مشرق در روایات
مشرق در روایات، از دانشنامه جامع مجازی ویکی مهدویت
واژهٔ «مشرق» در روایات آخرالزمانی، هم در احادیث هشداردهنده و هم بشارت دهنده، به کار رفته است. روایات هشداردهنده به رخدادهای ناگواری مانند خسوف، آتش و فتنه در این جهت اشاره دارند که با توجه به قراین، مصادیقی مانند عراق، نجد یا خراسان برای آن ذکر شده است. در مقابل، روایات بشارت دهنده از وقوع تحولات مبارکی چون برافراشته شدن پرچمهای سیاه و قیام حقخواهانه در مشرق سخن میگویند که غالب این روایات، سرزمین خراسان را به عنوان مصداق اصلی معرفی میکنند. با این حال، برخی از احادیث مانند خروج امام مهدی از مشرق، نیازمند تأویل هستند و به قراین دیگری مانند شروع حرکت از کوفه یا مقدمات ظهور در فارس ارجاع داده شده اند. همچنین روایت قیام «قوم مشرقی» در کتاب الغیبه نعمانی، با استناد به خانواده حدیثی و تحلیل کانونهای فعال جبهه حق در آخرالزمان، به سرزمین ایران(خراسان قدیم) تعبیر شده است .
واژه شناسی مشرق
«مشرق» اسم مکان از مادۀ شرق است. شرق و شروق به معنای طلوع است[1]. بنابراین مشرق به معنای محل طلوع خورشید است. طبیعتاً اگر به جهت جغرافیایی شرق، مشرق گفته میشود، بهدلیل طلوع خورشید از آن جانب است. این واژه بهصورت مفرد، مثنی و جمع در تعدادی از آیات قرآن به کار رفته است. «رَبُّ الْمَشْرِقَینِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَینِ؛ پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب است»[2] و «بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَالْمَغارِبِ؛ به پروردگار مشرق ها و مغرب ها سوگند که ما تواناییم»[3]
در منظومۀ روایات مهدویت نیز شماری از روایات وجود دارد که این واژه در آنها به کار رفته است. طبیعتاً در چنین روایاتی، اگر قرینهای برخلاف آن وجود نداشته باشد، همین معنای لغوی، یعنی جهت جغرافیایی مشرق، اراده میشود. روشن است که جهات چهارگانه جغرافیایی نسبیاند؛ ازاینرو مقصود از مشرق در این روایات، جهت شرقِ محل صدور آنهاست. بااینهمه، شایسته است با کاوشی بیشتر تا حد امکان مکان دقیق مورد اشارهٔ این واژه شناسایی شود.
روایات هشداردهنده
در مصادر شیعی، اندکی از روایات ناظر به مشرقزمین وجود دارد که پیشگوییکنندۀ حادثهای ناگوار است؛ برای نمونه، پیامبر اکرم(ص) در ضمن اشاره به نشانههای ظهور از خسوف در مشرق یاد فرمودند: «و خَسْفٌ بِالْمَشْرِقِ»[4] محتمل است که مقصود از مشرق در این روایت، سرزمین عراق باشد؛ زیرا از امام صادق(ع) چنین روایت شده است: «یُزْجَرُ النَّاسُ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ(ع) عَنْ مَعَاصِیهِمْ بِنَارٍ تَظْهَرُ فِی السَّمَاءِ وَ حُمْرَةٍ تُجَلِّلُ السَّمَاءَ وَ خَسْفٍ بِبَغْدَادَ وَ خَسْفٍ بِبَلَدِ الْبَصْرَةِ؛ مردم پیش از قیام قائم از گناهانشان بازداشته میشوند با آتشی که در آسمان آشکار میشود و قرمزی که آسمان را روشن میکند و خسفی که در بغداد و بصره رخ میدهد»[5]. امام باقر(ع) نیز بعد از اشاره به انقراض بنیامیه و بنیعباس، بهدلیل اختلافات داخلی میفرمایند: «وَ اخْتَلَفَ أَهْلُ الْمَشْرِقِ وَ أَهْلُ الْمَغْرِبِ نَعَمْ وَ أَهْلُ الْقِبْلَةِ وَ یلْقَی النَّاسَ جُهْدٌ شَدِیدٌ مِمَّا یمُرُّ بِهِمْ مِنَ الْخَوْفِ؛ و میان اهل مشرق و اهل مغرب اختلاف میشود. نیز میان اهل قبله و مردم بهخاطر ترسی که بدان گرفتار میشوند، به مشقت سختی گرفتار میشوند»[6]؛ به قرینۀ اینکه در کنار اهل مشرق و مغرب، به اهل قبله(مسلمانان) نیز اشاره کرده است. طبیعتاً مقصود از مشرق، سرزمینهای اسلامی نیست؛ ازاینرو مقصود سایر مناطق غیرمسلماننشینی است که در جهت شرق کرۀ خاکی قرار دارند.
در روایتی دیگر، امام صادق(ع) فرمودند: «إِذَا رَأَیتُمْ عَلَامَةً فِی السَّمَاءِ نَاراً عَظِیمَةً مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ تَطْلُعُ لَیالِی فَعِنْدَهَا فَرَجُ النَّاسِ وَ هِی قُدَّامَ الْقَائِم ع بِقَلِیل؛ چون از سمت مشرق در آسمان آتش بزرگی دیدید که چند شب سر میکشد، پس فرج مردم در آن وقت است و آن اندکی پیش از قائم(عج) است»[7] برخی نویسندگان[8] احتمال دادهاند که مقصود از مشرق، شرق سرزمین حجاز باشد؛ به قرینۀ روایتی از امیر مؤمنان(ع) که به افروختهشدن آتشی در سرزمین حجاز پیش از ظهور امام مهدی(عج) اشاره دارد: «إذا وقعت النار فی حجازکم وجری الماء بنجفکم فتوقعوا ظهور قائمکم؛ چون آتشی در حجازتان افروخته شد و آب در نجفتان جاری شد، منتظر ظهور قائمتان باشید»[9]
در توقیع حضرت ولی عصر(عج) به شیخ مفید نیز چنین آمده است: «ویحدث فی أرض المشرق ما یحزن ویقلق؛ و در مشرقزمین حادثهای به وجود میآید که موجب حزن و اندوه و اضطراب است»[10]. سید محمد صدر معتقد است ازآنجاکه این توقیع برای شیخ مفید در عراق صادر شده است، مقصود از مشرق، شرق عراق یعنی ایران است؛ بهگونهای که به حوادث ناگوار و جنگهایی اشاره دارد که در دورۀ آلبویه در ایران رخ داد و زمینهساز ضعف و سقوط این سلسلۀ شد.[11]
در مصادر حدیثی اهل سنت نیز روایات ناظر به رخدادهای ناگوار در جانب مشرق وجود دارد، ازجمله طبق روایتی رسول اکرم(ص) با اشاره به مشرق سه مرتبه فرمودند: «ها، إن الفتنة ههنا، إن الفتنة ها هنا من حیث یطلع الشیطان قرنیه؛ همانا فتنه از اینجاست از آنجا شاخ -قدرت- شیطان طلوع میکند»[12] همچنین در روایتی دیگر پس از آنکه دوباره فرمودند: «اللهم بارک لنا فی شامنا ویمننا؛ بار خدایا، شام ما و یمن ما را بر ما مبارک گردان»، در پاسخ به پرسش یکی از حاضران دربارۀ مشرق فرمودند: «من هنالک یطلع قرن الشیطان لها تسعة أعشار الشر؛ از آنجا شاخ -قدرت- شیطان طلوع میکند، نهدهم شر از آنجا برمیخیزد»[13]
ابهام اولیهای که در مصداقشناسی واژۀ مشرق در این روایات وجود دارد، با رجوع به خانوادۀ حدیثی برطرف میشود؛ برای نمونه، این حدیث رسول اکرم(ص) که دو بار فرمودند: «اللهم بارک لنا فی شامنا، اللهم بارک لنا فی یمننا؛ بار خدایا، شام ما و یمن ما را بر ما مبارک گردان. چون به آن حضرت عرض شد: وفی نجدنا؛ و نجد ما را نیز مبارک گردان، فرمودند: هنالک الزلازل والفتن، منها أو قال بها یطلع قرن الشیطان؛ زلزلهها و فتنهها در آنجاست. از آنجا یا در آنجا شاخ -قدرت- شیطان طلوع میکند»
طبق گزارشی دیگر رسول اکرم(ص) چندین بار فرمودند: «اللهم بارک لنا فی شامنا، اللهم بارک لنا فی یمننا، و چون به آن حضرت عرض شد: وفی عراقنا. و عراق ما را نیز مبارک گردان، فرمودند: (إن) بها الزلازل والفتن، وبها یطلع قرن الشیطان؛ همانا زلزلهها و فتنهها در آنجاست. از آنجا شاخ -قدرت- شیطان طلوع میکند»[14] با توجه به دو روایت اخیر روشن میشود که مقصود از مشرق در دو روایت نخست، سرزمین نجد و یا عراق است.[15]
طبق گزارشی دیگر پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «سیکون لبنی عمی مدینة من قبل المشرق، بین دجلة ودجیل وقطربل والصراة ...؛ بهزودی در شهری در جانب مشرق، عموزادگان من شهری خواهند داشت میان دجله و دجیل و قطربل و صراط»[16]. مقصود از شهر یادشده که در جانب مشرق توسط بنیعباس ـ عموزادگان پیامبر خدا(ص) - احداث شد، بغداد است و روایات قبل و بعد آن بر همین مطلب دلالت دارد؛ از همین رو، خطیب بغدادی آن را در کتاب تاریخ بغداد گزارش کرده است.
در جایی دیگر، پیامبر اکرم(ص) بعد از اشاره به خروج سفیانی، فرمودند: «فیبعث جیشین جیشا إلی المشرق وجیشا إلی المدینة؛ پس دو سپاه گسیل میدارد: یکی را بهسوی مشرق، و دیگری را بهسوی مدینه»[17] مقصود از مشرق در این حدیث، به قرینۀ روایاتی که بر یورش سپاه سفیانی به سرزمین عراق دلالت دارد، سرزمین عراق است.[18]
در روایتی دیگر چنین آمده است: «یسیر ملک المغرب إلی ملک المشرق فیقتله؛ فرمانروای مغرب بهسوی فرمانروای مشرق میرود و او را میکشد»[19]. در ادامۀ این حدیث، از فرستادن سپاهی بهسوی مدینه و فرورفتن آن در دل زمین و پناهبردن مردی به خانه خدا و بیعت 314 نفر با او، سخن به میان آمده است. در این حدیث نیز مقصود از مشرق، سرزمین عراق است؛ زیرا به قرینۀ خسوف بیدائی که رخ میدهد و نیز دیگر روایاتی که از اعزام سپاهیان سفیانی به مدینه و عراق میگوید[20]، روشن میشود که مقصود از ملک مغرب سفیانی و منظور از مشرق، همان عراق است.
در جایی دیگر پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «ویأتی المسیح من قبل المشرق ...؛ مسیح دجال از جانب مشرق میآید[21]. ابهام موجود در واژۀ مشرق در حدیث پیشگفته، با رجوع به خانوادۀ حدیثی، مرتفع میشود؛ برای نمونه، این روایت پیامبر اکرم(ص) که فرمودند: «یخرج الدجال من قبل المشرق من أرض یقال لها خراسان؛ دجال از جانب مشرق خروج میکند؛ از سرزمینی که به آن خراسان میگویند»[22]
روایات یادشده به نقطۀ معینی در جهت مشرق دلالت داشتند و با توجه به قراین موجود تا حدودی تعیین مکان دقیق آن امکانپذیر بود.
روایات بشارتدهنده
در کنار روایات هشداردهنده، احادیث دیگری نیز وجود دارد که بشارتدهنده رخدادی خوشایند از جانب مشرق زمیناند. اغلب این روایات در مصادر شیعی بازتاب یافتهاند؛ گرچه در منابع اهلسنت نیز روایاتی دراینباره وجود دارد. همانطور که گذشت، روایات یادشده را میتوان در دو دستۀ کلی جای داد:
- روایاتی که تعیین مصداق یا تعیین نقطۀ موردنظرشان با کمک قراین، به راحتی امکان پذیر است.
- روایاتی که تعیین مکان دقیقشان با دشواری همراه است و نیازمند دقت و تأمل بیشتری است.
دستۀ نخست
از روایات دستۀ نخست، روایات رایات سود است. در تعداد قابلتوجهی از روایات، به افراشتهشدن رایات سود از جانب مشرق اشاره شده است، ازجمله امیر مؤمنان(ع) فرمودند: «یا معاویه ان رسول الله قد اخبرنی ... وأن الله سیخرج الخلافة منهم برایات سود تقبل من الشرق؛ ای معاویه، همانا پیامبر خدا(ص) به من خبر داد که ... و خداوند خلافت را از آنان -بنیامیه- با پرچمهای سیاهی که از جانب شرق می آید، میگیرد»[23].[24] همانطور که میدانیم ابومسلم خراسانی که با پرچمهای سیاه از جانب خراسان قیام کرد، خلافت بنیامیه را سرنگون کرد. بنابراین مقصود از شرق در حدیث پیشگفته، سرزمین خراسان است. روایات دیگری نیز مطلب یادشده را تأیید میکند؛ برای نمونه این روایت امیر مؤمنان(ع): «انتظروا الفرج من ثلاث ... والرایات السود من خراسان؛ از پدیدآمدن سه چیز منتظر فرج باشید ... و پرچمهای سیاه از خراسان»[25] همچنین این گزارش تاریخی که چون ابومسلم خراسانی به محضر امام صادق(ع) آمد و با ایشان گفتوگو کرد، حضرت فرمودند: «إن بلغ الوقت وصدق الوصف فهو صاحب الرایات السود من خراسان؛ اگر وقتش رسیده باشد و توصیف درست باشد، این همان صاحب بیرقهای سیاه از خراسان است»[26]. براساس دو روایت یادشده، مقصود از مشرق در حدیث پیشین، سرزمین خراسان است.
در روایاتی دیگر امام باقر(ع) فرمودند: «لابد لبنی فلان من أن یملکوا فإذا ملکوا ثم اختلفوا تفرق ملکهم وتشتت أمرهم حتی یخرج علیهم الخراسانی والسفیانی هذا من المشرق؛ بهناچار بنیفلان به حکومت میرسند. چون به حکومت رسیدند و سپس، اختلاف کردند، حکومتشان از هم میپاشد و امرشان متفرق میشود تا اینکه خراسانی و سفیانی بر آنها میشورند. این از جانب مشرق و آن از جانب مغرب»[27] با توجه به تعبیر خراسانی که در حدیث وجود دارد، ابهام موجود در واژۀ مشرق برطرف میشود و روشن میگردد مقصود از مشرق خراسان است.
دستۀ دوم
دومین دسته از روایات، احادیثی هستند که بشارتدهندۀ رخدادی مبارک در مشرقزمیناند؛ اما تعیین دقیق نقطۀ موردنظر با دشواری همراه است و به دقت و بررسی نیازدارد. روایات یادشده بدین قرارند:
احادیث خروج مهدی(عج) از مشرق
در مصادر شیعی سه روایت وجود دارد که بر آغازشدن امر امام مهدی(عج) از جانب مشرق دلالت دارد. این دو روایت بدین شرحاند:
امام علی(ع) فرمودند: «المهدی ... یکون مبدؤه من قبل المشرق؛ مبدأ حرکت مهدی از جانب مشرق است[28] در جایی دیگر چنین فرمودند: «وَ اعْلَمُوا أَنَّکمْ إِنِ اتَّبَعْتُمْ طَالِعَ الْمَشْرِقِ سَلَک بِکمْ مَنَاهِجَ الرَّسُول(ص) بدانید! اگر از کسی که از مشرق ظهور میکند پیروی کنید، بیگمان شما را به راههای پیامبر خدا(ص) ببرد»[29] در حدیثی دیگر چنین فرمودند: «وَ تُقْبِلُ رَایاتٌ مِنْ شَرْقِی الْأَرْضِ غَیرَ مُعْلَمَةٍ لَیسَتْ بِقُطْنٍ وَ لَا کتَّانٍ وَ لَا حَرِیرٍ مَخْتُومٌ فِی رَأْسِ الْقَنَاةِ بِخَاتَمِ السَّیدِ الْأَکبَرِ یسُوقُهَا رَجُلٌ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ تَظْهَرُ بِالْمَشْرِقِ وَ تُوجَدُ رِیحُهَا بِالْمَغْرِبِ کالْمِسْک الْأَذْفَرِ ... وَ یخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ نَجْرَانَ یسْتَجِیبُ لِلْإِمَامِ فَیکونُ أَوَّلَ النَّصَارَی إِجَابَة؛ پرچمهایی بینشان از مشرق زمین نمودار میشود که نه از جنس پنبه است و نه از کتان و نه از حریر، و بر آن مُهر سرور بزرگ حک شده است و مردی از خاندان پیامبر(ص) آن را حمل میکند. این پرچمها در مشرق نمایان میشوند و عطرِ همچون مشکِشان در مغرب نیز به مشام میرسد ... مردی از اهل نجران از شهر خارج میشود و دعوت امام را اجابت میکند. او اولین فرد مسیحی است که به دعوت امام پاسخ مثبت میدهد»[30]
پرچم اشارهشده در صدر این حدیث، به قرینهٔ اوصافی که برای آن بیان میشود، پرچم امام مهدی(عج) است. افزونبر این، در ذیل روایت به پیوستن مردی از مسیحیان نجران به امام تصریح شده است.
روایات سهگانۀ یادشده بر حرکت امام مهدی(عج) از جانب مشرق دلالت داشتند؛ درحالیکه براساس احادیث پیشوایان معصوم، ظهور امام مهدی(عج) از شهر مکه و کنار خانه خدا خواهد بود[31] همچنین میدانیم که شهر مکه در جانب مغرب دنیای اسلام است. برای حل مسئلۀ یادشده میتوان احتمالاتی مطرح کرد، ازجمله علامه مجلسی در شرح دومین حدیث چنین نوشته است:
مقصود از طالعالمشرق مهدی(عج) است؛ چراکه مکه در جانب شرق مدینه واقع شده و یا ازاینرو که جمعشدن سپاهیان نزد آن حضرت و اقدام به فتح شهرها از کوفه آغاز میشود و کوفه در جانب شرق مکه و مدینه واقع شده است[32]
دومین احتمال یادشده را برخی دیگر از شارحان کافی نیز مطرح کردهاند[33] این احتمال نیز وجود دارد که تعبیر یادشده به این دلیل باشد که بهحسب روایات، برخی از مقدمات ظهور آن حضرت از جانب سرزمین فارس که در جانب شرق است، فراهم میشود[34]
حدیث خروج قوم مشرقی
دومین دسته از روایات که تعیین مصداق آن اندکی دشوار است، احادیث قیام قومی در مشرقزمین است که در آستانۀ ظهور امام مهدی(عج) انجام میپذیرد:
از امام باقر(ع) دراینباره چنین روایت شده است:
کأنی بقوم قد خرجوا بالمشرق یطلبون الحق فلا یعطونه، ثم یطلبونه فلا یعطونه، فإذا رأوا ذلک وضعوا سیوفهم علی عواتقهم، فیعطون ما سألوه فلا یقبلونه حتی یقوموا، ولا یدفعونها إلا إلی صاحبکم. قتلاهم شهداء. أما إنی لو أدرکت ذلک لاستبقیت نفسی لصاحب هذا الامر؛ گویی میبینم که قومی در مشرق خروج کردهاند و خواستار حقاند؛ ولی به ایشان داده نمیشود؛ باز خواستار آن میشوند و به آنان داده نمیشود. پس چون چنین میبینند شمشیرهای خود را بر گردن خویش میافکنند. پس آنچه میطلبند به ایشان بدهند؛ ولی ایشان از پذیرفتن آن خودداری میکنند تا اینکه قیام نمایند و آن را به کسی باز ندهند، مگر به صاحب شما؛ کشتگانشان شهیدند. بدانید اگر من خود، آن را درک میکردم، حتماً خود را برای صاحب این امر نگاه میداشتم[35]
روایت یادشده در کتاب الغیبه نعمانی از مصادر کهن حدیثی و با سندی معتبر گزارش شده است.[36]
در منابع اهلسنت نیز روایاتی نزدیک به مضمون یادشده وجود دارند که البته برخی در مصادر کهن بازتاب یافتهاند و برخی در منابع ضعیف، و تعدادی نیز اساساً موقوفاند و به معصوم ختم نمیشوند، ازجمله احادیث بازتابیافته در منابع کهن اهلسنت این احادیث است: پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «یخرج ناس من المشرق، فیوطئون للمهدی(عج) مردمانی از مشرق قیام میکنند و مقدمات آمدن مهدی را فراهم میکنند»[37] طبق گزارشی دیگر در مجلسی که پیامبر اکرم(ص) و تعدادی از اصحاب حضور داشتند آن حضرت دست امام علی(ع) و عباس را گرفتند چنین فرمودند:
سیخرج من صلب هذا فتی یملأ الأرض جورا وظلما، وسیخرج من هذا فتی یملأ الأرض قسطا وعدلا، فإذا رأیتم ذلک فعلیکم بالفتی التمیمی، فإنه یقبل من قبل المشرق، وهو صاحب رایة المهدی(عج) بهزودی از صلب این-ابنعباس- جوانی بیرون میآید که زمین را از ظلم و ستم پر میکند و بهزودی از صلب این -علی (ع)-جوانی بیرون می آید که زمین را از عدل و داد پر میکند. چون این را دیدید، پس بر شما باد به جوان تمیمی. او از جانب مشرق میآید. او پرچمدار مهدی است.[38]
و نیز از آن حضرت چنین روایت شده:
خرج السفیانی ... فیبعث جیشا إلی العراق ... فعند ذلک یخرج دابة من المشرق یقودها رجل من بنی تمیم یقال له شعیب بن صالح فیستنقذ ما فی أیدیهم من سبی أهل الکوفة ویقتلهم؛ سفیانی خروج میکند ... پس سپاهی را بهسوی عراق میفرستد ... در این هنگام جنبندهای از سوی مشرق خروج میکند و مردی از بنیتمیم، آن را پیش میبرد که به او شعیب بن صالح گفته میشود. او اسیران کوفه را آزاد میکند و آنها را میکشد[39]
و ازجمله احادیث منابع غیرمعتبر[40] این حدیث است:
امام علی(ع) فرمودند: إذا بعث السفیانی إلی المهدی جیشا فخسف بهم بالبیداء ... ویخرج قبله رجل من أهل بیته بأهل المشرق؛ چون سفیانی سپاهی را بهسوی مهدی فرستاد، در بیداء در دل زمین فرو میروند ... و پیش از آن مردی از اهلبیتش در مشرق قیام میکند.[41]
و ازجمله احادیث موقوف این حدیث است: عبدالله بن عمر میگوید: «یخرج رجل من ولد الحسین من قبل المشرق، لو استقبلته الجبال لهدمها واتخذ فیها طرقا؛ مردی از فرزندان حسین از جانب مشرق قیام میکند که اگر با کوهها مواجه شود، آنها را متلاشی میکند و در آن راهی میجوید»[42]
همانطور که تذکر داده شد، بهجز روایت نخست که از کتاب الغیبه نعمانی و جزو تراث شیعی محسوب میشود و بهزودی دربارۀ آن سخن خواهیم گفت، دیگر روایات از منابع اهلسنت است؛ ولی بهاجمال مؤید حدیث نعمانی بودند و بر قیام گروه یا شخصی از جانب مشرق در آستانۀ ظهور امام مهدی(عج) دلالت داشتند.
با دقت در روایات یادشده و نیز دیگر روایات اهلسنت میتوان تا حدودی مصداق واژۀ مشرق بهکاررفته در این روایات را شناسایی کرد. در بین روایات یادشده طبق گزارش دانی از پیامبر اکرم(ص)، شعیب بن صالح از بنیتمیم است؛ ازاینرو مقصود از الفتی التمیمی در گزارش طبرانی از آن حضرت نیز شعیب بن صالح است. درنتیجه، مقصود از مشرقزمین در دو روایتی که از خروج شعیب بن صالح و یا الفتی التمیمی میگوید، سرزمین خراسان است؛ زیرا در روایاتی دیگر خروج شعیب بن صالح از خراسان دانسته شده است، مانند این روایات که امام علی(ع) فرمودند:
ویخرج أهل خراسان فی طلب المهدی، فیلتقی هو والهاشمی برایات سود، علی مقدمته شعیب بن صالح؛ و اهل خراسان در جستوجوی مهدی خارج میشوند، سفیانی و هاشمی که بیرقهای سیاه دارد. درحالیکه طلایهدار این سپاه مردی از بنیتمیم به نام شعیب بن صالح است، با یکدیگر روبهرو میشوند.[43]
امام باقر(ع) نیز فرمودند:
یخرج شاب من بنی هاشم بکفه الیمنی خال من خراسان برایات سود، بین یدیه شعیب بن صالح، یقاتل أصحاب السفیانی فیهزمهم؛ جوانی از بنیهاشم که در دست راستش خالی است، با بیرقهای سیاه از خراسان قیام میکند؛ پیشاپیش او شعیب بن صالح است با یاران سفیانی میجنگد و آنان را شکست میدهد.[44]
و محمد بن حنفیه نیز چنین گفته است:
تخرج رایة سوداء لبنی العباس، ثم تخرج من خراسان أخری ...علی مقدمتهم رجل یقال له شعیب بن صالح بن صالح بن شعیب، من تمیم، یهزمون أصحاب السفیانی، حتی تنزل بیت المقدس، توطئ للمهدی سلطانه؛ پرچمی سیاه از بنیعباس افراشته میشود، سپس از جانب خراسان پرچم سیاه دیگری افراشته میشود ... پیشاپیش آنان مردی است که به او شعیب بن صالح بن صالح بن شعیب گفته میشود. او از قبیلۀ تمیم است. آنان یاران سفیانی را شکست میدهند تا اینکه در بیتالمقدس فرود میآیند و مقدمات سلطنت مهدی را فراهم میکنند[45] [46]
در میان روایات یادشده، روایت محمد حنفیه ـ بر خروج پرچمهایی سیاه در آستانۀ ظهور امام مهدی(عج) در سرزمین خراسان دلالت داشت و در آن تعبیر توطئ للمهدی سلطانه وجود داشت ـ میتواند ابهام موجود در حدیث ابنماجه را برطرف کند که در آن، همین تعبیر به کار رفته بود. درنتیجه، مقصود از مشرق در حدیث «یخرج ناس من المشرق، فیوطئون للمهدی(عج) نیز همان خراسان است. همچنین آخرین حدیث منقول از امام علی(ع) ـ حدیث الفتن ابن حماد ـ که از خروج هاشمی ـ مردی از بنیهاشم ـ از خراسان سخن میگفت، میتواند ابهام موجود در اولین حدیث امام علی و حدیث عبدالله بن عمر را برطرف کند که بر خروج مردی از خاندان امام مهدی و خروج مردی از نسل امام حسین(ع) از جانب مشرق دلالت داشت. درنتیجه، مقصود از مشرق در این دو روایت نیز خراسان است.
همان طور که ملاحظه شد، بیشتر روایات مصادر اهلسنت که شباهت مضمونی با روایت امام باقر(ع) در کتاب الغیبه نعمانی دارند و در آنها تعبیر مشرق به کار رفته است، به سرزمین خراسان اشاره دارند. خراسان براساس آنچه در کتابهای مربوط آمده، در اوایل دورۀ اسلامی، سرزمینی وسیع شامل مناطق بسیاری بوده است از ری و کویر بزرگ تا افغانستان امروزی و حتی تا درۀ ایندوس علیا و سند، یعنی پاکستان امروزی. در برخی دورهها، افزونبر این مناطق، ماوراءالنهر و خوارزم یعنی بخشی از جمهوریهای ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان و قرقیزستان نیز جزء خراسان بودند. [47]
آنچه را گذشت، میتوان در این جملهها خلاصه کرد که در منابع شیعی، یک روایت، و در احادیث اهلسنت، چند روایت وجود داشت که بر قیامی در آستانۀ ظهور امام مهدی(عج) از جانب مشرق دلالت داشت. با رجوع به منظومۀ روایتی اهلسنت روشن شد که مقصود از مشرق در این روایات، سرزمین خراسان است. تذکر این نکته ضروری است که مطالب پیشگفته به معنای پذیرش روایات یادشده نیست، بلکه در اینجا تلاش شد گذشته از صحتوسقم روایات، توضیح داده شود که در منظومۀ حدیثی اهلسنت مقصود از مشرق دقیقاً کدام سرزمین است. باوجوداین، این پرسش هنوز وجود دارد که مقصود از مشرق در حدیث گزارششده توسط نعمانی کجاست.
در ابتدا، تذکر این نکته سودمند است که بهحسب فهم تعدادی از نویسندگان، مقصود از مشرق در حدیث یادشده، سرزمین ایران است. علامه مجلسی یکی از آنان است. وی ناظر دانستن این حدیث به سلسلۀ صفویه را محتمل دانسته است.[48] روشن است که مطلب یادشده حاوی دو ادعاست: نخست، مقصود مشرق در روایت موردنظر، ایران است؛ و دوم، حدیث بر سلسلۀ صفویه منطبق است. البته اشتباهبودن ادعای دوم علامه مجلسی لزوماً به معنای اشتباهبودن ادعای نخست نیست. بنابراین برحسب فهم علامه مجلسی، مشرق در حدیث مورد بحث، سرزمین ایران بوده است. استاد کورانی نیز از نویسندگان معاصری است که همین نظر را دارد. وی معتقد است عناوین هفتگانۀ قوم سلمان، اهل مشرق، اهل خراسان، اصحاب پرچمهای سیاه، فارس، اهل قم و اهل طالقان، ناظر به سرزمین ایران است، مگر اینکه قرینه برخلاف باشد[49] نجمالدین طبسی[50]، از دیگر نویسندگانی هستند که روایات مشابه را ناظر به سرزمین ایران میدانند.
به نظر چنین میرسد که در اینجا قراینی وجود دارد که این احتمال را تأیید میکند که مقصود از مشرق در روایت مورد بحث نیز سرزمین خراسان باشد.
قرینۀ نخست: خانوادۀ حدیثی
خانوادۀ حدیثی مجموعهروایاتی هستند که در تراث اهلسنت بازتاب یافتهاند و پیش از این نیز مورد بحث قرار گرفت، بر وقوع قیامی حقخواهانه در سرزمین خراسان، قبل از ظهور مهدی تأکید میورزد. براساس آنچه گذشت، میتوان روایات مصادر شیعی را نیز افزود، ازجمله امام صادق(ع) فرمودند: «خروج الثلاثة السفیانی و الخراسانی والیمانی فی سنة واحدة، فی شهر واحد، فی یوم واحد؛ خروج آن سه نفر سفیانی و خراسانی و یمانی در یک سال و یک ماه و یک روز است» [51]آن حضرت در حدیثی دیگر پس از اشاره به اینکه ما اهل وقتگذای نیستیم، به نشانههای ظهور امام مهدی(عج) اشاره کرده و فرمودند: «إن قدام هذا الامر خمس علامات: أولاهن النداء فی شهر رمضان، وخروج السفیانی، وخروج الخراسانی ...؛ پیشاپیش این امر پنج نشانه است: نخستین آنها آوازی است در ماه رمضان، و خروج سفیانی و خروج خراسانی»[52] حضرت باقر(ع) نیز پس از اشاره به خرج سفیانی و یورش سپاه او به کوفه فرمودند:
فبینا هم کذلک إذ أقبلت رایات من قبل خراسان وتطوی المنازل طیا حثیثا ومعهم نفر من أصحاب القائم...؛ در این حال، به ناگاه پرچمهایی از جانب خراسان پدیدار میشود. آنها منزلها را با سرعت بسیار میپیمایند و با آنان چند تن از اصحاب قائم همراه باشند ... [53]
براساس ظاهر حدیث، چنین برداشت میشود که حرکت سپاه خراسان با هدف مقابله با سپاه سفیانی که در کوفه مشغول قتل و غارت هستند، بهسوی این شهر حرکت میکنند. طبیعتاً حرکت سپاهی نظامی برای مواجهه با سفیانی، حرکتی دفعی نیست. بنابراین اگر سپاهی با سازوبرگ نظامی بخواهد برای جنگی با سپاهی بزرگ و جرار همچون سپاه سفیانی حرکت کند، این اقدام مسبوق به قدرت، امکانات و انسجام است. درنتیجه میتوان چنین برداشت نمود که در سرزمین خراسان پیش از قیام سفیانی، حاکمیت و قدرت و انسجامی برای جبهۀ حق وجود دارد؛ ازاینرو با حملۀ سفیانی به کوفه، بهسرعت سپاهی از سرزمین خراسان به آنجا گسیل میشود.[54] این تعداد اندک احتمالاً به این دلیل است که منظور، یاران خاص آن حضرت بوده است.
همانطور که گذشت، سرزمین خراسان در اوایل دورۀ اسلامی از جانب مغرب تا ری امتداد داشت و بلکه نواحی اطراف ری نیز بخشی از خراسان شمرده میشد. اگر چنین باشد، محدودۀ قم نیز بخشی از خراسان قدیم بوده است. در این صورت، این دو روایت نیز میتواند شاهد مطلب پیشگفته باشد. امام موسی بن جعفر(ع) فرمودند:
رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ یدْعُو النَّاسَ إِلَی الْحَقِّ یجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ کزُبَرِ الْحَدِیدِ لَا تُزِلُّهُمُ الرِّیاحُ الْعَوَاصِفُ وَ لَا یمَلُّونَ مِنَ الْحَرَبِ وَ لَا یجْبُنُونَ وَ عَلَی اللَّهِ یتَوَکلُونَ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ؛ مردی از اهل قم مردم را به حق فرامیخواند و گروهی که مانند پارههای آهناند، گرد او جمع میشوند. تندبادها آنها را متزلزل نمیکند و از جنگ خسته نمیشوند و نمیترسند و بر خدا توکل میکنند و سرانجام برای پرهیزگاران است[55]
در گزارشی دیگر چنین آمده است که از امام صادق(ع) دربارۀ آیۀ «فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَیکمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ ...؛ پس هنگامی که [زمان ظهور] وعدۀ [عذاب و انتقام ما به کیفر] نخستین فسادانگیزی و طغیان شما فرا رسد، بندگان سختپیکار و نیرومند خود را بر ضد شما برانگیزیم»[56] پرسیده شد، آن حضرت سه مرتبه فرمودند: «هُمْ وَ اللَّهِ أَهْلُ قُمَّ؛ (همان) به خدا سوگند آنان اهل قم هستند»[57]
روایت یادشده در تفسیر آیۀ پنجم سورۀ اسراء است. در این آیه و آیات پس از آن، خداوند میفرماید:
ما چنین مقدر کردیم که بنیاسرائیل دو بار فساد خواهد کرد. برای نخستینباری که دست به فساد بزنند، ما گروهی از بندگان بسیار نیرومند خود را که درون خانهها را جستوجو میکنند، به سراغ شما میفرستیم. پس از آن، شما را بر آنها چیره میکنیم و شما را بهوسیلۀ داراییها و فرزندانی کمک خواهیم کرد و نفرات شما را بیشتر قرار میدهیم. هنگامی که وعدۀ دوم فرا رسد، آنان داخل مسجد(الاقصی) میشوند؛ همانگونه که بار اول وارد شدند و آنچه را زیر سلطۀ خود میگیرند، در هم میکوبند.
در مورد دو طغیان بنیاسرائیل و دورههایی از حیاتشان که در آیات یادشده مورد اشاره قرار گرفته است، دیدگاههای گوناگونی در میان مفسران وجود دارد. طبق روایت یادشده، مقصود از کسانی که با یهود درگیر میشوند، اهل قم هستند. البته طبیعی است که جنگ با یهود نیازمند عِده، عُده و انسجام و سازوبرگ نظامی است. بنابراین اگر اهل قم با یهود درگیر میشوند، طبیعتاً پیش از آن، قدرت را در این منطقه به دست گرفتهاند و ملزومات درگیری با یهود را فراهم کردهاند. برایناساس، این روایت نیز میتواند بیانگر روایتی باشد که از قیام قوم مشرقی سخن میگفت.
آنچه گذشت را میتوان در این جمله خلاصه کرد که با اتکا به خانوادۀ حدیثی، این احتمال تقویت شد که حدیثِ قیام قوم مشرق ناظر به سرزمین خراسان است. البته همانطور که پیش از این گذشت، سرزمین خراسان در دورۀ صدور روایات، بسیار وسیعتر از خراسان امروزی بوده و شامل بخشهایی از افغانستان، پاکستان، ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان و قرقیزستان بوده است. بنابراین اتفاق موردنظر روایت مورد بحث میتواند در هریک از مناطق یادشده رخ دهد؛ اما با نظر به اینکه این کشورها در وضعیت موجود، از کانون شیعیبودن حذف شدهاند، طبیعتاً این احتمال که در چنین مناطقی در آستانۀ ظهور امام مهدی قیامی انجام پذیرد که مورد تأیید اهلبیت باشد، بسیار اندک است. درنتیجه، تنها گزینۀ معقول از سرزمین خراسان قسمتهایی است که امروز بهعنوان سرزمین ایران از آن یاد میشود. به تعبیر دیگر، مقصود از خراسان در این روایات، سرزمین فارسها بوده است. دو روایت اخیر که ناظر به شهر قم بود نیز این احتمال را تقویت میکند.
قرینۀ دوم: تحلیل کانونهای فعال جبهۀ حق در آخرالزمان
از مجموعهروایات اهلبیت(علیهم السلام) چنین برداشت میشود که در عصر غیبت و درآستانۀ ظهور امام مهدی(عج) دو سرزمین، کانون فعالیت جبهۀ حق است: سرزمینهای یمن و خراسان. دربارۀ یمن، روایات خروج یمانی با پرچم حق وجود دارد که از آن تجلیل شده است[58] دربارۀ خراسان و سرزمین فارس روایات پرشماری وجود دارد که برخی ناظر به تحقق تحولات مبارک سیاسی و اجتماعی است که به مواردی از آن اشاره شد، و پارهای دیگر پیشگوییکنندۀ رخدادهای مبارک فرهنگی و اعتقادی است .[59] به جز دو کانون یادشده، تقریباً سرزمین دیگری وجود ندارد که مبدأ اتفاقاتی باشد که موجبات قوت و اقتدار جبهۀ حق را فراهم کند. از سرزمین عراق بهعنوان سرزمینی شیعهنشین هم در روایات مهدویت سخن بسیار رفته است؛ اما عمدۀ روایاتی که دربارۀ این سرزمین وجود دارد، از جنگها، درگیریها، مشکلات و مصایبی که در این منطقه رخ میدهد، سخن گفتهاند[60] و ما به کمتر حدیثی برمی خوریم که گزارشدهندۀ اتفاقی بزرگ در مسیر حاکمیت جریان حق و قدرتگرفتن آن باشد. برایناساس، روایت قیام قومی از مشرق زمین را جز بر یمن یا خراسان نمیتوان تطبیق داد. البته همانطور که گذشت، با توجه به مجموعهروایات موجود، این احتمال دربارۀ خراسان قویتر و پذیرفتنیتر است. همچنین با توجه به مطلب پیشگفته دربارۀ فقدان جمعیت شیعی در دیگر نقاط خراسان قدیم و نیز روایاتی که از سرزمین فارس و یا همان قوم سلمان تجلیل کرده، طبیعتاً این احتمال که مقصود از خراسان، بخش ایرانیان و یا همان سرزمین فارس باشد، قویتر است.
در برابر قراین یادشده که احتمال انطباق مشرق بر سرزمین ایران را تقویت میکرد، قرینۀ مخالفی وجود دارد که احتمال یادشده را تضعیف میکند. قرینۀ یادشده روایتی است که احتمالاً گزارش دیگری از روایت مورد بحث ـ حدیث خروج قوم مشرقی منقول از الغیبه نعمانی ـ باشد. این گزارش را نویسندۀ الزام الناصب از اربعون خاتون آبادی و او از کتاب فضل بن شاذان روایت کرده است. متن روایت یادشده بدین قرار است: امام باقر(ع) فرمودند:
کأنّی بقوم قد خرجوا من أقصی بلاد المشرق من بلدة یقال لها شیلا یطلبون حقّهم من أهل الصین فلا یعطون ثمّ یطلبونه فلا یعطون فإذا رأوا ذلک وضعوا سیوفهم علی عواتقهم فرضوا بإعطاء ما سألوه فلم یقبلوا و قتلوا منهم خلقا کثیرا، ثمّ یسخرون بلاد الترک و الهند کلّها و یتوجّهون إلی خراسان و یطلبونها من أهلها فلا یعطون فیأخذونها قهرا، و یریدون أن لا یدفعوا الملک إلّا إلی صاحبکم مع الذین قتلوهم فانتقموا منهم، و تعیشوا فی سلطانه إلی آخر الدنیا؛ گویى که قومى را مىبینم که از دورترین نقطۀ سرزمین شرق، از شهرى که «شَیلا» نام دارد، بیرون آمدهاند و حق خود را از اهل چین مىخواهند؛ اما به آنان داده نمىشود. بار دیگر درخواست مىکنند، بازهم به ایشان داده نمىشود. چون چنین مىبینند، شمشیرها را بر دوش مىنهند [و آمادۀ جنگ مىشوند]. آنگاه [چینیان] راضى مىشوند که آنچه خواستهاند به ایشان بدهند؛ ولى [ایشان] نمىپذیرند و گروه بسیارى از آنان را مىکشند. سپس تمام سرزمینهاى ترک و هند را به زیر سلطۀ خود درمىآورند و روى به خراسان مىنهند و آن را از مردمش مىخواهند؛ اما به ایشان داده نمىشود، پس به زور آن را مىگیرند. و اراده دارند که پادشاهى را جز به صاحب شما [یعنى امام یا رهبر شما] نسپارند، همراه با کسانى که آنان را کشتهاند، پس از ایشان انتقام بگیرید، و تا پایان دنیا در پادشاهى او زندگى خواهید کرد[61]
طبق روایت یادشده، قیام قوم مشرقزمینی نه از خراسان بلکه از شیلاست و شیلا یا سیلا بر سرزمین کرۀ امروزی منطبق است[62] برایناساس، مدعای پیشگفته مبنی برتطبیق مشرق بر خراسان، مورد تردید واقع خواهد شد. آنچه دراینباره راهگشاست این نکته است که گزارش یادشده جز در کتاب الزام الناصب که از منابع معاصر است، در هیچ منبع حدیثی وجود ندارد. همانطور که گذشت، کتاب یادشده این روایت را از اربعون خاتونآبادی و یا همان کفایه المهتدی فی معرفه المهدی(عج) نقل میکند. با رجوع به کتاب خاتونآبادی روشن میشود که نقل این روایت از این کتاب، بهاشتباه انجام شده است و اساساً در کتاب خاتونآبادی چنین حدیثی وجود ندارد. بنابراین روایت یادشده فاقد ارزش حدیثی است و قابلیت به چالش کشیدن روایت نعمانی و تفسیر ارائهشده از آن را ندارد.
پانویس
- ↑محمد بن مكرم ابنمنظور، لسان العرب، ج 10، ص 173.
- ↑الرحمن، 17
- ↑معارج، 40
- ↑محمد باقر مجلسی، مراه العقول فی شرح اخبار آل الرسول(ص)، ج 52، ص 278.
- ↑محمد بن محمد مفید، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج 2، ص 378.
- ↑محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبه، ص 262.
- ↑محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبه، ص 267.
- ↑علی کورانی، المعجم الموضوعی لاحادیث الامام المهدی(عج).، ص 397.
- ↑علی بن یونس عاملی نباطی، الصراط المستقیم، ج 2، ص 258.
- ↑احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، ج 2، ص 498.
- ↑سید محمد صدر، تاریخ الغیبه الکبری، ص 182.
- ↑احمد بنحنبل، مسند الامام احمد بن حنبل، ج 2، ص 40.
- ↑احمد بنحنبل، مسند الامام احمد بن حنبل، ج 2، ص 90.
- ↑ابوالقاسم طبرانی، المعجم الاوسط، ج 12، ص 293.
- ↑مبارکفوری در توضیح این روایات چنین مینویسد: «وإنما أشار صلی الله علیه وسلم إلی المشرق لأن أهله یومئذ کانوا أهل کفر فأخبر أن الفتنة تکون من تلک الناحیة وکذلک کانت هی وقعة الجمل ووقعة صفین ثم ظهور الخوارج فی أرض نجد والعراق وما ورائها من المشرق»(عبدالرحمن مبارکفوری، تحفه الاحوذی، ج 10، ص 315) .علامه عاملی پس از نقد و بررسی روایتی با مضمون مشابه روایات پیشین معتقد است که روایت معروف در این زمینه حدیثی از رسول اکرم(ص) است که در صحیح بخاری آمده و براساس آن، ایشان پس از اشاره به خانۀ عایشه فرمودند: «ها هنا الفتنة-ثلاثا-من حیث یطلع قرن الشیطان» روایات اشارهکننده به جهت مشرق احتمالاً جعل شدند تا ذهن را از سوی منزل عایشه به جاهای دیگر معطوف کنند(جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیره النبی الاعظم، ج 30، صص 3739) .
- ↑خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 1، ص 328.
- ↑يوسف بن يحيى مقدسى شافعى، عقد الدرر في أخبار المنتظر، ص 110.
- ↑محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبه، ص 280.
- ↑ابوالقاسم طبرانی، ج 5، ص 334.
- ↑يوسف بن يحيى مقدسی شافعی، عقد الدرر في أخبار المنتظر، ص 110.
- ↑احمد بن حنبل، مسند احمد بن حنبل، ج 2، ص 408.
- ↑نعیم بنحماد، الفتن، ص 325.
- ↑محمد باقر مجلسی، بحارالأنوار، ج 33، ص 157.
- ↑بشارتآمیزبودن این اتفاق بدان جهت است که خروج ابومسلم خراسانی باعث انقراض حکومت بنیامیه شد و اهلبیت نیز به آن بشارت میدادند: «عن معروف بن خربوذ، قال: ما دخلنا علی أبی جعفر الباقر(ع) قط إلا قال: خراسان خراسان، سجستان سجستان، کأنه یبشرنا بذلک» ( محمد بن ابرهیم نعمانی، الغیبه، ص 273.
- ↑محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبه، ص 251.
- ↑قطبالدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 645.
- ↑محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبه، ص 255.
- ↑محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبه، ص 304.
- ↑محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 8، ص 66.
- ↑محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 274.
- ↑محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 8، ص 225.
- ↑محمد باقر مجلسی، مراه العقول فی شرح اخبار آل الرسول(ص)، ج 25، ص 150.
- ↑ملاصالح مازندرانی، شرح اصول الکافی، ج 11، ص 413.
- ↑علی کورانی، المعجم الموضوعی لاحادیث الامام المهدی، ص 208.
- ↑محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبه، ص 273.
- ↑«حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِی بْنُ اَلْحَسَنِ عَنْ أَخِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ اَلْحَلَبِی عَنِ اَلْحُسَینِ بْنِ مُوسَی عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ یحْیی بْنِ سَامٍ عَنْ أَبِی خَالِدٍ اَلْکَابُلِی عَنْ أَبِی جَعْفَر(ع) . دربارۀ وثاقت احمد بن محمد بن سعیدر(نجاشی، رجال، ص 99) . دربارۀ وثاقت علی بن الحسن(نک: خویی، معجم رجال حدیث، ج 17، ص 254) . دربارۀ وثاقت محمد بن الحسن(نک: خویی، معجم رجال حدیث، ج 18، ص 271) . دربارۀ وثاقت حسن بن علی(نک: خویی، معجم رجال حدیث، ج 6، ص 53) . دربارۀ وثاقت احمد بن عمر(نک: خویی، معجم رجال حدیث، ج 2، ص 154) . دربارۀ حسن حال حسین بن موسی(نک: مامقانی، تنقیح المقال، ج 23، ص 99) . دربارۀ وثاقت معمر بن یحیی(نک: نجاشی، رجال، ص 524) . دربارۀ وثاقت ابوخالد کابلی(نک: کشی، رجال، ج 1، ص 115) .
- ↑ابن ماجه قزوینی، سنن، ج 5، ص 215.
- ↑ابوالقاسم طبرانی، المعجم الاوسط، ج 4، ص 256.
- ↑ابوعمرو دانی، السنن الواردة فی الفتن وغوائلها والساعة وأشراطها، ج 5، ص 1089.
- ↑مصطفی صادقی، «الفتن» ابنحماد قدیمیترین کتاب در مهدویت. آیینۀ پژوهش، صص 5153.
- ↑نعیم بنحماد، الفتن، ص 216.
- ↑نعیم بنحماد، الفتن، ص 229.
- ↑نعیم بنحماد، الفتن، ص 192.
- ↑نعیم بنحماد، الفتن، ص 182.
- ↑در برخی از مصادر غیرمعتبر شیعی نیز از امیر مؤمنان روایت شده است که شعیب از طالقان قیام میکند(برسی، مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیر المؤمنین، ص 366) . طبق حدیثی از امام سجاد(ع) شعیب بن صالح از سمرقند قیام میکند(طوسی، الغیبه، ص 444) . طالقان و سمرقند بخشی از خراسان قدیم است.
- ↑نعیم بنحماد، الفتن، ص 188.
- ↑محمد بن عبدالمنعم حمیری، الروض المعطار فی خبر الاقطار.، ص 215.
- ↑محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 243.
- ↑علی کورانی، المعجم الموضوعی لاحادیث الامام المهدی، صص 589592.
- ↑نجم الدین طبسی، چشماندازی به حکومت مهدی، ص 58.
- ↑محمد بن حسن طوسی، الغیبه، ص 446؛ مفید، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج 2، ص 375.
- ↑محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبه، ص 301.
- ↑محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبه، ص 280.
- ↑فخر الدین طریحی، مجمع البحرین، ج 3، ص 500.
- ↑محمد باقر مجلسی، بحارالأنوار، ج 60، ص 216.
- ↑اسراء، 5.
- ↑محمد باقرمجلسی، بحار الانوار، ج 57، ص 216.
- ↑محمد بن حسن طوسی، الغیبه، ص 447.
- ↑نصرت الله آیتی، بازخوانی جایگاه ایرانیان در پرتو احادیث، مجله مشرق موعود، ص 7.
- ↑محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبه، ص 280؛ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج 2، ص 442.
- ↑علی یزدی حائری، الزام الناصب، ج 2، ص 133.
- ↑محمدباقروثوقی، نام قدیم «کره» در متون جغرافیایی و تاریخی «یافتههایی نو در نسخههای خطی فارسی، ص 135.
منابع
- قرآن کریم.
- آیتی، نصرتالله. بازخوانی جایگاه ایرانیان در پرتو احادیث، مجله مشرق موعود، (۶۳)، صص ۷۳۸، ۱۴۰۱.
- ابنمنظور. لسان العرب. بیروت: دار صادر، ۱۴۱۴ ق.
- ابنحماد. الفتن. بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۴ ق.
- ابنحنبل، احمد بن محمد. مسند الامام احمد بن حنبل(محقق: احمد معبد، ج ۲) . جده – عربستان: دار المنهاج، بیتا.
- برسی، حافظ رجب. مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیر المؤمنین(ع). بیروت: اعلمی، بیتا.
- بغدادی، خطیب. تاریخ بغداد(ج ۱) . بیروت: دارالغرب الاسلامی، ۱۴۲۲ ق.
- حمیری، محمد بن عبدالمنعم. الروض المعطار فی خبر الاقطار. بیروت: مکتبه لبنان، ۱۹۸۴ م.
- خویی، سید ابوالقاسم. معجم رجال الحدیث(ج ۲، ۶، ۱۷، ۱۸، چاپ سوم) . لندن: مؤسسة الخوئی الإسلامیة، ۱۴۰۳ ق.
- دانی، ابوعمر. السنن الواردة فی الفتن وغوائلها والساعة وأشراطها(ج ۵) . ریاض: دارالعاصمه، ۱۴۱۶ ق.
- راوندی، قطبالدین. الخرائج و الجرائح(ج ۲) . قم: مؤسسۀ الامام المهدی(عج)، ۱۴۰۹ ق.
- صادقی، مصطفی. «الفتن» ابنحماد قدیمیترین کتاب در مهدویت. آیینۀ پژوهش، (۸۴)، صص ۴۶۵۴، ۱۳۸۲.
- صدر، سید محمد. تاریخ الغیبه الکبری. قم: نشر ذوالفقار، بیتا.
- طبرانی، ابوالقاسم. المعجم الاوسط(ج ۴، ۵، ۱۲) . قاهره: دارالحرمین، بیتا.
- طبرسی، احمد بن علی. الاحتجاج علی اهل اللجاج(ج ۲) . مشهد: نشر مرتضی، ۱۴۰۳ ق.
- طبسی، نجمالدین. چشماندازی به حکومت مهدی#. قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۲.
- طریحی، فخرالدین. مجمع البحرین(ج ۳) . تهران: مرتضوی، ۱۳۶۲.
- طوسی، محمد بن حسن. الغیبه. قم: دارالمعارف الاسلامیه، ۱۴۱۱ ق.
- عاملی، جعفرمرتضی. الصحیح من سیره النبی الاعظم|(ج ۳۰) . قم: مؤسسۀ فرهنگی دارالحدیث، ۱۳۸۵.
- عاملی نباطی، علی بن یونس. الصراط المستقیم(مصحح: محمدباقر بهبودی، ج ۲) . قم: مکتبه المرتضویه، بیتا.
- قزوینی، ابنماجه. سنن(ج ۵) . دمشق: دار الرساله العالمیه، ۱۴۳۰ ق.
- کشی، ابوعمرو محمد بن عمر بن عبدالعزیز. رجال الکشی، اختیار معرفة الرجال(محقق و مصحح: حسن مصطفوی، ج ۱) . مشهد: مؤسسهٔ نشر دانشگاه مشهد، ۱۴۰۹ ق.
- کلینی، محمد بن یعقوب. الکافی(ج ۸) . تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ ق.
- کورانی، علی. المعجم الموضوعی لاحادیث الامام المهدی#. قم: دارالمعروف، ۱۴۳۶ ق.
- مازندرانی، ملاصالح. شرح اصول الکافی(ج ۱۱) . بیروت: داراحیاء التراث العربی، ۱۴۲۱ ق.
- مامقانی، عبدالله.(ج ۲۳) . قم: مؤسسۀ آل البیت(علیهم السلام)، بیتا.
- مبارکفوری، عبدالرحمن. تحفه الاحوذی(ج ۱۰) . بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۰ ق.
- مجلسی، محمدباقر. بحارالأنوار(ج ۳۳، ۵۲، ۵۷، ۶۰) . بیروت: مؤسسۀ الوفاء، ۱۴۰۳ ق.
- مجلسی، محمدباقر. مراه العقول فی شرح اخبار آل الرسول|(ج ۲۵) . تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۴ ق.
- مفید، محمد بن محمد. الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد(ج ۲) . قم: مؤسسۀ آل البیت(علیهم السلام)، ۱۴۱۳ ق.
- مقدسی شافعی سلمی، يوسف بن يحيى. عقد الدرر في أخبار المنتظر(چاپ سوم) . قم: مسجد مقدس جمكران، ۱۴۲۸ ق.
- نجاشی، احمد بن علی. رجال النجاشی(محقق و مصحح: سید موسی شبیری زنجانی) . قم: جامعه مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، ۱۴۰۷ ق.
- نعمانی، محمد بن ابراهیم. کتاب الغیبه. تهران: نشر صدوق، ۱۳۹۷ ق.
- وثوقی، محمدباقر. نام قدیم «کره» در متون جغرافیایی و تاریخی «یافتههایی نو در نسخههای خطی فارسی» پژوهشهای علوم تاریخی، (۲)، صص ۱۳۵۱۵۰، ۱۳۹۳.
- یزدی حائری، علی. الزام الناصب فی اثبات الحجه الغائب#. بیروت: مؤسسۀ الاعلمی، ۱۴۲۲ ق.
- برگرفته از مقاله تحلیل معنا و مصداقشناسی منطقۀ مشرقزمین در روایات مهدوی، نصرت الله آیتی، مجله جامعه مهدوی، شماره 12-صص 276-248.


