نگری فقیهان مرابطان، خاصه در مساله فقهاي مرابطان در تقابل با خردگرایی چنان پیش رفتند که فلاسفه را نیز به زندقه متهم می کردند.[39] ابن تومرت ضمن توحید، آنها را به انحراف متهم کرد. در این راستا، ابن تومرت دیدگاه اشعري[40] دربارۀ ویژگی هاي اهل تشبیه را بر مرابطان تطبیق داد. ابن تومرت بر مبناي الگوي عقل گرایانه شرقی خود در تفسیر توحید عقیده دارد که عبادت بدون ایمان و اخلاص ارزشی ندارد و ایمان و اخلاص نیز مستلزم شناخت خدا با ابزار عقل است.[41] شرایط اجتماعی حاکم بر قلمرو مرابطان نیز، که بخش قابل توجهی از آن نتیجه عملکرد نظام حاکم بود، در پیشبرد کار ابن تومرت و پذیرش شخصیت او به عنوان یک مصلح تأثیر بسزایی داشت. این شرایط را عبدالرحمن بن طاهر، فقیه و حاکم مُرسیه[42] اندلس، در نامه اي خطاب به عبدالمؤمن ابن علی، جانشین ابن تومرت، به خوبی به تصویر کشیده بود. وي با طرح یک بحث کلامی در قالب گفتمان «نفس اماره» با «نفس مطمئنه» اوضاع اجتماعی عصر مرابطان را منحرف از مسیر صحیح اسلام ارزیابی نموده، آن دوره را بر حدیث پیامبر اکرم(ص) تطبیق کرد که فرمود: «مهدي زمانی ظهور می کند که زمین پر از فسق و فجور و ظلم باشد» و بدین ترتیب به تأیید ابن تومرت به عنوان مهدي پرداخت.[43]
گزارش نویري از اوضاع مراکش در آستانه ظهور ابن تومرت نیز نشان می دهد که مراکش، پایتخت دولت مرابطان، مرکز منکرات و انحرافات بود؛ به گونه اي که اعتراض ابن تومرت به شرایط حاکم بر مراکش باعث شد عده اي از مردم به او گرایش یابند.[44]
امر به معروف و نهی از منکر گام نخست حرکت دینی ابن تومرت
ابن تومرت پیش از آنکه خود را مهدي اعلام کند(۵۱۵ ه.ق)، نهضتش را با تکیه بر اصل «امر به معروف و نهی از منکر» آغاز کرد(۵۱۰ ه.ق) .[45] روش ابن تومرت در این مرحله شباهت کاملی به حرکت عبدالله بن یاسین(درگذشته ۴۵۲ ه.ق)، رهبر روحی نهضت مرابطان، داشت. چه ابن یاسین نیز نهضت خود را برپایه اجراي اصل امر به معروف و نهی از منکر آغاز کرده بود. تلاش ابن تومرت بر این استوار بود تا دولت اسلامی مرابطان را به دلیل عدول از دستورات اسلامی در حوزه هاي فقهی و کلامی یک نظام غیر اسلامی معرفی کرده، بستر مبارزاتی مناسبی را علیه آنان مهیا سازد. تا بدین گونه بتواند حاکمیت سیاسی در بلاد مغرب را از قبایل صنهاجه(مرابطین) به قبایل مصموده(طرفداران ابن تومرت) منتقل کند. روش ابن تومرت در اجراي اصل امر به معروف و نهی از منکر در اوایل کاملاً بر روش غزالی منطبق بود. غزالی به اصل امر به معروف و نهی از منکر اهمیت ویژه اي داده، از ضرري سخن به میان می آورد که بر اثر ترک این اصل متوجه امت اسلامی می شود. در عین حال تطبیق این اصل بر امت و حکام و نیز کاربرد زور و خشونت در اجراي آن را جایز نمی داند و بر این اعتقاد است که آن را باید از طریق موعظه نیک و با ابزار زبان اجرا کرد.[46]
در مرحله بعد، ابن تومرت در اجراي اصل امر به معروف و نهی از منکر بر به کارگیري قوه قهریه تأکید و بدین ترتیب، روش خود را از غزالی جدا نمود. در این راستا، ابن تومرت بر اصل جهاد به عنوان اصل مکمل امر به معروف و نهی از منکر تکیه زد[47] تا از این شیوه بتواند به هدف خود؛ یعنی، سرنگونی مرابطان و جایگزین نمودن یک نظام سیاسی جدید، که از دیدگاه او حکومتی آرمانی است، نائل آید. ترک مراکش و استقرار در منطقه صعب العبور تینمل[48] و تأسیس مسجد در آن منطقه به عنوان مرکز دعوت براي تحقق چنین هدفی بود. در تینمل، ابن تومرت اعلام کرد که او «مهدي منتظر(عج) است(۵۱۵ ه.ق) و بر رعیت واجب است از او اطاعت کنند. جهاد علیه مرابطین به زعامت او نیز امري است که شرع آن را واجب کرده است.[49] در نتیجه، ابن تومرت از سال ۵۱۶ ه.ق حملات جهادي خود را علیه مرابطین آغاز کرد و به پیروزي هایی نیز دست یافت. اما فرجام این عملیات براي او خوشایند نبود، چه در دوم جمادي الاول سال ۵۲۴ ه.ق در نبرد معروف بحیره به شدت شکست خورد؛ به گونه اي که تعداد زیادي از یاران نزدیکش را از دست داد و خود نیز پس از مدتی در همان سال درگذشت.[50]
نقش و تأثیر مهدویت ابن تومرت در تحولات منطقه مغرب اقصی و تکوین نظام موحدان
تکیه گاه اصلی ابن تومرت در تحقق اهدافش قبایل مصموده بودند. ابن خلدون قبایل مصمود را فرزندان مصمود بن یونس می داند که تعداد آنها بی شمار بود.[51] مهم ترین قبایل مصموده عبارت بودند از: برغواطه، غماره.[52] اعلام مهدویت به وسیله ابن تومرت حلقه پایانی حرکت دینی او بود. ابن تومرت سعی داشت با تکیه بر شخصیت کاریزماتیک مهدي موعود به اقتدار خود مشروعیت بخشیده، از امکانات مادي و معنوي بلاد مغرب بهره بیشتري به دست آورد. از سوي دیگر، دایره عملکردي وي با تکیه بر اصل مهدویت وسيع تر مي شد، و دو اصل امر به معروف و نهی از منکر و جهاد را نیز در کانون توجه خود قرار مي داد. باید دانست که به کارگیري مفاهیم دینی مانند امر به معروف و نهی از منکر، جهاد و در نهایت، مهدویت، بیشتر جنبه تاکتیکی داشت و ابن تومرت سعي مي کرد با بهره گیري از آنها به اهداف کوتاه مدت و بلند مدت خود دست یابد. هدف کوتاه مدت ابن تومرت مبارزه با دولت مرابطان و سرنگونی آن و هدف بلند مدت او، تأسیس یک نظام سیاسی مصمودي جایگزین نظام سیاسی صنهاجي(مرابطان) بود.
هسکوره، دکاله، حاحه، رجراجه، جزوله، لمطه، جنفیسه، هنتانه، هرغه، که ابن تومرت به آن منسوب است، اهل تینمل.[53] سه گروه دیگر از مصامده به نام هاي هزمیر، هیلانه و هرزجه، در اطراف مراکش قرار داشتند که به مجموعه آنها قبایل گفته می شود.[54]
جغرافیاي استقرار قبایل مصمود شامل منطقه وسيعي بود که آغاز آن در مشرق، رود اعظم یا ام ربیع بود و در غرب به اقیانوس اطلس و جنوب به صحرا ختم مي شد.[55] نقش قبایل مصموده در دوران اسلامي به آغاز فتوحات آفریقایی مسلمانان در مغرب اقصی و گرایش برغواطه به اسلام باز مي گردد[56]. در قرن پنجم هجري و در آستانه تشکیل دولت مرابطان، قبایل مصموده همچنان به عنوان یک عنصر مهم مورد توجه بودند. عبدالله یاسین(درگذشته ۴۵۲ ه.ق)، رهبر فقهی نهضت مرابطان، به منظور جلب رضایت این قبایل مبالغ هنگفتي از زکات جمع آوري شده را براي علماي دینی و قضات مصموده ارسال کرد[57]. یوسف بن تاشفین به فرزند و جانشین خود، علی بن یوسف، وصیت کرد که مبادا به اقدامی دست زند که به تحریک مصامده جبل درن علیه او منجر شود.[58] ابن تومرت با آگاهی از ظرفیت هاي بالقوه قبایل مصموده نهضت خود را با تکیه بر این قبایل آغاز کرد. پیروي بربرهاي منطقه سوس اقصی از نهضت ابن تومرت در درجه اول به دلیل نسب قبیله اي یا به تعبیري، عصبیت هرغه اي و مصمودي او بود.[59] دعوت دینی ابن تومرت در اصل نیرویی بود که بر عصبیت(همبستگی) قبیله اي مصموده افزود و به اعتلاي سیاسی این قبایل بر سایر قبایل منجر گردید؛ چه در آن زمان، قبایل زناته هم از لحاظ تعداد و هم بدویت(به عنوان بستري مهم براي عصبیت قبیله اي) بر مصمودي ها برتري داشتند. اما به این دلیل که مصامده بر دعوت دینی تکیه زدند، دین در تقویت عصبیت قبیله اي آنها کمک فراواني نمود و موجب برتري آنها بر زناته گردید؛ به گونه اي که آنها زناته را مطیع خود کردند[60].
قرائن تاریخی نشان می دهد که مهدویت ابن تومرت به شکل معجزه آسایی در پیشرفت دعوت او مؤثر بود[61]؛ زیرا پس از اعلام مهدویت بود که عناصر شخصیتی نزدیک به ابن تومرت با هم منسجم شدند. این انسجام به پدیداري مدل جدیدي از سلسله مراتب قدرت منجر گردید که ترتیب آن به صورت اهل العشره، اهل الخمسین و اهل السبعین بود[62]. به دنبال آن، قبایل زیادي از بربرهاي مصامده به دعوت مهدي پیوستند که در این میان باید از قبیله هنتانه به عنوان یکی از نیرومندترین قبایل مصموده یاد کرد[63] این قبیله قدرتمند در اولین نبرد میان المهدي ابن تومرت و مرابطان در منطقه ایجلیز که به پیروزي موحدان انجامید، به همراه ابن تومرت بودند[64]. ارزش مهدویت گرایی ابن تومرت براي نظام نوپاي موحدان به اندازه اي بود که عبدالمؤمن ابن علی، جانشین مهدي، به همراه برخی از یاران نزدیک خود مدتی طولانی[65] خبر درگذشت ابن تومرت را مکتوم نگاه داشتند[66] تا مبادا انتشار خبر وفات مهدي دولت نوپاي موحدان را با خطر تجزیه و پراکندگی مواجه سازد؛ زیرا ابن تومرت با اعلام مهدویت به عنوان محور مرکزي دولت نو بنیاد مطرح گردید. آن چنان که توانست بخش قابل توجهی از بزرگان و رهبران قبایل بربر را به دعوت خود جذب کند. این در حالی بود که با ضعف بنیان هاي دینی مرابطان، عصبیت آنها نیز به ضعف گراییده بود. این عامل نقش مهمی در غلبه ابن تومرت بر مرابطین داشت.[67]
در خارج از چارچوب اصل عصبیت، عامل دیگری که باعث گردید تا ابن تومرت به حرکت خود صبغه دینی دهد، ماهیت دینی دولت مرابطین بود. مرابطین به عنوان اولین امپراتوري بربر در مغرب اقصی بر پایه بنیان هاي دینی نهاده شد. در نتیجه، براندازي این نظام دینی برخوردار از حمایت طیف وسيعي از مجموعه فقهاي مغرب و اندلس میسر نبود، مگر با تکیه بر ابزارهاي دینی. از این رو، تکیه بر مفاهیمی نظیر امر به معروف و نهی از منکر، جهاد و سپس مهدویت می توانست براي زایل ساختن نظام سیاسی-دینی مرابطین نتیجه بخش باشد. به کارگیري تعابیر خاص علیه مرابطین اقدامی بود براي تضعیف هرچه بیشتر عصبیت این دولت. یکی از این تعابیر «زراجنه»[68] بود به مفهوم سیاهی دل مرابطین به دلیل انحراف آنها از مسیر صحیح و دیگری تعبیر «مجسمه» و «مشبهه» بود به مفهوم این که مرابطین در تفسیر توحید، خدا را به خلق شبیه و او را به مکانی معین محدود نمودند[69]. فرمول کلی موحدین در نقد اوضاع فکري و فرهنگی حاکم بر قلمرو مرابطین براي تکفیر آنها به این صورت بود که: «خداوند متعال قبل از مکان ها وجود داشته. هر کس خداوند را در ظرف مکان و جهت قرار دهد، همانا او را تجسیم کرده و هرکس خداوند را تجسیم کند او را مخلوق پنداشته است و هرکس خداوند را مخلوق پندارد همانند آن است که بت پرست شده و اگر بر آن پندار بمیرد، در جهنم جاودانه خواهد ماند»[70] ابن تومرت مرابطان را به علت تجسیم کافر دانسته است.[71]
فردي می بایست به این شرایط آخر زمانی پایان می داد که اخبار مربوط به او را پیامبر اکرم(ص) به مسلمانان داده باشد. ابن تومرت نیز به خوبی دریافته بود که تکوین یک نظام سیاسی مدیون این نکته ظریف است که خود او به عنوان مهدي مطرح شود. پس او در خطبه اي که در سال ۵۱۵ ه.ق در منطقه سوس اقصی[72] در حضور یاران نزدیک خود و سایر بربرها ایراد نمود ویژگی هاي مهدي آخر زمان و دوره ظهور او را به گونه اي بازگو کرد که براي حاضران شکي باقی نماند که مراد ابن تومرت از مهدي خود اوست و زمان مهدي همانا زمان و دوره اوست.[73] در نتیجه، با او به عنوان مهدي بیعت کردند. با این اقدام، ابن تومرت از احساسات دینی و علاقه مردم به ظهور مهدي براي دفع ظلم و ستم، هم در تقویت عصبیت قبایل مصموده و هم در تکوین دومین نظام سیاسی بربر با عنوان موحدان بهره گرفت.
پانویس
- ↑ابن خلدون، العبر، ج ۶، ص ۳۰۱؛ السلاوی، الاستقصاء الاخبار دول المغرب الاقصی، ج ۲، ص ۷۱.
- ↑المراکشی، نظم الجمان، ص ۸۸.
- ↑بی نام، الحلل الموشیة فی ذکر اخبار المراکشیة، ص ۱۰۳.
- ↑ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج ۴، ص ۲۹۸.
- ↑المراکشی، نظم الجمان، ص ۱۲۳.
- ↑السلاوی، الاستقصاء الاخبار دول المغرب الاقصی، ج ۲، ص ۷۱.
- ↑الملزوزی، نظم السلوک فی الأنبیاء والخلفاء والملوک، ص ۵۶.
- ↑البیذق، المهدي ابن تومرت، ص ۱۲؛ المراکشی، نظم الجمان، ص ۹۱.
- ↑ابن تومرت، اعز ما یطلب، ص ۲۹.
- ↑اشباخ، تاریخ الاندلس فی عهد المرابطین والموحدین، ص ۴۸۴.
- ↑ابن خلدون، العبر، ج ۶، ص ۳۰۲؛ القلقشندی، صبح الأعشی، ج ۶، ص ۱۳۲.
- ↑ابن خلدون، العبر، ج ۶، ص ۳۰۲؛ القلقشندی، صبح الأعشی، ج ۶، ص ۱۳۲.
- ↑ابن تومرت، اعز ما یطلب، ص ۲۲۵.
- ↑المراکشی، نظم الجمان، ص ۸۷؛ المراکشی، عبدالواحد، المعجب، ص ۱۷۸؛ النویری، نهایة الأرب فی فنون الأدب، ج ۲۴، ص ۲۷۷؛ الحلل الموشیه، الحلل الموشیة فی ذکر اخبار المراکشیة، ص ۱۰۳؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج ۴، ص ۲۹۷؛ ابن الاثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۸، ص ۶۵۴.
- ↑ابن الخطیب، اعمال الاعلام، ص ۲۶۶؛ القلقشندی، صبح الأعشی، ج ۵، ص ۱۳۱.
- ↑ابن خلدون، العبر، ج ۶، ص ۳۰۱.
- ↑البیذق، المهدي ابن تومرت، ص ۱۲.
- ↑المراکشی، نظم الجمان، ص ۶۱.
- ↑ابن ابی زرع، الانیس المطرب بروض القرطاس، ص ۱۷۲-۱۷۳؛ ابن الخطیب، اعمال الاعلام، ص ۲۶۶؛ المراکشی، المعجب، ص ۱۷۸؛ القلقشندی، صبح الأعشی، ج ۵، ص ۱۳۲.
- ↑ابن تومرت، اعز ما یطلب، ص ۲۵۴.
- ↑ابن تومرت، اعز ما یطلب، ص ۲۵۰-۲۵۴؛ المراکشی، نظم الجمان، ۱۹۹۰، ص ۱۰۸-۱۰۹.
- ↑المراکشی، نظم الجمان، ص ۱۱۰.
- ↑المراکشی، نظم الجمان، ص ۱۱۱.
- ↑المراکشی، نظم الجمان، ص ۱۱2
- ↑المراکشی، نظم الجمان، ص ۱۱3
- ↑المراکشی، نظم الجمان، ص ۱۱3
- ↑المراکشی، البیان المغرب فی اخبار الاندلس والمغرب، ج ۴، ص ۱۰؛ الحلل الموشیة فی ذکر اخبار المراکشیة، ص ۲۰.
- ↑ابن الخطیب، اعمال الاعلام، ص ۲۳۰.
- ↑ابن خلدون، العبر، ج ۶، ص ۲۴۵؛ السلاوي، ۱۳۱۲: ج ۲، ص ۲۱.
- ↑ابن خلدون، العبر، ج ۶، ص ۲۴۵.
- ↑در تحقیقات نو یک نسل تاریخی معادل سی سال ارزیابی شده است. نک: الجمیل، المجایلة التاریخیة، ص ۵۹.
- ↑عقیله الغنای، سقوط دولة الموحدین، ص ۳۱.
- ↑المراکشی، البیان المغرب فی اخبار الاندلس والمغرب، ج ۴، ص ۱۰۲.
- ↑المراکشی، البیان المغرب فی اخبار الاندلس والمغرب، ص ۱۷۹؛ المراکشی، نظم الجمان، ص ۷۰.
- ↑النویري، نهایة الأرب فی فنون الأدب، ج ۲۴، ص ۲۷۴-۲۷۵.
- ↑دوزي، المسلمون فی الاندلس، ج ۳، ص ۱۶۱.
- ↑بیوتات فاس الکبري، ۱۹۷۲: ص ۳۳.
- ↑ابن ابی دینار، المؤمن فی اخبار افریقیة وتونس، ص ۱۳۳.
- ↑امین، ظهر الاسلام، ص ۲۴۵.
- ↑اشعري دربارة تشبیه گوید: مشبهه گویند که خداوند از هر جهتی شبیه اجسامی است که خود آنها را خلق کرده است و همچنین برای خدا، رنگ و بو و برای ذات خداوند طول و عرض و عمق قائل اند. نک: الأشعري، ۱۴۲۲: ص ۱۲۰-۱۲۶.
- ↑بل، الفرق الاسلامیة فی شمال الافریقي، ص ۳۶۸.
- ↑شهر مرسیه(Murcia) را عبدالرحمن بن حکم(عبدالرحمن اوسط) به منظور استقرار کارگزاران و فرماندهان در سال ۲۱۶ ه.ق در جنوب شرقی اندلس بنا نهاد. نک: الحميري، ۱۹۸۴: ص ۳۹۴.
- ↑المراکشی، نظم الجمان، ص ۱۰۱-۱۰۲.
- ↑النویري، نهایة الأرب فی فنون الأدب، ج ۲۴، ص ۲۸۸.
- ↑المراکشی، البیان المغرب فی اخبار الاندلس والمغرب، ص ۱۷۸؛ ابن ابی زرع، الفاسي، الانیس المطرب بروض القرطاس، ص ۱۷۳؛ ابن الاثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۸، ص ۶۵۴.
- ↑الغزالي، احیاء علوم الدین، ج ۲، ص ۴۰۴-۴۰۵.
- ↑ابن تومرت، اعز ما یطلب، ص ۲۵۰.
- ↑نام کوهی بسیار بلند و به شدت سرد در مغرب اقصی است. بر فراز آن شهری است که نام کوه بر آن اطلاق شده است. نک: الوزان، وصف افریقیا، ج ۱، ص ۱۴۱.
- ↑ابن تومرت، الرساله المنظمه، ج ۱، ص ۱۰۵-۱۰۶.
- ↑البیذق، المهدي ابن تومرت، ص ۴۳.
- ↑ابن خلدون، العبر، ج ۶، ص ۳۰۱.
- ↑ابن خلدون، العبر، ج ۶، ص ۲۷۶-۲۸۰.
- ↑ابن خلدون، العبر، ج ۶، ص ۲۹۹؛ المراکشی، البیان المغرب فی اخبار الاندلس والمغرب، ص ۳۴۱.
- ↑المراکشی، البیان المغرب فی اخبار الاندلس والمغرب، ص ۳۴۱.
- ↑المراکشی، البیان المغرب فی اخبار الاندلس والمغرب، ص ۳۴۰.
- ↑ابن خلدون، العبر، ج ۶، ص ۲۷۵-۲۷۶.
- ↑ابن ابی زرع الفاسي، الانیس المطرب بروض القرطاس، ص ۱۲۶.
- ↑الحلل الموشیه، الحلل الموشیة فی ذکر اخبار المراکشیة، ص ۸۲-۸۳.
- ↑ابن خلدون، العبر، ص ۳۳.
- ↑ابن خلدون، العبر، ص ۱۵۷.
- ↑لیفي بروفنسال، الاسلام فی المغرب والاندلس، ص ۲۷۱.
- ↑المراکشی، البیان المغرب فی اخبار الاندلس والمغرب، ص ۱۲۵.
- ↑النویري، ۱۹۸۰: ج ۲۴، ص ۱۳۲.
- ↑المراکشی، البیان المغرب فی اخبار الاندلس والمغرب، ص ۱۳۵.
- ↑ابن خلدون این مدت را سه سال گزارش کرده است. نک: ابن خلدون، العبر، ج ۶، ص
- ↑المراکشی، نظم الجمان، ص ۱۷۰-۱۷۱؛ ابن ابی زرع الفاسي، الانیس المطرب بروض القرطاس ص ۱۸۴.
- ↑ابن خلدون، العبر، ص ۱۵۶-۱۵۷.
- ↑نام پرنده اي است که شکم و سینه آن سیاه و پرهاي آن سفید است. نک: المراکشی، نظم الجمان، ص 123.
- ↑المراکشی، نظم الجمان، ص ۱۳۲؛ ابن خلدون، العبر، ج ۶، ص ۳۰۵.
- ↑علام، الدعوة الموحدیة بالمغرب فی عهد عبدالمؤمن بن علی، ص ۳۴۹-۳۵۵.
- ↑ابن تومرت، اعز ما یطلب، ص ۲۴۴.
- ↑دورترین نقطه به بلاد مغرب که به آن سوس اقصی گفته میشود. این منطقه، که در جنوب مغرب اقصی قرار دارد، مشتمل بر شهرها و قریههای فراوان است. سوس اقصی از غرب به اقیانوس اطلس، از جنوب به صحرای بزرگ، از شمال به کوههای اطلس و از شرق به رودخانه سوس محدود است. نک: شهیدی پاک، تاریخ تحلیلی مغرب، ص ۴۸.
- ↑الحلل الموشیه، الحلل الموشیة فی ذکر اخبار المراکشیة، ص ۱۰۷؛ ابن اثیر، ۱۴۱۷: ج ۵، ص ۶۵۶؛ المراکشی، نظم الجمان، ص ۱۲۴-۱۲۵.
منابع
- ابن ابی دینار، محمد بن قاسم، المؤمن فی اخبار افریقیة وتونس، بیروت: دارالمسیرة، ۱۹۹۳.
- ابن ابی زرع الفاسی، علی، الانیس المطرب بروض القرطاس، الرباط: دارالمنصور للطباعة والوراقة، ۱۹۷۲.
- ابن الاثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، تحقیق عمر عبدالسلام تدمري، بیروت: دارالتراث العربي، ۱۴۱۷.
- ابن الخطیب، لسان الدین، اعمال الاعلام، تحقیق احمد مختار العبادي، دارالبیضاء: دارالکتاب، ۱۹۶۴.
- ابن خلدون، عبدالرحمن، العبر، تحقیق سهیل زکار، بیروت: دارالفکر، ۱۴۰۸.
- ابن خلدون، عبدالرحمن، مقدمة ابن خلدون، شرح و تقدیم مجید الاسکندراني، بیروت: دارالکتاب العربي، ۱۴۲۶.
- ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الاعیان، تحقیق یوسف علی الطویل، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۹.
- ابن تومرت، محمد، اعز ما یطلب، تحقیق عمار الطالبي، الجزائر: الموسسة الوطنیة للکتاب، ۱۹۸۵.
- ابن تومرت، محمد، الرسالة المنظمة، تحقیق الدکتور عمار الطالبي، تونس: مرکز الدراسات الاقتصادیة والاجتماعیة، ۱۹۷۹.
- اشباخ، یوسف، تاریخ الاندلس فی عهد المرابطین والموحدین، ترجمة محمد عبدالله عنان، القاهرة: مؤسسة الخانجي، ۱۹۵۸.
- امین، محسن، ظهر الاسلام، بیروت: دارالکتاب العرب، بی تا.
- ابن احمر، اسماعیل بیوتات فاس الکبری، الرباط: دارالمنصور للطباعة والوراقة، ۱۹۷۲.
- البیذق، ابی بکر بن علی الصنهاجي، اخبار المهدي ابن تومرت، الرباط: دارالمنصور للطباعة والوراقة، ۱۹۷۱.
- البیذق، ابی بکر بن علی الصنهاجي، الانساب فی معرفة الاصحاب، تحقیق عبدالوهاب بن منصور، الرباط: دارالمنصور للطباعة، ۱۹۷۱.
- بروفنسال، لیفي، الاسلام فی المغرب والاندلس، ترجمة السید محمود عبدالعزیز سالم، مصر: مطبعة نهضة مصر، بی تا.
- بل، آلفرد، الفرق الاسلامیة فی شمال الافریقي، ترجمة من الفرنسي عبدالرحمن بدوي، بیروت: الترجمة الاسلمي، ۱۹۸۷.
- بی نام، الحلل الموشیة فی ذکر اخبار المراکشیة، حققه سهیل زکار، دارالبیضاء: دارالرشاد الحدیثة، ۱۳۹۹.
- الحجی، عبد الرحمن علی، التاریخ الاندلس من الفتح الاسلامی حتی سقوط غرناطة، دمشق: دار القلم، بی تا.
- الحميري، محمد بن عبدالمنعم، الروض المعطار فی خبر الأقطار، حققه احسان عباس، بیروت: مکتبة لبنان، ۱۹۸۴.
- الجمیل، سیار، المجایلة التاریخیة، اردن، عمان: الأهلیة للنشر والتوزیع، ۱۹۹۹.
- دوزي، رینهوت، المسلمون فی الاندلس، ترجمة حسن حبشي، بیجا: الهیئة المصریة العامة للکتاب، ۱۹۹۵.
- الرقیق القیرواني، ابراهیم، تاریخ افریقیة والمغرب، تحقیق عبدالله بن محمد مدیسي، الجزائر: الشركة الوطنیة للنشر والتوزیع، ۱۹۸۲.
- السلاوي، احمد بن خالد، الاستقصاء الاخبار دول المغرب الاقصی، القاهرة: المطبعة البهیة المصریة، ۱۳۱۲ ه.ق.
- السیوطي، جلال الدین، حسن المحاضرة فی اخبار مصر والقاهرة، القاهرة: طبعة مصر، ۱۳۲۷ هـ.ق.
- شهیدي پاک، محمدرضا، تاریخ تحلیلی مغرب، قم: مرکز بین المللي ترجمة ونشر المصطفي، ۱۳۸۹.
- العسکري، جعفر ابن محمد، المهدی الموعود المنتظر عند علماء اهل السنة والامامیة، طهران: مؤسسة الامام المهدي، ۱۴۰۲.
- علام، عبدالله علی، الدعوة الموحدیة بالمغرب فی عهد عبدالمؤمن بن علی، مصر: دارالمعارف، ۱۹۶۴.
- عقیلة الغنای، مراجع، سقوط دولة الموحدین، لیبیا، بنعازی: منشورات جامعة قاریوس، ۲۰۰۸.
- الغزالي، الامام محمد، احیاء علوم الدین، بیروت: شرکة دار الأرقم بن ابی الأرقم، ۱۴۱۹.
- القلقشندي، احمد بن علی، صبح الأعشی، شرحه نبیل خالد الخطیب، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۰۷.
- الملزوزي، عبدالعزیز، نظم السلوک فی الأنبیاء والخلفاء والملوک، الرباط: المطبعة الملکیة، ۱۹۸۲.
- المراکشي، ابن عذاري، البیان المغرب فی اخبار الاندلس والمغرب، تحقیق احسان عباس، بیروت: دارالثقافة، ۱۴۱۸.
- المراکشي، ابن القطان، نظم الجمان، بیروت: دارالغرب الاسلامي، ۱۹۹۰.
- المراکشي، عبدالواحد، المعجب، تحقیق محمد سعید العریان، القاهرة: مطبعة الاستقامة، ۱۳۶۸ ه.ق.
- النويري، احمد بن عبدالوهاب، نهایة الأرب فی فنون الأدب، تحقیق مصطفی زیادة، بی جا: الهیئة المصریة العامة للکتاب، ۱۹۸۰.
- الوزان، حسن بن محمد المعروف به لیون الإفریقي، وصف افریقیا، ترجمة للعربي محمد حجي، بیروت: دارالغرب الاسلامي، ۱۹۸۳.
برگرفته از مقاله
- تطوردعوی مهدویت و نقس آن در تکوین دولت موحدان در مغرب اقصی، نوشه دکتر بهادر قیم، مجله پژوهش های تاریخی، بهار 1390، ص 93-108.


